تبليغاتX
یک کاسه کاچی داغ!

یک کاسه کاچی داغ!

؟

رفسنجانی را می شناسید؟ یزدی را چطور؟ مطمئنم این دو را می شناسید. علی افشاری را چطور؟ این را شک دارم بشناسید. حداقل غیر اهل سیاست او را  کم می شناسند. او جز همین دوم خردادی های فلان فلان شده! بود که گویا کنفرانس برلینی هم بوده و آب خنکش را هم خورده و بعد هم راهی دیار کفر شده تا بر ضد نظام مقدسمان! تبلیغ کند.

این مقدمه را چیدم که مقاله ای را از این اجنبی فرصت طلب! (افشاری را می گویم) در رابطه با تعاملات درونی نظام الهیمان برای شما قرار دهم. صحت و سقمش پای نویسنده اش.

بابگرده تاکید می کند که این مقاله تنها نظر نویسنده اش می باشد و مبادا خرخره جوان، قصد جویدن خرخره بابگرده را بکنند. با این وجود بعضی جاهای تند این مقاله را قلم گرفته ام که اسائه ی ادب کسی نشود.

در آخر از دوستان خواهش می کنم اگر نظری دارید منطقی بیان کنید، همانطور که نویسنده این مقاله سعی کرده منطقی باشد. اگر هم عواطفتان جریحه دار می شود اصلا نخوانید که بخواهید فحشش را نثار من کنید!

"

کشمکش بین شیخ محمد یزدی و شیخ علی اکبر هاشمی رفسنجانی در ماه های اخیر حاوی ابعاد مختلفی بود. اما نوع مواجهه طرفین دعوا، ناخواسته حاشیه ای را آشکار ساخت که اهمیت آن در بن بست شکنی معضلات سیاسی کنونی کشور ارزش زیادی دارد و بر کلیت متن آن برتری پیدا می کند. در واقع این منازعه روشن می نماید که مبنای اصلی شکل دهنده نظر واقعی کثیری از کارگزاران بلند پایه جمهوری اسلامی نسبت به اصل ولایت مطلقه فقیه چیست.

به عبارت دیگر در تحلیل ریشه های این اعتقاد ، ملاک هایی چون خلوص دینی، تبعیت از تعالیم معصومین، ارتباطش با ادعای نیابت عامه فقها در زمان غیبت امام زمان، قوت نظری، کارآمدی آن در اندیشه سیاسی شیعه، اعتقاد و باور قلبی و جایگاه آن در نظرات علمای بزرگ تشیع تعیین کننده نیستند بلکه میزان نزدیکی به شخص ولی فقیه و برخورداری از عطایای این همنشینی، نقش اصلی را دارد.

به عبارت دیگر با بررسی فاکتور سهم خواهی از قدرت، می توان این معادله را حل کرد.بنابراین مناسبات فقه- قدرت ،شاه کلید فهم چرایی و نوع اعتقاد به ولایت فقیه است. البته این ادعا شامل همه نمی شود و کسانی بوده و هستند که بنا به ملاک های ذکر شده از این نظریه در قرائت های مختلفش دفاع می کنند اما تعداد آنها در بین مسئولین حکومتی کم شمار است.

شیخ محمد یزدی امروز مدافع دو آتیشه نظریه انتصابی ولایت فقیه است . بر طبق این نظریه گزینش ولی فقیه توسط خداوند صورت می پذیرد و نمایندگان مجلس خبرگان این عطیه الهی را کشف می کنند . از این رو مقبولیت و انتحاب مردم در مشروعیت ولی فقیه هیچ نقشی ندارد. این اعتقاد تکیه گاه حمایت نامشروط جریان سیاسی همسوی وی را از رهبری مطلقه آقای خامنه ای تشکیل می دهد که هیچ قید و بند و محدوده ای را برای اعمال ولایت وی به رسمیت نمی شناسند.

به قول آقای مصباح یزدی مخالفت با فرامین ولی فقیه در حکم سرپیچی از اطاعت پروردگار است. به باور آنها مشروعیت قانون اساسی از ولی فقیه است و اساسا بدون وجود ولی فقیه مقتدر ، وحدت کشور ، همبستگی ملت ، دین و ایمان مردم و امنیت میهن آسیب جدی می بیند. صرفنظر از بی پایگی این نظریه که مراجعه اجمالی به آراء شارحان ، فقها و متلکمان بزرگ شیعه و ملاحظه واقعیات حاکم بر مدیریت کشور ، بی اعتباری آن را روشن می سازد ، اما دیگاه دیگری در مقابل این بازتولید مناسبات سلطانی در قامت فقه وجود دارد که هاشمی رفسنجانی یکی از نمود های این نگرش در زمانه کنونی است. این جریان بر قرائت ولایت فقیه انتخابی و مقید تاکید می کند که مقبولیت مردمی، اصلی لازم برای محقق شدن ولایت فقیه است و حوزه اعمال ولایت وی نیز محدود به قرار داد با مردم، قانون اساسی و احکام اسلامی در قالب شرع می گردد.

در بدو امر به نظر می رسد که تفاوت نظری و دینی دو بینش ،علت تفاوت مشرب ها را توضیح می دهد و این دو فرد از ابتدای تشکیل جمهوری اسلامی چنین می اندیشیده اند. ولی مشاهده تاریخ پس از انقلاب و رصد کردن سیر تحولات موضعگیری های این دو فرد ،این تصور را باطل می سازد.

...

شیخ محمد یزدی در دوران آیت الله خمینی به جناح راست تعلق داشت که بخش غیر مسلط قدرت را تشکیل می داد و در عوض جناح چپ که تبار نیروهای اصلاح طلب حکومتی را تشکیل می دهد، حواریون آیت الله خمینی به شمار می رفتند. در آن مقطع وی نه تنها چنین حرف هایی را در باب ولایت فقیه انتصابی نمی زد بلکه دیدگاهی کاملا متضاد داشت. جناح سیاسی متبوع وی احکام ولی فقیه را ارشادی می دانستند که برای مسئولین و قوای سه گانه جنبه الزام آور ندارد و بر عکس این جناح چپ و شخصیت هایی چون سید محمد خوئینی ها ، یوسف صانعی، مهدی کروبی ، توسلی و ... بودند که اوامر ولی فقیه را واجب الاجرا می دانستند که سرپیچی از آن جایز نبود. این منازعه تا انجا کشید که جناح راست به مقاومت محدود در برابر نظرات آیت الله خمینی دست زد که البته با هجوم جناح چپ و بسیج نیرو های حزب الله وقت ناکام ماند و ماجراهایی چون اصحاب 99 نفر در مخالفت با نخست وزیری مهندس موسوی، عتاب علنی و کم سابقه آیت الله خمینی به آقای خامنه ای و خانه نشینی برخی از فعالان جناح راست منجر شد. این رویارویی در انتخابات مجلس سوم اوج گرفته و با انشعاب مجمع روحانیون مبارز از جامعه روحانیت مبارز به جایی رسید که شخصیت های جناح راست به مروجین اسلام آمریکایی و اشرافی متهم شدند. در آن دوران شیخ محمد یزدی آماج تند ترین حملات از سوی طرفداران آیت الله خمینی واقع شد بگونه ای که هنگام سخنرانی در مهدیه تهران، وی را ا زمنبر به پایین کشیدند و پس از آن نیز دیگر در مجامع عمومی و سیاسی حضور نیافت. حتی دلجویی بنیانگذار جمهوری اسلامی از وی و انتصابش به عضویت در شورای نگهبان نیز نتوانست به انزوای سیاسی وی خاتمه بدهد. شیخ صادق خلخالی جمله معروفی داشت که آقای خامنه ای را البته در قیاسی ناروا به مسیح تشبیه می کرد زیرا که به زعم وی توانسته مرده سیاسی چون رئیس اسبق قوه قضائیه را زنده کند!

از عجایب تاریخ اینکه شیخ محمد یزدی در جلسات بازنگری قانون اساسی با اضافه شدن قید مطلقه به اصل ولایت فقیه مخالفت کرد و چنین گفته است:

"بنده مخالف سپردن سرنوشت امت مسلمان به دست ولی فقیه ام تا هر کار می خواهد بکند، مطابق سلیقه و نظر شخصی خودش"1

همچنین وی در جلسه تعیین رهبری پس از فوت آقای خمینی در جایگاه مشاور ( به دلیل انکه فقهای شورای نگهبان به عنوان مشاور در جلسه دعوت شده بودند و نه در جایگاه عضو) به شدت با انتخاب آقای خامنه ای به دلیل فقدان تحصیلات حوزی بالا و دانش نازل فقهی مخالفت می نماید و خواهان برگزیدن آیت الله گلپایگانی می گردد. این تصمیم نیز با توجه به بازگویی خاطراتش در مصاحبه با مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، ریشه در روابط نزدیک وی با بیت آیت الله گلپایگانی و بخصوص با پسر شان سید مهدی داشت که احتمالا فکر می کرده بدینترتیب موقعیت سیاسی اش ارتقاء پیدا می کند و به جبران مافات دوران تلخ خانه نشینی می پردازد. اما آقای خامنه ای در ابتدا برای تثبیت رهبری اش نیاز به حمایت نیروهای راست سنتی داشت. از این رو وی را که از بزرگان جناح راست بود به ریاست قوه قضائیه منصوب کرد و از آن تاریخ به بعد نیز وی حرمت این موهبت را نگه داشته است و به قول یکی از نزدیکانش : " به گواهی سخنرانی ها و خطبه های نماز جمعه همواره از انتخاب آقای خامنه ای به رهبری نظام حمایت کرده و حتی بیش از آن با اطلاع از مقام علمی آیت الله خامنه ای از مرجعیت رهبر معظم انقلاب نیز حمایت نموده و آن را در جلسات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم مطرح نموده است".

از سوی دیگر هاشمی رفسنجانی در دوران ولایت آیت الله خمینی نزدیک به جناح چپ و نگرش ولایت مطلقه فقیه بود. در مجلس خبرگان نیز تلاش زیادی به عمل آورد تا ردای رهبری بر قامت آقای خامنه ای بنشیند تا موقعیتش به عنوان نفر دوم و قدرت سایه حفظ شود . بنابراین او کماکان مدافع ولابت مطلقه فقیه بود و در حذف جناح چپ از مصادر کلیدی قدرت با رهبری جدید و جناح حامی اش مشارکت کرد. اما با پایان یافتن ماه عسلش با رهبری در انتهای دوره اول ریاست جمهوری ، روابطش با رهبری تحول یافت و به مرور شیب اختلاف بین آنها زیاد شد. بدینتریب او به تدریج با دیدگاه انتصابی ولایت فقیه فاصله گرفت تا جایی که امروز رسما مدعی است بدون مقبولیت مردم ، اعمال ولایت فقیه مشروعیت ندارد و باید حکومت را تحویل داد. همچنین با طرح نظریاتی چون تشکیل شورای رهبری،ابداع فقه سیاسی ، تخصصی کردن مرجعیت ، اضافه کردن علوم جدید به مواد تحصیلی در حوزه ها ، عملا پایه های ولایت فقیه تنوری که حد افراطی گفتمان شیعه غالی است را متزلزل می کند . سخنان و مواضع جدید او بگونه ای است که مخالفانش در حلقه قدرت او را متهم می کنند که برنامه خلع ید از رهبری و یا تضعیف وی را دنبال می کند.

البته کسانی که با هاشمی در پیش از انقلاب معاشرت داشتند، باز گو می کنند که وقتی نمایندگان سازمان مجاهدین خلق با دست خالی از پیش آیت الله خمینی در نجف برگشتند و از برخورد سرد وی به هاشمی گلایه کردند ، وی چه تعابیر منفی نثار پیرمردی کرد که بعد ها پیروی از او به مثابه امام امت را از افتخارات خود می دانست!

برخورد ابزاری و دوگانه محدود به این دو نفر نیست و جمع زیادی را در بر می گیرد. نوع نگاه مجمع روحانیون مبارز و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به عنوان پدر خوانده های حنبش اصلاحی 2 خرداد به ولایت فقیه در دهه شصت کاملا شبیه موضع کنونی حواریون آقای خامنه ای بود و بر عکس اکثریت جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین نگاه انتقادی به ولایت مطلقه فقیه داشتند. در اصل مسئله تئوری ولایت فقیه نبوده و نیست بلکه، جدل بر سر این است که شخص ولی فقیه، کی باشد و حلقه نزدیک خود را از چه کسانی انتخاب کند. دوری و نزدیکی به مرکز قدرت، فاکتور اصلی تعیین کننده چگونگی اعتقاد به ولایت فقیه است. این اصل در مورد برخی از نیروهای سپاه و اطلاعات هم صدق می کند. حسین شریعتمداری بازجو در دهه شصت منتقد رفتاری بود که خود در زشت ترین و جنایت آمیز ترین شکل در دهه های هفتاد و هشتاد عمل کرده است.

مقایسه رفتار و مواضع آقای خامنه ای در دوران ریاست جمهوری و رهبری دیگر مصداق این ادعا است که چگونه از میانه روی و اعتقاد به ولایت فقیه مشروط به حوزه احکام اسلامی و تحت حوزه های علمیه به دیکتاتوری تمام عیار و مدافع دو آتیشه ولایت فقیه مطلقه و" فوق حوزه و فقاهت" تنزل می یابد.

این تذبذب تنها و تنها از آفات قدرت در نظامی بر می خیزد که بر مبنای تمرکز اختیارات گسترده در راس هرم قدرت شکل گرفته است که اراده و تصمیمات وی عنصر اصلی توزیع قدرت سیاسی است. چنین جایگاهی چه در قالب فقیه باشد باعث تباهی جامعه می شود و برخی را چنان خوار می کند که برای برخورداری از امتیازات قدرت و یا نقش آفرینی در عرصه حکومت ، بسته به تغییرات روزگار چهره عوض کنند و با اصول ، مقدسات ، اندیشه و مصلحت همگانی برخورد ابزاری کنند.

در حالی که در نظام های مدرن و مردم سالار چهارچوبی غیر فردی و مبتنی بر اصول تدوین کرده اند تا توزیع قدرت بگونه ای جریان یابد که کرامت انسانی و مصلحت جمعی به نحو مناسبی تحقق یابد و بازیگران میدان قدرت و سیاست، آستانه بوس هیچکس نشوند.

بنابراین برای تجزیه و تحلیل نظام ولایت فقیه و مکانیزم کار کردن آن در سی سال گذشته، بیشتر باید عنصر "اراده معطوف به قدرت " در کارگزاران آن را بررسی کرد. البته برونداد ها و پسامد های نظام ولایت فقیه شگفتی های بیشتری دارد که نشان می دهد اصل در این دستگاه همراهی با ولی فقیه زمانه است نه توجه به اقتضائات و ملزومات نظری این تئوری سیاسی.

مشت های گره کرده غوغا سالارانی که در پشت بیت آیت الله حسینعلی منتظری و منزل آیت الله آذری قمی شعار مرگ بر ولایت فقیه را سر می دادند، به نحو رضایت بخشی این ادعا را تایید می کنند. این جماعت توجه نداشتند که آیت الله حسینعلی منتظری واضع و تئوریسین ولایت فقیه در جمهوری اسلامی است و جدی ترین کتاب را در تبیین نظری و توجیه مذهبی این اصل نوشته است و به قول خودش " ولایت فقیه را علم کرده است" و یا آذری قمی کسی بود که مبالغه آمیز ترین روایت را از ولایت فقیه طرح کرد تا جایی که بنا به نظر او، ولی فقیه حتی می تواند اصل توحید را تعطیل کند! برای آنها این مسائل مهم نبود ، فقط می دانستند ولی فقیه زمانه که زندگی، منافع و موقعیت آنها به وجود او پیوند خورده است، دل خوشی از اظها رنظر فقهای منتقد ندارد و در نتیجه حکم برخورد و اسائه ادب را صادر کرده است!

...

"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 3:38  توسط بابگرده  | 

جواب ها پر از تقلبند

این چند مطلب را آقای "بی تفاوت" برای من فرستاده اند، که من آنها را در قالب یک پست می گذارم. ممنون آقای بی تفاوت به خاطر این مطالب فوق العاده.

1-

"خیلی کوچک بودم٬ پدرم داشت در پسله رادیو گوش می کرد٬ صدای واضحی شنیده نمی شد. پرسیدم : "بابا! چرا یواشکی داری اخبار رو گوش می کنی؟" در جواب شنیدم: "دیوار موش داره٬ موش هم گوش داره٬ می ترسم کسی بشنوه و توی دردسر بیفتیم." بازیگوشانه در جوابش گفتم: "بابا اگه می ترسی چرا گوش می کنی؟" گفت: "آخه خیلی کیف داره٬ علیه شاه حرف می زنه." از شاه بدم آمد٬نمی دانستم چرا پدرم٬ شاید همه پدرها از شاه باید بترسند. در تلویزیون شاه را دیده بودم. گفتم: "بابا! شاه یه مشت بخوره می میره!" خندید و از میان خنده هایش شنیدم "زور او توی بازوش نیست٬ توی آدمکش های ساواکه." خواستم سوال دیگری بپرسم٬ مادرم آمد و مرا برد و درحالی که غرولند می کرد : "هزار بدبختی داریم بچه رو سیاسی نکن."


اما من سیاسی شده بودم. از شاه بدم می آمد٬ دلم می خواست زیر باران مشت و لگد له اش کنم. وقتی باران می بارید و سقف خانه مان چکه می کرد٬ می گفتند "تقصیر شاهه"٬ وقتی بخاطر فقر نتوانستم ادامه تحصیل بدهم٬ بد آمدن تبدیل به نفرت شد. سالها بعد وقتی مربی فوق برنامه مدرسه به بچه ها گفته بود همه مشکلات زیر سر این عکسه٬ یعنی عکس شاه٬ ما چون قهرمان او را دوست داشتیم٬ آنروزها وقتی داریوش می خواند "بوی گندم مال من٬ هر چی می کارم مال تو." کیف می کردیم که این تو بر می گردد به شاه. انقلاب شد وقتی با کفش های کتانی شعار می دادیم "مرگ بر تو ٬مرگ بر تو٬ مرگ بر شاه" بال در می آوردیم. به بابام می گفتم ما نمی ترسیم. صدای رادیو را بلند می کردیم.

اگر امروز کسی از من بپرسد چرا شاه سقوط کرد٬ چرا انقلاب شد٬ بجای تحلیل های جامعه شناسی٬روانشناسی٬ سیاسی و اقتصادی این ضرب المثل را تکرار می کردم : "دیوار موش داره٬ موش هم گوش داره"٬ شاه سقوط کرد چون مردم از ساواک اش می ترسیدند. هیچکس به هیچکس اطمینان نداشت. بد آمدن بخاطر این ترس تبدیل به نفرتی تحمل ناپذیر گردید. کینه ها در اعماق و در سکوت بر هم انباشته شدند و ناگهان آتشفشان کینه ها ترکید و انقلاب شد. شاه صدای انقلاب را شنید ولی هیچکس صدای او را نشنید. سالها او صدای مردم را نشنید و اکنون مردم با نشیندن صدای او انتقام خود را می گرفتند. آنها که اختناق آن دوران را درک کرده اند٬ می دانند راز بزرگ انقلاب در همین نشنیدن ها بود: مردم انقلاب کردند تا از شنیدن رادیوها نهراسند!"

2-

"مناجات

خدایا به پیت و به بشکه قسم

به زنجیر چرخ درشکه قسم

به گلرنگ و ریکا و تاژ و گلی

به ماله، به فرقون، به استامبولی

به بی‌کار و بی‌پول و بی‌اسکناس

که از جیب خود می‌کند اختلاس

به چرتی که شلوارِ شُل می‌زند

شپش توی جیبش دهل می‌زند

خدایا به آبی و قرمز قسم

به اصلاً، به عمراً، به هرگز قسم

به نعل و به چکش، به دیوار و در

به عمری که شد در نوشتن هدر

مدد کن فیوز کسی نپّرد

خر لنگ ما هم ز پل بگذرد

در این دهر نامرد گردن‌کلفت

بیفتد به چنگم دوتا گوش مفت

زنم هرچه جیغ است و فریاد و داد

کسی نیز عین خیالش مباد!"

3-

"تو نمی دانی غریو یک عظمت
وقتی که در شکنجة یک شکست نمی نالد
………….. ………….. ………….. چه کوهی ست!
تو نمی دانی نگاه بی مژة محکوم یک اطمینان
وقتی که در چشم حاکم یک هراس خیره می شود
چه دریائی ست !
تو نمی دانی مردن
وقتی که انسان مرگ را شکست داده است
………….. ………….. ………….. چه زندگی ست!
تو نمی دانی زندگی چیست، فتح چیست
تو نمی دانی ارانی کیست

و نمی دانی هنگامی که
گور او را از پوست خاک و استخوان آجر انباشتی
و لبانت به لبخند آرامش شکفت

و گلویت به انفجار خنده ئی ترکید،
و هنگامی که پنداشتی گوشت زندگی او را
از استخوان های پیکرش جدا کرده ای
چه گونه او طبل سرخ زندگیش را به نوا درآورد
در نبض زیراب
در قلب آبادان،
و حماسة توفانی شعرش را آغاز کرد
با سه دهان صد دهان هزار دهان
با سیصد هزار دهان
با قافیة خون
با کلمة انسان،
با کلمة انسان کلمة حرکت کلمة شتاب
با مارش فردا
که راه می رود
………….. می افتد بر می خیزد
………….. ………….. بر می خیزد بر می خیزد می افتد
………….. ………….. ………….. بر می خیزد بر می خیزد
………….. و به سرعت انفجار خون در نبض
………….. ………….. گام بر می دارد
و راه می رود بر تاریخ، بر چین
بر ایران و یونان
انسان انسان انسان انسان . . . انسان ها . . .
و که می دود چون خون، شتابان
در رگ تاریخ، در رگ ویت نام، در رگ آبادان
انسان انسان انسان انسان . . . انسان ها . . .
و به مانند سیلابه که از سد،
سرریز می کند در مصراع عظیم تاریخش
از دیوار هزاران قافیه:
قافیة دزدانه
قافیة در ظلمت
قافیة پنهانی
قافیة جنایت
قافیة زندان در برابر انسان
و قافیة ئی که گذاشت آدولف رضاخان
به دنبال هر مصرع که پایان گرفت به «نون»:
قافیة لزج
قافیة خون!"

4-

"جواب ها پر از تقلبند.
هنوز هم «سوال»،
پر از جواني و خون و عمر از دست رفته است.
عشق در سوال زنده مي شود و
در جواب مي ميرد
هنوز هم براي فرار و دوري از نكبت زندگي
به سوال زنده ام
هميشه به دست سوال گلي است كه منتظر است
هنوز سوال جنگنده است...رفيق!
جواب ها پر از تقلبند."

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 10:46  توسط بابگرده  | 

بیانیه حزب اعتماد ملی برای 22 بهمن

بیانیه جدید حزب اعتماد ملی را که خواندم دیدم خواسته هایش خواسته های من و خیلی های دیگر است. هر چند تمام خواسته های مان نیست. ولی اصلاح مرحله به مرحله ارکان حکومت، تنها راه احیای جمهوریت از دست رفته نظام است.

جالب اینجاست که می خواهند خرخره ملت را صرفا به خاطر این مطالبات پایه بجوند، وای به حال زمانی که از اصلاح و بازنگری اصل 110 قانون اساسی سخنی به میان آید. ولی چه باک، آینده روشن با ماست!

****************

در آستانه یوم‌الله ۲۲ بهمن و سال‌روز پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی که ثمره مبارزات یک‌صد ساله اخیر ملت ایران با استعمار خارجی و استبداد داخلی است، حزب اعتماد ملی به‌عنوان یکی از احزاب وفادار و متعهد به آرمان‌های متعالی انقلاب اسلامی و مبارزات ملت ایران، بر خود وظیفه می‌داند که در این ایام خاطره‌انگیز، ضمن گرامی‌داشت یاد شهیدان به‌خون خفته مبارزات ملت بزرگ ایران و رهبر فقید آن؛ حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خمینی(ره) و دیگر شخصیت‌ها و بزرگان انقلاب اسلامی به‌عنوان پیشتازان مبارزه با استعمار، استبداد و استحمار، نکاتی چند را به استحضار ملت فهیم و بزرگوار ایران اسلامی برساند.

ملت بزرگوار ایران

همان‌طوری که مستحضرید انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ ثمره مبارزات تاریخی ملت ایران در یک‌صد ساله اخیر و جمع‌بندی این ملت فهیم از مطالبات مردم در نهضت مشروطیت، نهضت ملی نفت، قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲و مبارزات پس از آن و نتیجه همگرایی اقشار مختلف ملت به‌ویژه پیوند حوزه و دانشگاه و تعامل مثبت احزاب، سازمان‌ها، جمعیت‌ها، گروه‌ها و … در ظل رهبری فراگیر امام خمینی(ره) و حول محور استقلال، آزادی، عدالت، جمهوریت، اسلامیت و … بود که در واپسین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی تحت عنوان شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»‌ متجلی شد.

بدون تردید، دهه فجر، ۲۲ بهمن و در یک کلام، انقلاب اسلامی از آن ملت رشید ایران است و هیچ فرد و جریانی نمی‌تواند این روز‌های بزرگ و انقلاب اسلامی را ملک طلق خویش پندارد و آن‌ها را در انحصار خود درآورد.

از این‌رو در سال‌روز پیروزی انقلاب اسلامی همراه با اقشار مختلف ملت ایران به خیابان‌ها خواهیم آمد و همه شعارهای اصلی انقلاب اسلامی اعم از استقلال، آزادی، جمهوریت، اسلامیت و … را با قرائت امام راحل و دیگر پیشتازان انقلاب اسلامی فریاد خواهیم زد.

بدون تردید، آزادی زندانیان سیاسی، انتخابات آزاد و نفی خودکامگی و انحصارطلبی از مهم‌ترین مطالبات ملت ایران در انقلاب اسلامی بود و در نتیجه ما نیز در سی‌ویکمین سال‌روز پیروزی انقلاب اسلامی یک‌بار دیگر با رهبر فقید انقلاب اسلامی و شهیدان و پیشتازان انقلاب اسلامی تجدید بیعت می‌کنیم و اعلام می‌داریم که راه آنان را تا نیل کامل به آرمان‌های متعالی انقلاب اسلامی ادامه خواهیم داد.

ضرورت جمع‌بندی و بررسی دستاوردهای انقلاب اسلامی

اینک بعد از گذشت بیش از سه دهه پر فراز و نشیب از پیروزی انقلاب اسلامی، باید به جمع‌بندی و بررسی عادلانه و منصفانه از آن‌چه که می‌خواستیم و امروزه بدان رسیده‌ایم بپردازیم تا نقاط ضعف و عواملی را که سد راه نیل به این اهداف ارزشمند بوده است بشناسیم و برای رفع این موانع و جبران مافات و ناکامی‌ها کمر همت ببندیم؛ زیرا هرگونه عمل سیاسی و اجتماعی باید منبعث از شناخت و معرفت باشد که بدون آن قطعا چیزی جز خسارت و ناکامی را متوجه ملک و ملت نخواهد کرد.

برخی از آرمان‌هایی را که زمینه‌ساز انقلاب اسلامی و از اساسی‌ترین مطالبات ملت در جریان انقلاب اسلامی بود و در اصول مختلف قانون اساسی آمده است، می‌توان به شرح ذیل جمع‌بندی کرد:

۱/ تأمین استقلال همه‌جانبه با طرد کامل استعمار و جلوگیری از نفوذ بیگانگان در عرصه‌های مختلف اداره کشور.

۲/ تأسیس نظام برآمده از آرای ملت و حاکمیت اراده ملی از طریق براندازی نظام سلطنتی.

۳/ اتکای به آرای عمومی در اداره کشور.

۴/ فراهم‌سازی زمینه مشارکت عمومی در عرصه‌های مختلف تعیین سرنوشت.

۵/ اداره امور کشور بر اساس شورا و نظارت ملی و امر به معروف و نهی از منکر.

۶/ نفی هر گونه استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی.

۷/ نفی هرگونه ستمگری، ستم‌کشی، سلطه‌گری و سلطه‌پذیری.

۸/ بر قراری عدالت همه‌جانبه در زمینه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و … .

۹/ تأمین آزادی‌های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و … در چارچوب قوانین مورد تأیید ملت.

۱۰/ تأمین آزادی بیان، نشریات، مطبوعات، اجتماعات و راهپیمایی‌ها و … .

۱۱/ برقراری امنیت عمومی و مقابله با سانسور و تفتیش عقاید و اجتناب حکومت از دخالت و تجسس در حوزه خصوصی مردم.

۱۲/ تنظیم روابط خارجی کشور بر اساس سیاست موازنه منفی و تأمین منافع ملی و معیارهای اسلامی.

۱۳/ آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همگان در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی تا سرحد خودکفایی کشور.

۱۴/ رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای عموم در زمینه‌های مادی و معنوی.

۱۵/ برقراری حقوق مساوی برای مردم بدون توجه به قوم، قبیله، ‌رنگ، نژاد و زبان.

۱۶/ تأمین حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون.

۱۷/ حاکمیت اصل برائت، منع شکنجه و منع هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده، به هر صورت که باشد.

۱۸/ جلوگیری از غارت بیت‌المال توسط صاحبان قدرت.

۱۹/ پی‌ریزی برنامه اقتصادی صحیح و عادلانه بر اساس ضوابط علمی و معیارهای اسلامی در راستای تأمین رفاه عمومی و فقرزدایی و ریشه‌کن کردن ساختن هر نوع فقر و محرومیت.

۲۰/ برقراری مناسبات عادلانه در زمینه اشتغال و مبارزه با هرگونه پارتی‌بازی و اجبار افراد در انتخاب شغل و انجام کار معین و مقابله با هر نوع بهره‌کشی و استثمار.

بدون تردید انقلاب اسلامی دستاوردهای بزرگی برای کشور داشته است، اما آیا امروزه ما به مطالبات خویش در انقلاب اسلامی، آن‌چنان که باید و شاید رسیده‌ایم؟

اگر ما امروز ناقد وضعیت موجود هستیم، به‌این دلیل است که معتقدیم شرایط امروز حاکم بر کشور با آرمان‌هایی که ملت بزرگوار ایران برای نیل به آن‌ها دست به انقلاب شکوهمند اسلامی زد، فرسنگ‌ها فاصله دارد.

از این‌رو با ترسیم بخشی از معضلات حاکم بر کشور همگان را به همگرایی و تلاش برای برون‌رفت از این وضعیت فرا می‌خوانیم.

۱/ استفاده ابزاری از دین

بدون تردید، انقلاب شکوهمند ۱۳۵۷ انقلابی اسلامی و بر اساس ارزش‌های مورد قبول دین مقدس اسلام و مورد اتفاق همه ادیان الهی و فطرت‌های سلیم انسانی بود و هدف‏ از آن صرفا تغییر عناوین و اشخاص نبود، بلکه هدف برقراری نظامی بود که حاکمان آن دارای صلاحیت‌های مورد نظر اسلام و پای‌بند به موازین و معیارهای اسلامی در تمامی عرصه‌های مختلف نظر و عمل باشند تا در‏ ‏سایه چنین حاکمیتی، زمینه تحقق عدالت و آزادى و دیگر ارزش‌های اسلامی فراهم آید و استبداد و‏ ‏خفقان و اسباب انحطاط ریشه‌کن و موجبات عزت، کرامت و سربلندی ملت بزرگ ایران در منظر جهانیان فراهم آید، نه این‌که از دین به‌عنوان ابزاری برای تحکیم پایه‌های قدرت برخی جریان‌های منحط، ترویج خرافات، تحریف حقیقت، تقدیس خشونت و مقابله با مطالبات مشروع مردم استفاده شود و در نتیجه ما امروز شاهد بروز بدبینی‌های وسیعی در میان اقشار مختلف مردم به‌ویژه جوانان، و بالاخص نخبگان و نیروهای تحصیل‌کرده جامعه باشیم.

اگر دیروز بزرگانی چون امام خمینی(ره)، آیت‌الله‌العظمی منتظری، آیت‌الله طالقانی، آیت‌ا‌لله مطهری، آیت‌ا‌لله ‌بهشتی، دکتر شریعتی، مهندس بازرگان و … منادی دین رحمانی و اسلام ناب محمدی و تشیع علوی بودند و در سایه تعالیم و اخلاق الهی این بزرگواران، دل‌های رمیده جوانان، فوج فوج جذب اسلام می‌شد، متأسفانه امروز، در سی‌و‌یکمین سال پیروزی انقلاب اسلامی، بعضا مداحان و روضه‌خوان‌هایی پرچمدار اسلام و سردمدار تبلیغ آن از رسانه ملی شده‌اند که در نظر معتقد به تز ماکیاولیستی«هدف وسیله را توجیه مى‎کند»، «النصر بالرعب» و به‌تصریح خودشان، خواهان بریدن نفس مردم و جویدن خرخره آنان و در عمل مروج خشونت و خرافه می‌باشند.

از این‌رو معتقدیم که باید با قاطعیت از استفاده ابزاری از دین مانع شد و مردم و به‌ویژه نسل جوان را متوجه این معنا کرد که هیچ نسبتی بین این افراد و جریان‌ها با اسلام عزیز وجود ندارد. باید کوشید تا حقیقت دین آن‌چنان که باید و شاید در جامعه مطرح و اصحاب خرافه و خشونت و سوء‌استفاده‌کنندگان از دین به‌مردم معرفی شوند. در چنین فضایی است که ابزارانگاران و اصحاب خرافه و خشونت نخواهند توانست از دین برای ویژه‌خواری و امتیازطلبی‌های بی‌مبنا سوءاستفاده کنند و در نتیجه زمینه خروج فوج فوج جوانان را از دین فراهم آورند.

۲/ تبعیض و نابرابری بین اقوام و مذاهب

ملت ایران، ملتی است واحد و متشکل از اقوام مختلف. فارس، ترک، کرد، لر، ترکمن، بلوچ‏، عرب و… و صاحبان ادیان و مذاهب مختلف. این ملت بزرگ با همین تنوع قومی، دینی و مذهبی در طول تاریخ بشری خدمات ارزنده و چهره‌های برجسته‌ای را در زمینه‌های مختلف، تقدیم تمدن بشری کرده و افتخارات بزرگی را برای ایران رقم زده است. ما معتقدیم تنها راه حفظ این وحدت و یک‌پارچگی تاریخی، رعایت اصول عدالت‌خواهانه قانون اساسی در حق آحاد اقوام، ادیان و مذاهب کشور و رفع تمامی اشکال ظلم و ستم سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و … در این زمینه است که متأسفانه تا کنون آن‌چنان که باید و شاید به برخی از اصول قانون اساسی در این زمینه عمل نشده است و در نتیجه، امروزه ما شاهد برخی از نابرابری‌ها در این زمینه می‌باشیم.

۳/ بی‌اعتنایی به حاکمیت اراده ملی

بر اساس اصل ۵۶ قانون اساسی «حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچ‌کس نمی‌تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد… .»

و در اصل ۶ قانون اساسی آمده است: «در جمهوری اسلامی ایران، امور کشور باید به اتکای آرای عمومی اداره شود، از راه انتخابات؛ انتخاب رییس‌جمهور، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، اعضای شوراها و نظایر این‌ها، یا از راه همه‏پرسی در مواردی که در اصول دیگر این قانون معین می‌گردد.»

متأسفانه امروزه با حاکمیت جریانی که اعتقادی به حاکمیت اراده ملی ندارد و برخلاف امام راحل که می‌فرمود: «میزان رأی ملت است.»، رأی ملت را منشأ هیچ اثری در نفس‌الامر نمی‌داند و آن را صرفا امری تزیینی می‌داند، حاکمیت اراده ملی به ‌محاق رفته و کسانی بر مسند اکثر مراکز قدرت تکیه زده‌اند که نمایندگان واقعی مردم نیستند و در نتیجه موجبات ایجاد شکافی عمیق بین حاکمیت و ملت را فراهم آورده‌اند.

امروزه، رد صلاحیت بی‌دلیل هزاران نفر از نیروهای ارشمند کشور در انتخابات‌های مختلف ریاست‌جمهوری، مجلس خبرگان رهبری، مجلس شورای اسلامی و شوراهای اسلامی شهر و روستا عملا انتخابات را به انتصاباتی البته با هزینه‌های سنگین مادی و معنوی انتخابات، تبدیل کرده است.

مضاف بر این‌که علی‌رغم این‌همه محدودیت‌های اعمال‌‌شده، باز هم در مرحله انتخابات با هزینه‌های سنگین مادی و معنوی از بیت‌المال و اسلام و به‌کارگیری نیروهای نظامی و … با تکیه بر تئوری نظارت استصوابی عملا رأی مردم بی‌اثر کرده‌اند.

ملت فهیم ایران، امروزه با تمام وجود خود این معنا را دریافته که این جریان با اراده و رأی آنان در انتخابات‌های مختلف چه کرده و در نتیجه در جنبشی که آغاز کرده است به کم‌تر از انتخابات آزاد رضایت نخواهد داد.

رهبر فقید انقلاب اسلامی حکومتی را به مردم وعده می‌داد که اساس آن مبتنی بر انتخابات آزاد و آرای واقعی ملت است: «حکومت اسلامی، حکومت ملى است… با آرای ملت مى‌آید و ملت او را حفظ مى‌کند و هر روز هم که برخلاف آرای ملت عمل بکند قهراً ساقط است.»(صحیفه نور، ج۴، ص۵۸)

از این‌رو از حاکمیت می‌خواهیم که در برابر این خواسته به‌حق ملت ایران که در رأس مطالبات آنان قراردارد و در واقع بازگشت به شعارها و آرمان‌های اساسی انقلاب اسلامی است، تمکین کند که در این‌صورت، بخش مهمی از بحران موجود در کشور فروکش خواهد کرد و مقدمات حل کامل بحران و برقراری آرامش و ثبات فراهم خواهد آمد.

۴/ اعمال خشونت در حل منازعات

امروزه، یکی از مهم‌ترین عوامل بحران‌ساز کشور، اعمال خشونت در طریق حل منازعات سیاسی است که هیچ نسبتی با تفکر اسلامی و معیارهای اعلامیه جهانی حقوق بشر و موازین دموکراسی و مردم‌سالاری ندارد. از این‌رو حزب اعتماد ملی، به عنوان یک نهاد برآمده از قواعد دموکراسی و معتقد به معیارهای اعلامیه جهانی حقوق بشر و موازین و ارزش‌های اسلام رحمانی از همگان به‌ویژه حاکمیت می‌خواهد که با خویشتنداری مانع بروز خشونت در روابط بین حکومت و مردم شوند؛ زیرا خشونت مانع برقراری تعامل مثبت بین مردم و حاکمیت و در نتیجه موجب افزایش شکاف‌های موجود می‌گردد.

حزب اعتماد ملی، از مردم فهیم ایران نیز می‌خواهد که به‌هنگام حضور در عرصه‌های مختلف از جمله راهپیمایی عظیم و باشکوه ۲۲ بهمن از هرگونه خشونتی اجتناب ورزند و هرگز بهانه‌ای به دست کسانی ندهند که می‌خواهند با تحریکات خویش، حضور مسالمت‌آمیز مردم را به‌خشونت کشند تا زمینه سرکوب آنان را فرهم آورند.

بدون تردید با تجربه‌ای که اکنون در دست ماست، به‌خشونت کشاندن حضور مسالمت‌آمیز مردم و طرح شعارهای ساختارشکن، توسط نیروهای سازمان‌یافته وابسته به محافل اقتدارگرا انجام می‌شود تا با اغتشاشگر و ساختارشکن جلوه‌ دادن مردم زمینه اعمال خشونت علیه آنان را فراهم آورند. از این‌رو حرکت اعتراضی ملت ایران نباید در دام این جریانات خشونت‌طلب بیافتد.

۵/ نقض اصول قانون اساسی

یکی دیگر از مهم‌ترین عوامل بحران‌ساز کشور، نقض اصول قانون اساسی توسط بخش‌های عمده‌ای از حاکمیت است. قانون اساسی علی‌رغم کاستی‌های آن، میثاق بزرگ نظام با ملت است و باید تمامی اصول آن بدون کم و کاست اجرا شود.

قانون اساسی، اساس اداره کشور و حاکم بر تمامی قوانین دیگر است و هیچ فرد، نهاد و … حق ندارد نه از طریق تفسیر نامتعارف و نه از طریق تصویب قانون عادی موجبات نقض و یا بلااثر کردن آن را فراهم آورد.

به‌عنوان مثال، در اصل نهم قانون اساسی آمده است: «در جمهوری اسلامی ایران، آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت اراضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آن‌ها وظیفه دولت و آحاد ملت است. هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به‌نام استفاده از آزادی، به‌استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و تمامیت ارضی ایران کم‌ترین خدشه‏ای وارد کند و هیچ مقامی حق ندارد به‌نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور، آزادی‌های مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند.»

اما با کمال تأسف امروزه ما شاهد نقض بسیاری از اصول قانون اساسی که مشتمل بر دفاع از حقوق ملت است می‌باشیم.

از این‌رو حزب اعتماد ملی خواهان اجرای کامل قانون اساسی است. قانون اساسی برای برون‌رفت از بحران‌های ممکن، راه‌حلی اصولی هم‌چون انجام همه‌پرسی را مطرح کرده است. در اصل ۵۹ قانون اساسی آمده است: «در مسایل بسیار مهم اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، ممکن است اعمال قوه مقننه از راه همه‏پرسی و مراجعه مستقیم به آرای مردم صورت گیرد.»

از این‌رو حزب اعتماد ملی معتقد است که پس از ۳۱ سال از پیروزی انقلاب اسلامی، حداقل برای یک‌بار هم که شده می‌توان برای به‌دست آوردن مطالبات واقعی ملت به همه‌پرسی مراجعه کرد و مقولاتی چون «نظارت استصوابی» و … را به همه‌پرسی گذاشت تا ملت نظر خویش را در این زمینه‌ها ابراز دارد.

۶/ نقض موازین عادلانه قضایی

در سال‌های اخیر به‌ویژه بعد از انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری صدها نفر بی‌گناه با اتهامات واهی و بدون هیچ‌گونه دلیل موجهی و با روش‌هایی به‌دور از ابتدایی‌ترین موازین قضایی روز، بازداشت و بعضا ماه‌ها در سلول‌های انفرادی محبوس و تحت فشارهای شدید طاقت‌فرسا مجبور به برخی اعترافات شدند که چنین اعترافاتی در هیچ‌یک از نظام‌های حقوقی دنیا از کو‌چک‌ترین اعتباری برخوردار نیست.

از این‌رو حزب اعتماد ملی در آستانه ۲۲بهمن، خواهان آزادی بدون قید و شرط کلیه زندانیان سیاسی است؛ زیرا آزادی‌ زندانیان سیاسی یکی از مهم‌ترین مطالبات ملت در انقلاب اسلامی بود و می‌تواند به برخی از بدبینی‌های موجود پایان دهد و زمینه برخی همگرایی‌ها را فراهم آورد.

۷/ نقض آزادی‌های مردم

یکی از اساسی‌ترین عوامل بحران‌های اخیر، نقض آزادی‌های مردم با بهانه دفاع از دین و ارزش‌های اسلامی است، و حال این‌که نقض آزادی‌های مردم و تلاش برای برقراری «استبداد دینی» از بدترین منکرات است و در تقابل مستقیم با آرمان‌های کلیه ادیان الهی به‌ویژه اسلام عزیز قرار دارد و می‌تواند بزرگ‌ترین ضربه‌ها را به‌دین وارد کند.

مرجع عالی‌قدر شیعه در عصر مشروطیت «آیت‌الله‌ علامه‌ شیخ محمد‌حسین نائینی»(ره) در کتاب شریف «تنبیه‌الامه و تنزیه‌المله» که با تقریظ «آخوند خراسانی»(ره) و «آیت‌الله شیخ عبدالله مازندرانی» دو فقیه نامدار و رهبران بزرگ نهضت مشروطیت و توضیحات مرحوم آیت‌الله طالقانی به چاپ رسیده است و مانیفست این نهضت محسوب می‌شود، انواع و اقسام استبداد را مردود اعلام کرده و با تحکیم مبانی مشروطیت، در خاتمه‌کتاب از عوامل تحکیم استبداد با عنوان« قوای ملعونه استبداد» نام برده و در پایان، بدترین نوع استبداد را استبداد دینی دانسته و از آن با عنوان «شجره‌ خبیثه‌ استبداد دینی» نام ‌برده و در باره‌ حامیان آن گفته است: «ضرر آنان(حامیان استبداد دینی) بر ضعفای شیعه‌ ما بیش‌تر است از سپاهیان یزید(لعنت خدا بر او باد) بر امام حسین(ع)»!

امام خمینی(ره) بزرگ‌پرچمدار دین در عصر حاضر، زمانی که بزرگ‌ترین انقلاب معاصر را رهبری می‌کرد با وعده‌ آزادی مردم را به میدان مبارزه با رژیم سابق دعوت می‌کرد و جوانان عصر انقلاب نیز برای رسیدن به جامعه‌ای با مختصات ذیل در برابر ارتش تا دندان مسلح شاهنشاهی سینه خود را سپر گلوله‌ها کردند:

«ما حکومتی را می‌خواهیم که برای این‌که یک‌دسته می‌گویند مرگ بر فلان‌کس، آن‌ها را نکشند.»(پاریس، در مصاحبه با خبرنگاران، ۱۲ آبان ۱۳۵۷)

«حکومت اسلامی ما اساس کار خود را بر بحث و مبارزه با هر نوع سانسور می‌گذارد.»(پاریس، در مصاحبه با رویترز، ۴ آبان ۱۳۵۷)

«دولت استبدادی را نمی‌توان حکومت اسلامی خواند … رژیم اسلامی با استبداد جمع نمی‌شود.»(پاریس در مصاحبه با خبرنگار خبرگزاری فرانسه،۱۳ آبان ۵۷، صحیفه نور،ج۴،ص۱۴۷)

«جامعه آینده ما جامعه آزادی خواهد بود. همه نهادهای فشار و اختناق و هم‌چنین استثمار از میان خواهد رفت.»(مصاحبه با اشپیگل، ۷ نوامبر ۱۹۷۷)

«خون‌های جوان‌های ما برای این جهات ریخته شده، برای این‌که آزادی می‌خواهیم ما. ما پنجاه سال است که در اختناق به‌سر بردیم، نه مطبوعات داشتیم، نه رادیوی صحیح داشتیم، نه تلویزیون صحیح داشتیم، نه خطیب توانست حرف بزند، نه اهل منبر می‌توانستند حرف بزنند، نه امام‌جماعت می‌توانست آزاد کار خودش را ادامه بدهد، نه هیچ‌یک از اقشار ملت کارشان را می‌توانستند ادامه بدهند.»(سخنرانی بهشت زهرا ۱۲ بهمن ۱۳۵۷، مرکز اسناد انقلاب اسلامی)

«در حکومت اسلامی همه افراد دارای آزادی در بیان هرگونه عقیده‌ای هستند.»(پاریس در مصاحبه با سازمان عفو بین‌الملل، ۱۹ آبان ۵۷)

بر این اساس حزب اعتماد ملی از حاکمیت می‌خواهد که با مراجعه به وعده‌های رهبر فقید انقلاب اسلامی که بر اساس تفکر اسلامی به‌عنوان میثاق بین رهبر و ملت لازم‌الوفا می‌باشد و در صورت تخطی از آن‌ها به تصریح امام راحل، حاکمیت را از مشروعیت می‌اندازد، نه تنها زمینه آزادی‌های مشروع مردم را فراهم آورد، بلکه کسانی را که سد راه آزادی‌های مردم بوده‌اند به مجازات برساند.

سخنی با ملت بزرگوار ایران؛ احیای فریضه امر به معروف و نهی از منکر

بدون تردید، تنها راه غلبه بر مشکلات موجود و نیل به مطالبات مردم و آرمان‌های بلند انقلاب اسلامی، حضور گسترده مردم در صحنه و احیای فریضه امر به معروف و نهی از منکر است.

امر به معروف و نهی از منکر از تعالیم اساسی قرآن کریم، سنت رسول اکرم(ص) و سیره ائمه معصومین(ع) است و در صورت ترک آن همه افراد ملت مسؤول‌اند.

علی(ع) در بستر احتضار و در آخرین وصیت‌های خویش فرمود: «امر به معروف و نهى از منکر را ترک مکنید که اشرار بر شما مسلط مى‏شوند و سپس هرچه دعا کنید مستجاب نمى‏گردد.»

در اصل۸، قانون اساسی نیز آمده است: «در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر، وظیفه‏ای است همگانی و متقابل بر عهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت…»

از این‌رو باید فریضه امر به‌ معروف و نهی ‌از منکر به‌عنوان نظارت ملی بر حکومت و جامعه احیا گردد تا با تبیین نابسامانی‌ها و مقابله با آن‌ها زمینه حل معضلات کشور و برون‌رفت از بحران موجود فراهم آید.

اگر امروزه ما مبتلای به وضعیتی هستیم که شایسته انقلاب بزرگ اسلامی ما نیست، باید بدین نکته متفطن باشیم که خداوند متعال فرموده است: «… ان‌الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم؛ به‌راستی خدا حال و مال قومی را تغییر نمی‌دهد، تا آنان خود آن (جان و جانان) را تغییر دهند.»(رعد۱۱/)؛ مدلول مطابقی این کلام خدا پیوند اعمال انسان با حوادث جهان است، هر چند که از مدلول التزامی آن نوعی تنبیه و اعلان خطر به انسان‌ها نیز بر می‌آید.

از این‌رو اگر خواهان تغییر سرنوشت کشور و بازگشت به آرمان‌های بلند انقلاب اسلامی هستیم باید با نصب‌العین قرار دادن آیه ۵۴ سوره مائده از کسانی باشیم که خداوند متعال در وصف آنان فرمود: «در راه خدا جهاد مى‏کنند و از سرزنش هیچ ملامتگرى نمى‏ترسند.» و فرمود: «… کسانی که پیام‌های خدا را به خوبی ابلاغ می‌کنند و از او می‌هراسند و از احدی جز خدا نمی‌هراسند.»

حزب اعتماد ملی از مراجع عظام تقلید، علما، اساتید دانشگاه، دانشجویان، فرهنگیان و اقشار مختلف ملت بزرگوار ایران می‌خواهد که با حضور آگاهانه خویش در عرصه‌های مختلف و مقابله با هرگونه تخطی از آرمان‌های اولیه انقلاب اسلامی، زمینه اصلاح نا‌بسامانی‌های حاکم بر کشور را فراهم آورند و نگذارند انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیافتد.

سخنی با حاکمیت

حزب اعتماد ملی از مسؤولان حاکم بر کشور نیز می‌خواهد که فریاد بلند ملت ایران را بشنوند و دست از هرگونه لجاجت در برابر ملت بردارند.

امروز، اساسی‌ترین مطالبات ملت رشید ایران در سال‌روز پیروزی انقلاب اسلامی به‌شرح ذیل است:

۱/ آزادی بی‌قید و شرط کلیه زندانیان سیاسی.

۲/ ایجاد فضای باز مطبوعاتی و به‌رسمیت شناختن نقد و نقادی و اجرای عدالت در استفاده از رسانه ملی برای کلیه اقشار مردم و جریانات مختلف سیاسی.

۴/ رفع موانع فعالیت احزاب، سازمان‌ها، جمعیت‌ها و گروه‌های سیاسی.

۳/ برداشتن فضای امنیتی و جو پلیسی و محیط رعب و وحشت.

۴/ لغو نظارت استصوابی و تمکین در برابر انتخابات آزاد و اجتناب از انتخابات مهندسی شده.

۵/ جلوگیری از ورود نظامیان در عرصه سیاست و اقتصاد کشور.

۶/ اجتناب از مشابه‌سازی‌های رذیلانه توسط برخی از رسانه‌ها و محافل قدرت که می‌کوشند، صاحبان اصلی انقلاب اسلامی و پیشتازان عرصه دفاع مقدس و یاران برجسته امام راحل را با تروریست‌های خائن به ملک و ملت تشبیه کنند و از این طریق زمینه سرکوب آنان را فراهم آورند. این محافل برای نیل به این هدف شوم خود به امام راحل نیز رحم نمی‌کنند و به تحریف و استفاده گزینشی از بیانات امام راحل می‌پردازند، به‌طوری‌ که فریاد بیت امام راحل را نیز درآورده‌اند.

۶/ رعایت موازین عادلانه قضایی در اتهامات سیاسی و برگزاری دادگاه‌های علنی با حضور هیأت منصفه و اجرای اصول قانون اساسی در این زمینه.

۷/ اجرای همه‌پرسی برای کشف صریح و قانونی نظر ملت در خصوص برخی از اساسی‌ترین مسائل کشور.

حزب اعتماد ملی
۱۶/۱۱/۱۳۸۸

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 20:44  توسط بابگرده  | 

هفت

هفت جا ، نفس خویش را حقیر دیدم:

نخست، وقتی دیدمش که به پستی تن می داد تا بلندی یابد
دوم، آن گاه که در برابر از پا افتادگان، می پرید
سوم، آن گاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید
چهارم، آن گاه که گناهی مرتکب شد و با یادآوری این که دیگران نیز همچون او دست به گناه می زنند، خود را دلداری داد
پنجم، آن گاه که از ناچاری، تحمیل شده ای را پذیرفت و شکیبایی اش را ناشی از توانایی دانست.
ششم، آن گاه که زشتی چهره ای را نکوهش کرد، حال آن که یکی از نقاب های خودش بود.
هفتم، آن گاه که آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 12:4  توسط بابگرده  | 

مصاحبه مهم و جدید میرحسین موسوی

ایران روزی به شیرمردانی چون میرحسین موسوی چنان خواهد بالید که به امیرکبیرها و مصدق ها می بالد.


مهندس میرحسین موسوی در گفت و گویی تفصیلی به ۱۰ سوال کلمه در مورد، اهداف اصیل انقلاب اسلامی، اقدامات قوه قضائیه، عملکرد سوء اقتصادی، بسته شدن فضای رسانه ای کشور، برپایی راه پیمایی و تجمع و برنامه های جنبش سبز پاسخ گفته است.


به گزارش خبرنگار «کلمه»، مهندس موسوی در این گفت و گو که در آستانه ۲۲ بهمن ماه مصادف با سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی انجام شد از دست دادن مشروعیت را عامل اصلی فروپاشی حکومت مستبد و منفور شاهنشاهی دانسته است و تأکید کرد که امروز مقاومت مردم میراث گرانبهای انقلاب اسلامی است و عدم سازگاری مردم با دروغ، تقلب و فساد که ما این روزها شاهد آن هستیم به خوبی حضور این میراث را نشان می دهد.

مشروح این گفت و گو را در زیر می خوانید:

در آستانه سی و یکمین سال انقلاب اسلامی هستیم. آیا می توانیم از یادآوری و بزرگداشت روزهای پیروزی انقلاب استفاده ای برای امروز خودمان ببریم؟

در مقدمه لازم میدانم سی و یکمین سال پیروزی انقلاب اسلامی را به همه ملت و به همه خانواده های شهیدان و جانبازان و رزمندگان و ایثارگران تبریک بگویم. تحلیل انقلاب اسلامی هنوز پایان نیافته. هزاران کتاب و مقاله نوشته شده و هنوز هم نوشته می شود. آنچه امروز جالب است که انتخابات اخیر و حوادث بعد از آن دوباره انقلاب اسلامی را در معرض نقد های جدیدی قرار داده است.

بعضی از این نقد ها بیشتر به مشابه سازی گرایش دارند، بعضی از آن ها روی تفاوت ها و مشابهت ها تاکید می کنند و بعضی دنباله ریشه های نهضت سبز در انقلاب اسلامی هستند.به هر حال این نقد ها فوق العاده مفید اند به ویِژه برای نسل جوان که شور اصلی حرکت سبز از آنهاست. عوامل گوناگونی دست به دست هم داد تا با شرکت یکپارچه ملت ما به ویِژه تهیدستان جامعه و رهبری درخشان حضرت امام خمینی(ره) انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. مطالب بسیاری در این زمینه می توان گفت ولی آنچه بسیار مفید است همان اول این گفتگو به آن اشاره کنم آن است که در سال ۵۷ همه مردم یکپارچه در صحنه انقلاب بودند.این وحدت در صفوف آنقدر عمیق بود که حتی پادگان های نظامی را در بر گرفت. عکس ادای احترام همافران و افسران نیروی هوایی در۱۹ بهمن ۱۳۵۷ به حضرت امام به عنوان یک سند تاریخی از این نظر اهمیت فوق العاده ای دارد. در روز های منتهی به پیروزی انقلاب ما دو گروه اقلیت و اکثریت در خیابان ها نداشتیم، بلکه به دلیل آنکه حکومت مستبد و منفور شاهنشاهی ریشه های مشروعیت بخش خود را به طور کامل در آن سال ها از دست داده بود حتی در پادگان ها هم زیر پایش خالی شده بود، در آن برهه حتی گروه های شناسنامه دار سیاسی تمایزات خود را از دست داده بودند و از روی رضایت یا عدم رضایت با حرکت توده های میلیونی و شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی همراه شدند.

می توان گفت فروپاشی رژیم شاهنشاهی اجتناب ناپذیر بود؟

رژیم مشروعیت خود را به طور کامل از دست داده بود. البته کشتارهای خیابانی در تسریع این روند نقش عظیم داشت؛ مخصوصا کشتار هفده شهریور تعیین کننده بود. اگر کمی دورتر برویم می توان به قطع و یقین گفت که اگر پهلوی ها به میراث مشروطیت خیانت نمی کردند رژیم شاهنشاهی با اصالت رای مردم و نقشی که قانون اساسی مشروطه بر عهده شاه گذارده بود، می توانست مثل بعضی از کشورها ادامه پید اکند. در این زمینه از همان اول به حکومت پهلوی ها تذکرات جدی داده شد و حتی کسانی مثل شهید مدرس تا پای جان در این زمینه مقاومت کردند. ولی همه این مقاومت ها و تذکرات بی فایده بود و به فاصله کمی از انقلاب مشروطیت نظام استبدادی این بار در شکل شبه تجدد گرایانه باز تولید شد. استمرار نسبتا طولانی پهلوی ها در حکومت نشان می دهد که در انقلاب مشروطیت ریشه های استبداد خود کامگی بطور کامل از بین نرفت و این ریشه ها در قالب های فرهنگی،‌اجتماعی و ساختهای اجتماعی به حیات خود ادامه دادند. بنده یادم هست که رژیم شاه در آن سالها از یک عکس برای تبلیغات بسیار استفاده می کرد و آن عکس یک رعیتی بود که به زمین افتاده بود و کفشهای شاه را می بوسید. این عکس از نظر آنها نشان پیوند شاه و ملت بود و عاقلان البته در این عکس چیزهای دیگری می دیدند.

عواملی که باعث بازتولید رژیم های استبدادی در ایران می شد آیا با انقلاب اسلامی از بین رفته است؟

در سالهای اول انقلاب اسلامی اکثریت مردم قانع شده بودند که انقلاب همه ساختارهایی را که می توانست منجر به استبداد و دیکتاتوری شود از بین برده است و من هم یک نفر از این جمع بودم. ولی الان چنین اعتقادی ندارم. امروز هم عوامل و ریشه هایی را که منجر به دیکتاتوری می شود می توان شناسایی کرد و هم مقاومت در مقابل بازگشت به این دیکتاتوری را که باید گفت مقاومت مردم میراث گرانبهای انقلاب اسلامی است. عدم سازگاری مردم با دروغ و تقلب و فساد که ما این روزها شاهد آن هستیم به خوبی حضور این میراث را نشان می دهد. همان طور که بسته شدن فضای مطبوعاتی و رسانه ای و پر شدن زندانها و کشتن بیرحمانه مردم در خیاباها که به صورت مسالمت آمیز احقاق حقوق خود را خواستارند نشان دهنده حضور ریشه های استبداد و دیکتاتوری باقیمانده از نظام شاهنشاهی است. مردم دنبال آزادی و عدالت هستند و متوجه اند که دستگیری ها و اعدام ها با اغراض سیاسی و در تعارض با قانون اساسی و قوانین رایج صورت می گیرد. آنها از رژیم شاهنشاهی نفرت دارند و در عین حال متوجه اند که با داد و ستدهای بی اهمیت و بدون رعایت مراتب قانونی ممکن است عده ای به کام مرگ فرستاده شوند. تا امام جمعه بی رحمی که همواره از تبعیض و خشونت و تقلب دفاع کرده به قوه قضاییه دستمریزاد بگوید. برای او مهم نیست که شایعات گسترده ای برا ی اعتراف گیری های غیر قانونی وجود دارد و برای او مهم نیست که این افراد ربطی به جریانات انتخابات ندارند . مهم برای او اعدام برای زهر چشم گرفتن است. او از قدرت تکوینی اثربخشی خون بیگناهان غافل است و نمی داند سیل خون شهیدان، رژیم شاه را از بین برد. مردم اعتقاد به استقلال و آزادی و جمهور اسلامی را از انقلاب دارند. همان طور که مقاومت دلیرانه ملت و رزمندگان در هشت سال دفاع مقدس ناشی از همین تغییرات بنیادینی بود که انقلاب اسلامی در روحیه مردم پدید آورده بود. بیاد داشته باشیم که از جنگهای روس با ایران تا آخر دوران شاه در مراحل مختلف بخشهایی از خاک کشورمان در جنگها و بحران ها و بازی های سیاسی توسط همین شاهان از دست رفته بود و دفاع جانانه هشت ساله دفاع مقدس این مدار خطرناک و خار کننده را در هم شکست. اکنون هم در صفوف سبز مردم و مرعوب نشدن آنها و پایداریشان بر سر حقوق خودشان ادامه همان مقاومت دفاع مقدس و همان روحیه آزاد منشانه قوام آمده در سال ۵۷ را می بینیم. از سوی دیگر امروز وقتی دیده می شود که دروغ از سوی دولت و صدا و سیما و روزنامه های وابسته، سکه رایج است؛ وقتی ملت ما می بیند که عملا این نیروهای امنیتی و نظامی هستند که بر پرونده های قوه قضاییه حکم می رانند و در حقیقت این قوه قضاییه است که ضابط نیروهای امنیتی شده است، به این نتیجه می رسیم که ما در اول انقلاب زیاد خوش بین شده بودیم.

بنده امروز به شهادت رسیدن مردانی چون بهشتی و مطهری و دیگر شهدای انقلاب اسلامی را ناشی از ادامه ریشه ها ی استبداد شاهی می دانم که هنوز بطور کامل از کشور ما ریشه کن نشده بود. به همین دلیل بنده اعتقاد ندارم که انقلاب به اهداف خود رسیده است. بزرگداشت دهه فجر که هر ساله برگزار می شود در حقیقت برای هشیاری وبرای تمدید قوا جهت برخورد با باقیمانده ریشه های استبداد است. امروز مردم برای نیل به عدالت و آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود در صحنه حضور دارند و باید بدانیم که ملت ما در این راه صدها هزار شهید داده است.

انقلاب اسلامی حاصل تلاش و از خود گذشتگی عظیم ملت ماست و کمی غفلت و عقب گرد ما را به استبدادی تاریکتر از قبل از انقلاب می برد چرا که استبداد به نام دین، بدترین نوع استبداد است و به عکس آگاهی و ایستادگی بر سر میراث اصلی و آرمانهای انقلاب اسلامی مطالبه جدی آزادی و عدالت ما را از گذشته ای سیاه به آینده ای روشن عبور می دهد و باقیمانده تفاله های خود کامگی را از بین می برد و زمینه را برای زیستن در فضای آزاد توأم با احترام به تنوع و تکثر و آزادی اندیشه ها و کرامت ذاتی انسان فراهم می سازد. بنده اعتقاد دارم، آن قرائت از اسلام که مردم را خس و خاشاک و بزغاله و گوساله می نامد و مردم را قسمت قسمت می کند تا عده ای بجان عده ای دیگر بیفتند، متاثر از فرهنگ شاهنشاهی است. سزاوار بود که قوه قضاییه بجای اعدام چند جوان و نوجوان، که شایعات جدی در مورد نحوه اعتراف گیری از آنها وجود دارد، به این ریشه ها توجه می کرد.

گر چه همانطور که اشاره کردم ما کاملا از قوه قضاییه قطع امید کرده ایم و قوه قضاییه ای که فرزند فرهیخته،‌ آزادیخواه و مومن شهید بهشتی و آزایخواهان دیگر امثال او را زیر عکس پدرش در راهروهای دادسراها می نشاند،‌ خیلی از اهداف تعریف شده انقلاب دور شده است.

امروز زندانها را پاکترین فرزندان ملت پر کرده اند؛ از دانشجویان و اساتید و دیگر اقشار. مطابق فرمول های مندرس شده ای به دنبال پرونده سازی برای آنها هستند با پرونده هایی مالی یا جنسی یا جاسوسی. در حالی که منحرفان واقعی و غارتگران بیت المال در بیرون از زندان ها مشغول جولان هستند. آنها به جای آنکه دنبال جاسوسان واقعی باشند انسان های شریف و مؤمن را به جاسوسی متهم می کنند. جا دارد در اینجا بنده از همه مشاوران پاک و فداکار و فرهیخته خود که همگی دستگیر شده اند و در محبس عدالت آقایان گرفتارند دفاع نمایم و شرمندگی خود را از اینکه کنار آنها نیستم ابراز کنم. این روز ها شبی نیست که بنده به امام و شهید بهشتی و دیگر شهیدان عزیز فکر نکنم و با آنها نجوا نکنم که شما چه می خواستید و امروز ما به کجا رسیده ایم. از مشاوران خود نام نبردم تا احترام خود را به همه زندانیان سیاسی ابراز کرده باشم. ایران نام و فداکاری همه این عزیزان را حفظ خواهد کرد.

آیا از ظهور و بروز روحیه استبدادی در رفتار مسؤلان می توانید مثال بیاورید؟

نفوذ این روحیه و باقی مانده آثار رژیم مستبد تاریخی را در همه جا در کنار روحیه برآمده از آگاهی و آزادگی می توان دید. ولی شاید برترین نمونه را در به هم خوردن روابط منطقی و قانونی ارکان نظام مشاهده می کنیم. الان به طور واضحی دیده می شود که زور مجلس در مواردی که جزء وظایف آن است به دولت نمی رسد. این فقط گفته مخالفان دولت نیست. اصول گرایان منصف و آگاه از این مسئله می نالند. عدم پاسخ گویی در موارد اعلام شده دیوان محاسبات عمومی، روشن نبودن نحوه فروش نفت و شیوه های هزینه کردن آن، بی اعتنایی به برنامه چهارم و ویران کردن دستگاه برنامه ریزی برای فرار از حساب و کتاب و الخ موارد بسیار روشنی از برگشت ما حتی به ماقبل پهلوی ها است. جای دوری نرویم. چند روز پیش بعضی از رسانه ها نقل کردند که وزیری در اعتراض به سوال خبرنگاران در مورد حقوق معلمان گفته است به کسی ربط ندارد که معلمان چقدر حقوق می گیرند و چرا کم می گیرند. شما شبیه این گفته ها را از مسئولان دیگر و همچنین از نیروهای امنیتی می توانید بشنوید.

همچنین در حالی که در مجلس به دلیل جنایات بی سابقه در کهریزک گزارش داده شده است. یکی از مسئولین می گوید مسئله کهریزک بی خود بزرگ شده است. نمونه بارز دیگر این روزها نحوه ارتباط قوه قضاییه با باصطلاح ضابطین خودش است. باید دید قاضی ها فرمان می دهند و تصمیمی می گیرند یا نیروهای انتظامی و امنیتی؟ قوه قضاییه ای که در قانون اساسی به صورتی قوی بر استقلال آن تأکید شده است امروز باید دید که اختیاراتش تا چه حد است؟ تا چه مقدار شأن و منزلت آن مراعات می شود؟ به نظر من یکی از مظاهر بارز ادامه روحیه استبدادی را در مظلوم واقع شدن قوه قضاییه و مجلس می توان مشاهده کرد. آیا امروز قوه قضاییه و قوه مقننه می توانند از همه اختیاراتی که قانون اساسی برای آنها تعیین کرده است، استفاده کنند. مشابهتی که انتخابات ها هم با انتخابات آن دوره پیدا می کند یکی دیگر از این نشانه ها است. شما شیوه رای گیری مجالس اول انقلاب را با الان مقایسه کنید تا ببینید ما به جلو حرکت کرده ایم یا به گذشته؟

از مطالبات همیشگی جامعه که در شعارهای تشکل های سیاسی بازتاب داشته است عدالت اجتماعی، بویژه عدالت اقتصادی بوده است. گاهی دیده شده است که آزادی و عدالت در مقابل هم قرار داده شده اند. میتوان گرایش خاصی را در جنبش سبز تشخیص داد….

مردم در مشروطیت عدالت می خواستند و از دل عدالت، خواست آزادی هم متولد شد تا آنجا که تاریخ اندیشه بشری نشان می دهد خواست عدالت همیشه مطرح بوده است حتی بعضی از حکما و اندیشمندان عدالت را جمع همه فضیلت ها و یا مادر همه فضیلت های دیگر دانسته اند. من گمان نمی کنم که ما مجبور باشیم میان عدالت و آزادی یکی از آنها را انتخاب کنیم. بطور عینی و ملموس شما توجه کنید که خط فقر هشتصد و پنجاه هزار تومانی و وجود توأمان تورم و بیکاری، دارند درخواست آزادی را محدود می کنند.

درست در همین نقطه است که طمع سیطره و مهار خواستهای آزادی خواهانه مردم بروز و ظهور پیدا می کند. در کوچکتر شدن سفره مردم است که توزیع سیب زمینی و اقتصاد صدقه ای برای جلب آرا و خواسته های مردم مورد توجه قرار می گیرد. بررسی وضعیت موجود کشور نشان می دهد که امروز گره خوردن خواست برای عدالت بویژه عدالت اقتصادی با خواست برای آزادی سیاسی یک ضرورت است.

در سالهای قبل از انقلاب، دفاع نیروهای انقلابی و جامعه دانشگاهی از اقشار ضعیف یک اصل بود و متصف بودن به همنشینی باکارگران و حقوق بگیران و اقشار مستضعف یک افتخار بحساب می آمد. به نظر بنده از نکاتی که همه ما باید به ان توجه کنیم حمایت از منافع اقشار زحمت کش است، البته نه برای آنکه از این اقشار به صورت ابزاری استفاده شود بلکه با این قصد که سرنوشت جنبش با سرنوشت همه آحاد ملت بویژه دو قشری که تولید اقتصادی و تولید علمی دارند یعنی کارگران و معلمان ودانشگاهیان گره بخورد. بنده به دلیل آنکه مشکلات حاد سیاسی باعث شده است مشکلات اقشار پایین دست جامعه و حقوق آنان کمتر مورد توجه قرار گیرد، ناراحت هستم. وقتی معیشت مردم سامان پیدا می کند، هم ریشه های آزادی در جامعه عمیق تر می شود و هم وحدت و رشد و شکوفایی مردم بیشتر می شود.

امروز کسانی که مسئول شور بختی مردم و عقب ماندگی ملی ما هستند و کسانی که مسئول تورم و بیکاری و ویرانی اقتصاد کشور هستند، مسئول تعطیلی پروژه های بزرگ و عقب ماندگی ما از رقیبان در منطقه هستند، با تزریق مسکّن ها و سیاست های بی سر و ته ولی عوام فریبانه سعی می کننداز این وضعیت استفاده کنند. کافی است ببینید باسهام عدالت و حقوق بازنشستگان و شیوه غلط اجرای اصل ۴۴ چه بلایی به سر مملکت آورده اند. سرنوشت برنامه چهارم و بودجه سال آینده مایه نگرانی جدی است.

مخصوصا با ندانم کاری هایی که منجر به افزایش خطر تحریم ها شده است. به هر حال باید گفت که اقشار مستضعف جامعه که دل در ارزش های اسلامی دارند بالقوه خواستار تحقق اهدافی هستند که جنبش سبز نیز بدنبال آن است. کسانی که خواستار اجماع ملی برای تغییراند باید بیشتر با اقشار تهی دست گره بخورند و از منافع آنها دفاع بکنند گذشته از آن، امروز به دلیل سرنوشت ساز بودن تصمیمات و سیاست های اقتصادی همه باید به اخبار و تحلیل های اقتصادی حساسیت نشان بدهند. این روزها حجم اخبار اقتصادی و اجتماعی درمقایسه با اخبار سیاسی بسیار اندک است و در این زمینه اطلاع رسانی کمی صورت می گیرد.

عده ای عبور از قانون اساسی را حلال مشکلات کشور می بینند. آیا به نظر شما این راه حل واقعی مسائل ماست؟

انشاالله همه ما برای اصلاح به میدان آمده ایم، نه برای انتقام گیری و یا کسب قدرت و یا ویران گری. راه حل های گذر از قانون اساسی دارای اشکالات فراوان و جدی است. اولین آنها عدم توانایی صاحبان چنین خواسته ای برای جلب نظر اکثریت ملت ماست. بدون جلب نظر این اکثریت و حتی باید بگویم، بدون ایجاد یک اجماع نباید منتظر یک تحول اساسی و معنا دار باشیم. برای همین بعضی از شعارهای معطوف به عبور از قانون اساسی موردسوء ظن مردم متدین ونهادهای سنتی است و متاسفانه باید گفت، گاهی شعارهای افراطی در این زمینه بیشتر از افراط کاری های اقتدارگرایان به جنبش آسیب می رسانند. اینکه شما مخالف خرافه گرایی و تحجر هستید یک خواست خوب و اساسی است.

ولی اینکه وسط معرکه بحث هایی به میان کشیده شود که با اعتقادات و دین و ایمان مردم ناسازگاری دارد، مشکوک است. دلیل بعدی برای ابتر بودن عبور از قانون اساسی آن است که با این راه حل، ما به پرتاب در تاریکی دعوت می شویم. اگر ما این ریسمان اتصال را که حاصل زحمات و تلاش های نسلهای گذشته ماست از دست بدهیم به قطعات ریز ریز بی خاصیت تبدیل خواهیم شد. طبیعی است که دنبال آن رویگردانی عامه مردم از این آشفتگی و حرکت در تاریکی را شاهد باشیم. کسانی که اهداف مبتنی برعبور از قانون اساسی را دنبال می کنند ممکن است امروز بلندگوهای بزرگی را در اختیار داشته باشند ولی در بطن جامعه اهداف آنها با سوء‌ظن جدی روبرو است. مخصوصا که در کنار منادیان عبور از قانون اساسی خواسته و نخواسته آنها بعضی از چهره های منفور شاهی حضور دارند که به صورت فرصت طلبانه ای کینه خود را به مردم و انقلاب به نمایش می گذارند. کسانی که تئوریسین های شاهی را در برنامه های خود علم می کنند ظاهرا یادشان رفته است که مردم حافظه بسیار خوبی دارند. بهرحال هر کس به اندازه وزن اجتماعی خود میتواند انتظار مقبولیت را داشته باشد و نه بیشتر.

شعارهایی امروز مفید است که یا بصورت مشخص به تبیین اهداف جنبش کمک کند و یا همدلی عامه مردم را در کنار نخبگان و طبقات میانه جلب کند.همه باید بدانند که ۲۲ بهمن و انقلاب اسلامی را اکثریت قاطع مردم ما متعلق به صدها هزار شهید می دانند و تاریخ و منش ملت ما با زنجیره ای از این شهدا در شهر و روستا به دیروز انقلاب متصل اند.

هفت ماه برنامه کانال های کشورهای دیگر که متأسفانه به دلیل بستن فضای رسانه ای کشور و انحراف صدا و سیما اهمیت پیدا کرده اند، اثراتی داشته اند. ولی این اثرات ضعیف تر از آن هستند که مردم از منافع ملی خود و خواسته های دینی و تاریخی شان دست بردارن، همچنانکه نباید همچون حربه ای برای اتهام و سرکوب واقعیت های جامعه مورد بهره برداری قرار گیرند. به نظر من تلاش برای سوق دادن مردم بسوی شعارهای محدود و از پیش تعیین شده ،اهانت به مردم است و باید شعارها از بطن حرکت های مردمی و بصورت خود جوش و غیر آمرانه بجوشد. همانطور که در سال ۵۷ شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی به صورت طبیعی از دل مردم جوشید.

آیا صرف تکیه بر قانون اساسی راه را برای آینده نمی بندد؟

بنده جایی گفته ام که قانون اساسی وحی منزل نیست و همانطور که سال ۶۸ یکبار تغییر پیدا کرد می توان با توجه به نیازهای فکری مردم و مطالبات مردم و تجربیات ملی گام های مهمی در جهت کارآمدسازی بیشتر آن برداشت. منتهی باید بداینم که صرف داشتن یک قانون خوب مسئله را حل نمی کند. ما باید به طرف سازو کارهایی حرکت کنیم که امکان نقض و تخطی از قانون هزینه های گزافی برای نقض کنندگان آن در هر سطح و مرتبتی داشته باشد.

به نظر بنده جمهوری اسلامی منهای قانون اساسی بی معنا است، و ما علاوه بر مراقبت جهت عدم نقض قانون اساسی،‌اجرا نشدن و یا کمتر توجه کردن به بخشهایی از قانون اساسی را هم باید نوعی نقض قانون اساسی بحساب بیاوریم. برای همین، خواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک خواست راهبردی است از طرف دیگر هم به همین دلیل باید به کسانی که علاقه مند به بقای جمهوری اسلامی هستند بگوییم اگر بخشهای قابل ملاحظه ای از قانون اساسی بویژه فصل سوم آن مورد بی اعتنایی قرار گیرد بطور قهری بدیل های دیگری برای نظام ظهور خواهد کرد. همه باید بدانیم، عدم رعایت حقوق اساسی مردم که در قانون اساسی آمده است و هم چنین به رسمیت نشناختن حاکمیت مردم بر سرنوشت خود به ابطال این میثاق ارزشمند ملی خواهد انجامید. به طور مثال آن کسانی که جاسوسی و تجسس را در جامعه تبدیل به یک رویه عادی کرده اند، خواسته و ناخواسته تیشه به ریشه نظام می زنند. آن کسانی که رسانه ها را محدود کرده اند و صدا و سیما را در انحصار خواسته های خود قرار داده اند، به سستی پایه های جمهوری اسلامی کمک می کنند.

در بیانیه شماره ۱۷ اشاره به نهرهایی داشتم که اگر وارد رودخانه گل آلود و طغیانی بشوند می توانند جریان آنرا بتدریج آرام و روشن گردانند. یکی از آن نهرهای روشن می تواند این باشد که رسما اعلام شود که قرار است همه به قانون اساسی برگردیم.

به عنوان سوال آخر در مورد راهپیمایی ها و تجمعات نظرتان را بیان بفرمایید

راهپیمایی و تجمعات مسالمت آمیز، حق مردم است، زنان و مردان و جوانان و میانسالان و سالخوردگان به نظر من مردم در اصل هیچ کینه ای نسبت به نیروهای انتظامی و بسیج ندارند چرا که آنها را نیز از خود می دانند. درگیری موقعی پیش می آید که این نیروها در مقابل حرکت آرام مردم قرار می گیرند از هزاران عکس و فیلم های کوتاه مردمی که درعاشورا و یا روزها ی دیگر گرفته شده می توان فیلم مستندی ساخت تا معلوم شود که درگیری ها و فضای تند دنبال آن چگونه ایجاد شده است. به هر حال انچه توصیه بنده به نیروهای انتظامی و بسیج است، مهربانی و ملاطفت با مردم است و توصیه من به طرفداران جنبش سبز آن است که تمایز خود را با بقیه مردم، چه کم و چه زیاد ،کم کنند. این نهضت از میان مردم برآمده و متعلق به مردم است. همه به شدت باید مراقب اعتقادات، مقدسات و عرف و هنجارهای جامعه باشند. اما هدف نهایی خودمان را درهیچ مرحله ای نباید از یاد ببریم و آن ساختن ایرانی پیشرفته و مستقل و آزاد و متحد است. این هدف تنها با همکاری همه زنان و مردان و همه اقشار ملت و همه اندیشه ها و سلیقه ها امکان پذیر است. جا دارد بگویم، وقتی می گوییم ایران باید همه ایرانیان داخل و خارج علاقمند به اعتلای این سرزمین و فرهنگ دیرینه و باورهای دینی، آسمانی و رحمانی آن را در نظر بیاوریم و انشاالله حرکت سبز در هیچ مرحله ای دست از روش های مسالمت آمیز و اخلاقی خود در مبارزه برای احقاق حق ملت دست برنخواهد داشت. این حرکت از انتخاب رنگ سبز رنگ اهل بیت پیامبر به عنوان اسلام رحمانی و دوستی و محبت و وحدت همیشه استفاده کرده است. جنبش سبز به کرامت ذاتی انسانی و حق تنوع عقاید و اندیشه و آزادی بیان احترام می گذارد و از همه جنبش هایی که اهداف آنها بهروزی و رشد ملت و تضمین حقوق شهروندی و آزادی های اساسی ملت ما و نیز عدالت اجتماعی است استقبال می کند و آنها را از خود جدا نمی داند.

آیا شما نماینده و سخن گویی در خارج دارید؟

در جنبش سبز هر شهروند یک رسانه است و راه سبز هیچ نماینده و سخن گویی در خارج ندارد. یکی از زیبایی های فضای سبز آن است که همه حرفهای خود را می زنند و این حرکت در یک فضای تعامل گسترش می یابد. بنده هم به عنوان یک همراه نظرات و پیشنهادات خودم را در این فضا مطرح می کنم.

گاهی در سایتها و فیس بوک و نظایر آن از شما نقل قولهایی می شود. تا چه اندازه این مطالب مورد تأیید شماست؟

مطالب بنده با امضاء و در سایتهای محدودی منعکس می شود و من وبلاگ شخصی و امثال آن ندارم. نقل قولهایی که اشاره کردید از جمله عوارض اجتناب ناپذیر فضای مجازی است و ارتباطی با من ندارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 20:48  توسط بابگرده  | 

سوگند به خون همرهانم

این نامه را برایت از پشت میله های سرد
با رنگ سبز جان نوشتم تا روید خنده ها ز لب

چون روز دیگر آید خاکم جان سبزه هاست
خورشید جاودان آزادی نور آسمان ماست

سوگند به خون همرهانم، سوگند به اشک مادران
هرگز به تیغشان نمیرد فریاد جاودانمان

دلتنگ با تو بودن با ناله های شب غریب
تنها گناه ما سکوت سبزی بود در جواب کین

جسم و جان بی پناهم آماج تیر کافران
آرام و سربلندم و میبالم بر انتخابمان

سوگند به این ستاره باران، سوگند به شور عاشقان
از راه رفته برنگردم تا روز کوچ جاودان

سوگند به خون همرهانم، سوگند به اشک مادران
هرگز به تیغشان نمیرد فریاد جاودانمان

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 8:58  توسط بابگرده  | 

اهمیت بستن گربه به درخت

در معبدی گربه ای وجود داشت که هنگام مراقبه ی راهب ها مزاحم تمرکز آن ها
می شد. بنا بر این استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان مراقبه می رسد یک نفر گربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد. این روال سال ها ادامه پیدا
کرد و یکی از اصول کار آن مذهب شد!

سال ها بعد استاد بزرگ در گذشت. گربه هم مرد. راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام مراقبه به درخت ببندند تا اصول مراقبه را درست به جای آورده باشند!!

سالها بعد استاد بزرگ دیگری رساله ای نوشت در باره ی اهمیت بستن گربه!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 22:55  توسط بابگرده  | 

گیرم که می زنید، گیرم که می برید، گیرم که می کشید، با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟

دعوت رهبران سبز به حضور گسترده مردم در راهپیمایی 22 بهمن


شبکه جنبش راه سبز (جرس): مهدی کروبی و میرحسین موسوی ضمن اعتراض به تداوم وضعیت موجود نسبت به احکامی که بدون رعایت مراحل دادرسی برای اعدام برخی از شهروندان صادر شده اعتراض کرده و نسبت به اجرای عجولانه آن نیز ابراز تاسف کردند. رهبران سبز همچنین مردم را به حضور گسترده در راهپیمایی 22 بهمن دعوت کردند.

به گزارش جرس، در این دیدار که صبح امروز در منزل کروبی برگزار شد، میرحسین موسوی و مهدی کروبی با ابراز تاسف نسبت به اعدام برخی از شهروندان خواستار رسیدگی قانونی به وضعیت بازداشت شدگان اخیر شدند .

موسوی و کروبی با اشاره به پرونده کسانی که اعدام شدند گفتند : " به نظر می رسد کسانی که اقدام به اعدام آنها شد ماهها قبل از جریان برگزاری انتخابات دستگیر شده و پرونده آنها نیز ارتباطی با حوادث انتخابات اخیر نداشته است و به گفته وکلایشان آنها تنها توانسته اند دیداری کوتاه با موکلان خود داشته اند و مراحل دادرسی برای آنها انجام نشده است . به نظر می رسد که چنین اقدامی برای ایجاد خوف در مردم جهت عدم حضور در راهپیمایی 22 بهمن است ."


موسوی و کروبی تاکید کردند :" بازداشت های گسترده فعالان سیاسی ، مطبوعاتی و دانشگاهی به اتهام اعتراض جهت دفاع از حقوق خودشان غیرقانونی است و این در حالی است که روند اعتراف گیری از این زندانیان نیز مغایر با مبانی اسلام و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می باشد . "


کروبی و موسوی با اشاره به خطبه های احمد جنتی در نماز جمعه این هفته ضمن ابراز تاسف از بیان چنین مسائلی از زبان امام جمعه موقت تهران گفتند : "متاسفانه به جای آنکه از تریبون نماز جمعه برای دعوت مردم به تقوا استفاده شود، خطیب نماز جمعه با توصیه به قوه قضائیه مبنی بر اینکه اگر در 18 تیر ضعف نشان نداده بودید و دستگاه قضایی چند نفر را اعدام کرده بود حادثه روز عاشورا به وجود نمی آمد ، مسئولان را به برخورد و کشتار مردم و ترغیب می کند و عملکرد برخی مسئولان برای اعدام شهروندان به اتهاماتی مبهم و واهی را تبرئه می کند .  این جای بسی تاسف است که تریبون نماز جمعه به جایگاهی برای تشویق به خشونت گرایی و ترغیب مسئولان برای اعدام شهروندان تبدیل شده است . "


موسوی و کروبی تنها راه خروج از بحران و بازگشت آرامش به کشور را آزادی زندانیان سیاسی و رفع توقیف مطبوعات ، رفع پلمپ احزاب و برگزاری انتخابات آزاد دانستند و تاکید کردند : "اکنون اکثریت مردم برای احقاق حقوق خود بدون هیچ گونه واهمه ای در میدان حضور دارند و خواست آنها نیز برگزاری انتخابات آزاد می باشد که متاسفانه گویا صدای اکثریت مردم شنیده نمی شود . "

کروبی و موسوی تداوم وضع موجود را موجب وارد شدن ضربه به اصل انقلاب و نظام جمهوری اسلامی که حاصل رنج و فداکاری ملت ایرات است دانستند و افزودند : " به نظر می رسد که در میان برخی از مسئولان کشور توهم توطئه نسبت به تغییر ساختاری در نظام شکل گرفته است که این تفکر کشور را به سقوط می کشاند و اصل نظام را با خطر رو به رو می سازد ."


کروبی و موسوی تاکید کردند : "اکثریت مردم تنها حق خود را می خواهند و به دنبال تغییرات ساختاری در اصل نظام نیستند ولیکن به نظر می رسد که حاکمیت نسبت به همین صدای حق خواهی مردم نیز احساس خطر می کند در حالیکه شنیدن این صدای اکثریت و پاسخ به آن تنها راهکار خروج از بحران است ."


گفتنی است کروبی و موسوی از مردم دعوت کردند که در راهپیمایی 22 بهمن حضوری گسترده داشته باشند .

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 20:36  توسط بابگرده  | 

نامه سرگشاده جبهه مشارکت ایران اسلامی به صادق لاریجانی در خصوص اجرای حکم رحمانی پور و علی زمانی
سئوالات جبهه مشارکت از رئیس دستگاه قضا

جناب آقای لاريجانی

رييس محترم قوه قضاییه
با سلام
خبر اعدام 2 تن از زندانيان با اتهام محاربه موجی از حيرت و تعجب در ميان شهروندان ايرانی را برانگِیخت و در زمانی که فضای سياسی ملتهب کشور اميدوار به زدودن ابرهای تيره نفرت و کينه می شد اين اقدام شائبه اثرپذيری دستگاه قضا را از تندروانی که ثابت کرده اند به هيج وجه خواهان آرامش فضای سياسی کشور نيستند، تقويت کرد.
دستگاه قضا که به خاطر رفتارهای شبهه ناک و غیر قانونی خود در برخورد با نيروهای سياسی خوشنام و خدوم که به ناحق و ظالمانه پس از انتخابات اخير بازداشت و زندانی شده اند سخت در مظان اتهام سياسی کاری و خروج از دايره عدل و انصاف قرار گرفته است اينک با صدور احکام شبهه ناک اعدام برای 9 تن و اجرای عجولانه آن برای2 تن دیگر بيش از پيش مورد سوال واقع خواهد شد.
حکم اعدام برای هر کسی که صادر شود مايه تاسف است فارغ از اينکه شخص مجرم واقعا مستحق چنين مجازاتی باشد یا خير ، و ما بدون اينکه ذره ای قرابت فکری يا عملی با اين افراد داشته باشيم امروز نگران آن هستيم که قوه قضاييه تحت تاثير تريبونهايی که هر روز و شب فرمان خونريزی و اعدام بيشتر صادر مي کنند قرار گيرد.
شما نيک می دانيد که حکم اعدام تنها حکمی است که در صورت اجرا غير قابل جبران است و لذا قانونگذار عامدانه با طراحی بوروکراسی طولانی از صدور حکم تا اجرای آن کوشيده است تا امکان خطا در صدور چنين حکمی را به حد اقل کاهش دهد و لذا اجرای عجولانه حکم اعدام آقايان رحمانی پور و علی زمانی جای سوال و ابهام فراوان دارد.
به هر حال اينک که اين جوانان طبعا با توشيح جنابعالی اعدام شده اند لازم است برای روشن شدن اذهان عمومی که سخت ملتهب است و بخصوص طرفداران انقلاب اسلامی که چنين رفتاری را با اساس انقلاب مغاير می دانند جهت تنوير افکار عمومی و زدودن شائبه های موجود و خنثی کردن تبليغاتی که اساس نظام را هدف قرار داده است و بيش از همه حيثيت خود قوه قضاييه را در معرض خطر قرار داده است به سوالات فراوانی که ايجاد شده است و ما بخشی از انها را بازگو می کنيم پاسخ دهيد تا چنانچه صدور و اجرای اين احکام منطبق بر قانون و عادلانه بوده است آرامش به فضای سياسی باز گردد و چنانچه معلوم شود خدای ناخواسته اين احکام نادرست بوده است از هم اکنون مشخص نماييد چه کسی مسوليت این فاجعه را خواهد پذيرفت تا ديگر نيازی به تشکيل کميته های ويژه نظير جنايت کهريزک نباشيم.
1- آن افراد در چه زمانی دستگير شده اند؟و علت دستگيری انها چه بوده است؟
2-اين افراد که طبق قرائن چند ماه قبل از انتخابات دستگير شده اند با چه منطقی در دادگاه حوادث انتخابات شرکت داده شده اند؟ و اعترافات انها چه ارتباطی با انتخابات داشته است؟
3- نحوه اخذ اعترافات از آنها چگونه بوده است؟و غیر از اعترافات چه مدارک مستند و محکمه پسندی در اثبات جرائم انها وجود دارد؟
4-آيا مراحل قانونی دادرسی عادلانه در مورد انها رعايت شده است؟ آيا به وکيل تعيينی دسترسی داشته اند؟آيا وکيل انها توانسته است با آنها ملاقات کند؟ آيا فرصت کافی برای مطالعه پرونده به متهمان و وکلای انها داده شده است؟
5-ايا ادعای موجود در مورد فريب متهمان توسط بازجويان و وعده سبک شدن حکم در صورت ارائه اعترافات ساختگی صحت دارد؟و اگر چنين باشد آيا اساس چنين دادگاهی مخدوش نمی باشد؟
6-آيا اعتراف در دادگاه نمايشی با کارگردانی متهم اصلی جنايت کهريزک که خود مسئولان جديد قضايي از معترضين اصلی آن بوده اند می تواند به عنوان مبنايي برای صدور چنين احکام سنگينی قرار گيرد؟
7-آيا حد اقل رافت اسلامی در مورد اين متهمان و خانواده آنهايعنی امکان برگزاری آخرين ديدار آنها قبل از اجرای حکم فراهم شده است؟
جناب اقای لاريجانی
اين سوالات و شايد دهها سوال ديگر که بی پاسخ مانده ، سبب شده است که افکار عمومی صدور و اجرای جنين احکامی را امری سياسی و بدون منطق حقوقی و خدای ناکرده تحت فشارهای سياسی و به منظور ايجاد رعب تلقی کنند .
جناب اقای لاريجانی
ما شائبه آنرا داريم که در صدور و اجرای اين احکام اصول متعدد قانون اساسی و از جمله اصول168 و 32،35،38،165 ِو بسياری از مواد آيين دادرسی کیفری يکسره ناديده گرفته شده است و عدم پاسخکويی به اين ابهامات سبب خسارات غير قابل جبران برای کشور و نظام خواهد شد.
من انچه شرط بلاغ است با تو می گويم
تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال

جبهه مشارکت ایران اسلامی

10 بهمن 1388


منبع

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 5:14  توسط بابگرده  | 

هورا استقلال!

بچه که بودم حرصم در میامد که چرا در پرچم ایران رنگ قرمز هست ولی آبی نیست. در تخیلات کودکیم برای من که طرفدار دو آتشه ی استقلال بودم همیشه آرزو بود که روزی خدا فرجی کند و در پرچم  کشورم رنگ آبی هم ظاهر شود!
گویا واقعا این فرج اتفاق افتاده ولی نه توسط خدا بلکه توسط نزدیکترین بندگان خدا!


سخنراني محمود احمدي نژاد در مراسم توديع و معارفه مدير عامل خبرگزاري ايرنا

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 0:25  توسط بابگرده  | 

قلبم گرفت!

این مطلب را از سایت تابناک آورده ام که نگویید خزعبلات خودم است:


پرده با افشاگری علی حسینی برای حسین رضازاده بر افتاد:

مربي تيم ملي وزنه‏برداری جای رضازاده ادرار کرد!
دیروز انتشار خبر حضور علی حسینی و پدرش در خبرگزاری ایسنا برای بیان ناگفته‏هایشان آنچنان موجی به پا کرد که برخی روزنامه‏ها تا آخرین ساعات پیش از بسته شدن صفحاتشان، چشم انتظار باشند تا شاید این اظهارات که قطعاً جنجال به همراه داشت روی خروجی خبرگزاری‏ قرار گیرد و تیتر یک امروز باشد اما همکارانمان که در این زمینه جانب عدل را گرفته‏اند، صبح امروز این گفت و گو را منتشر کردند. علی حسینی اما به این میزان اکتفا نکرد و برخی دیگر از ماجراها را هم در خبرگزاری دولت (ایرنا) بیان کرد تا حسین رضازاده رسماً تمام شود.

به گزارش خبرنگار ورزشی تابناک؛ گفت و گو آنچنان فضایی را به تصویر می‏کشد که دریافت اوضاع خراب‏تر از آن است بتوان چیزی را پنهان کرد و گویی علی حسینی که دیگر چیزی برای از دست دادن نداشته، قصد کرده، "چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من" را به خوبی صرف کند و نشان دهد هیچ کاری را سرخود انجام نداده است. مروری بر این گفته‏ها، مطالبی که توسط برخی اهالی وزنه‏برداری بیان می‏شد و از درجش به واسطه غیرقابل استناد بودن پرهیز می‏کردیم، مقابلمان به حرکت در می‏آورد.

اینکه او حتی از بطری که دربش باز شده بود و صدای شکستن پلمب درش را نشنیده بوده، آب نمی‏خورده و یا اینکه تماس می‏گرفته و به نام مسئولان غذا سفارش می‏داده و هنگام تحویل غذا، هزینه را پرداخت می‏کرده تا احیاناً اتفاقی در مسیر نیافتد و یا این روایت که حتی روی غذایش داروی دوپینگ ریخته بوده و ته قاشقی خورده بوده تا متوجه شود اگر در غذایش دارویی ریخته شود، چه طعمی خواهد گرفت، مطالبی است که می‏تواند با استناد به اعترافات صریح علی حسینی انطباق داد و نتیجه گرفت، او از فرارسیدن چنین روزی با توطئه هراس داشته است.

او حتی برخی حرف‏هایش را نیز نزده و این نشان می‏دهد که منتظر است تا پاسخ احتمالی رضازاده را با پاسخ‏های کوبنده‏تری بدهد و به همان قرآنی که با اشک پدرش به آن قسم یاد می‏کند، در این ماجرا که حیثیت، آبرو و تمام آینده‏اش در گرو آن است، کوتاه نیاید و از حقش نگذرد: «به همين قرآن قسم كه پسر من دوپينگي نيست و آنها مي‌خواهند جوانم را قرباني كنند. من هم تا آخرين نفس، حتي اگر اعدامم هم كنند از حقمان يك قدم عقب نمي‌نشينيم.» اين سخنان عزيز علي‌حسيني، قهرمان سال‌هاي دور وزنه‌برداري آسيا و پدر سعيد علي‌حسيني است كه پس از مثبت اعلام شدن سئوال‌برانگيز آزمايش دوپينگ فرزندش، با مسئولان فدراسيون اتمام حجت كرده و مي‌خواهد بسياري از حقايق و سئوال‌هاي ذهنش را با مردم در ميان بگذارد.

فضای وزنه‌برداري ايران اين روزها اينقدر شوك‌آور و تاسف‌برانگيز است كه حتي رسالت اصلي و حرفه‌اي اطلاع رساني را هم تحت شعاع خودش قرار مي‌دهد. هر چه تلاش مي‌كنيم از چارچوب‌ها اصلي كار رسانه‌اي خارج نشويم، بازهم مجبور مي‌شويم از عمق فاجعه‌هاي موجود مرثيه‌سرايي كنيم. مرثيه‌ای كه آخرين پرده‌اش بر مرگ سهراب است.

سهراب، آن اميدايران زمين. فرازهای اصلی این گفت و گو طولانی و روایت همراهش که بی‏شک مرثیه‏ای تلخ برای مردی است که می‏توانست تختی شود، در پی می‏آید، شاید حسین رضازاده مدتی طولانی، از ورزش جدا شود و برای عدم تداعی این آبروریزی که موجب سرشکستی مردم این مملکت نیز هست، صرفاً به فعالیت‏های اقتصادی‏اش بپردازد.


شروع غيرحرفه‌اي و سئوال‌برانگيز!
ماجرا از آنجا شروع شد كه دوشنبه - پنجم بهمن - داراب رياحي، نايب رييس فدراسيون وزنه‌برداري به يكباره به نمايندگان رسانه‌هاي گروهي اعلام كرد كه نمونه آزمايش دوپينگ "سعيد علي‌حسيني" مثبت اعلام شده و او براي هميشه بايد از دنياي وزنه‌برداري خداحافظي كند. اين خبر در حالي اعلام شد كه هيچ كدام از مراحل قانوني، بنابر قوانين آژانس جهاني مبارزه با دوپينگ طي نشده و حتي مراجع ذيصلاح نيز همچون فدراسيون بين‌المللي وزنه‌برداري به آن اشاره نكرده‌اند!

در مورد مثبت شدن دوپينگ سعيد علي‌حسيني صدها سئوال وجود دارد كه هر كدام مي‌تواند قبول اين مسئله را سخت و سخت‌تر كند. پس از همين ماجرا بود كه عزيز و سعيد علي‌حسيني بسياري از سئوال‌ها و ناگفته‌هاي خود را براي مردم بيان كردند تا مردم قضاوت كرده و افكار عمومي راه را براي پي‌گيري‌هاي آنها بازتر كند.


سابقه مشكلات علي‌حسيني
علي‌حسيني از سال پيش كه توانست ركوردهاي دسته فوق سنگين جوانان جهان را بشكند، جاي خود را به عنوان يك پديده جديد در وزنه‌برداري دنيا باز كرد. او اگر در بازي‌هاي المپيك مصدوم نبود به گفته كارشناسان فدراسيون بين‌المللي يكي از مدال‌هاي المپيك پكن را به خود اختصاص مي‌داد. عملكرد او به قدري خوب بود كه بسياري عقيده داشتند سعيد نه تنها جانشين خوبي براي رضازاده خواهد شد، بلكه مي‌تواند همه‌ي ركوردهاي جهاني و المپيك او را بشكند و به نام خود ثبت كند. همين موضوع براي او خطرناك بود.

سعيد علي‌حسيني پس از رقابت‌هاي جوانان آسيا بارها به اردو دعوت شد و تا ماه‌ها از حضور در اردوي تيم ملي به دلايل مختلف طفره رفت.


رضازاده نامه من را به جاي اينكه مطالعه كرد، پاره کرد
عزيز علي‌حسيني كه خود قهرمان وزنه‌برداري آسيا بوده در اين مورد گفت: «من پيش از اين كه سعيد به اردو برود، گفتم كه اين بچه من 21 سالش است و مي‌خواهم كه درسش را در كنار وزنه‌برداري تمام كند. ديپلمش را بگيرد، بعد بيايد در اردو. اين موضوع را به صورت كتبي به افشارزاده نوشتم. افشارزاده نامه من را به حسين رضازاده تحويل داد. رضازاده هم نامه من را به جاي اينكه مطالعه كند و بگويد كه سعيد علي حسيني اردو نرود، نامه من را پاره كرد و بيرون انداخت. سعيد بعدا آن نامه را در اردو پيدا كرد. اينها (كادر فني) از قبل مي‌خواستند كه سعيد را محروم كنند، از هشت ما پيش. از همان زماني كه گفت اردو نمي‌آيم. من هم آن موقع گفته بودم كه صلاح نمي‌دانم سعيد به اردو بيايد. كساني واسطه شدند و آمدند به ما گفتند كه اجازه بده سعيد به اردو برود و ما را پيش افشارزاده بردند. من آن موقع گفتم كه راضي نيستم سعيد به اردو برود. افشارزاده هم آن موقع گفت من ضمانت مي‌كنم، هر مشكلي كه براي سعيد به وجود بيايد جوابگو هستم. آن موقع اين موضوع را افشارزاده شفاهي به ما قول داد و پرويز جلاير هم كه دبير فدراسيون است، شاهد ماجرا بود. اميدواريم اكنون افشارزاده پيگير كارهاي سعيد باشد. حتي يكي از مسوولان فدراسيون هم پس از اينكه سعيد به اردو رفت، به رييس فدراسيون نامه نوشت كه علي حسيني در اردو امنيت ندارد.»


راضي نبودم به اردو بروم
سعيد علي حسيني هم در مورد رفتنش به اردو گفت: «پس از اين ماجراهايي كه پدرم گفت، من را به اردوي ازبكستان دعوت كردند. همه مي‌دانند كه اين اردوها براي چيست و چه اتفاق‌هايي در اين اردوها مي‌افتد. من حضور در اين اردو را قبول نكردم، چون مي‌دانستم برايم مشكل به وجود خواهد آورد. در اين اردوها كارهايي انجام مي‌دادند كه ورزشكار براي مسابقه آماده شود كه حالا من نمي‌خواهم جزييات اين كارها را روشن كنم. خيلي از مسائل ديگر هم هست كه هنوز نياز به گفتن آنها نيست. من به اردوي ازبكستان نرفتم و پس از اينكه اين‌ها از اردوي ازبكستان آمدند كميته‌اي را تشكيل دادند و گفتند سعيد علي حسيني را از حضور در تيم ملي محروم مي‌كنيم. رضازاده گفت كه علي حسيني بايد مانند يك سرباز در اختيار تيم ملي باشد و خدمت كند. من گفتم، من خدمتم را مي‌كنم، اما اكنون نمي‌توانم به اردو بيايم، چرا كه درس دارم. من و پدرم آن موقع اعلام كرديم كه اردو براي ما امنيت ندارد و همين مساله باعث شد كه جلاير ما را پيش افشارزاده ببرد. افشارزاده در آن جلسه به ما گفت كه رضازاده ديگر رضازاده سابق نيست، او همانند دوران ورزشكاري‌اش نيست. او اكنون مسووليت دارد و پيشرفت تو برايش موفقيت محسوب مي‌شود و گفت كه من هم ضمانت مي‌كنم كه هيچ مشكلي برايت پيش نيايد. حتي براي اينكه من را راضي كنند كه به اردو بروم، به من گفتند كه ما معلم خصوصي برايت مي‌آوريم كه درست را بخواني كه متاسفانه هيچ كدام از اينها انجام نشد. افشارزاده مسوول اصلي است و او بايد مشكلم را پيگيري كند.»

وي ادامه داد: «من از15 تيرماه به اردو رفتم. دو هفته در تهران بوديم. بعد از آن رفتيم اردبيل و در آنجا باز هم شروع كردند! و بعد رفتيم اردوي چابكسر كه در اردوي چابكسر تنها دو روز زارع و رضازاده آنجا بودند و بقيه دست پانزوان بود. پس از اين كه از چابكسر به تهران آمديم، مسوولان اردو به ما گفتند كه از آژانس جهاني مبارزه با دوپينگ براي نمونه‌گيري آمده‌اند. در حالي كه آنها از فدراسيون جهاني آمده بودند. دوم آبان ماه هم از ما نمونه‌گيري كردند كه من با خيال راحت به نمونه‌گيري رفتم. بدون اينكه هيچ مشكلي وجود داشته باشد، آخر آبان‌ماه به رقابت‌هاي جهاني رفتيم كه آن اتفاق‌هاي شگفت‌انگيز برايمان رخ داد.»


در كره‌جنوبي مصدوم نشده بودم، گفتند وزنه‌ نزنم
كمتر از 24 ساعت مانده تا مسابقه سعيد علي‌حسيني در رقابت‌هاي جهاني 2009 كره‌ جنوبي و درحالي كه او شانس نخست كسب مدال طلا محسوب مي‌شد، به يك باره اعلام شد كه علي‌حسيني آسيب ديده و نمي‌تواند در رقابت شركت كند. آسيب ديدي‌گي‌اي كه بسياري آن را مشكوك قلمداد كردند.

سعيد علي‌حسيني در اين رابطه گفت: «من در مسابقه‌هاي جهاني مصدوم نبودم. در مسابقه‌هاي جهاني يك شب مانده به مسابقه، پدرم را صدا كردند. پدرم رفت صحبت كرد. رضازاده و كادر فني نامه‌اي را به ما دادند و گفتند شما نمي‌توانيد در مسابقه وزنه بزنيد. به ما گفتند كه نامه‌ي تذكري از سوي آقاي "آيان" (رييس فدراسيون بين‌المللي) آمده و اجازه نداريد در اين مسابقه شركت كنيد. ما گفتيم بايد چكار كنيم و گفتند: "آقاي آيان گفته بايد وزنه‌بردار كره‌اي اول شود. همين طور كه وزنه‌بردار آلمان و روسيه نيامده." البته اين صحبت‌ها را زارع مي‌كرد و رضازاده بيشتر سكوت كرده بود. به من گفتند كره‌اي بايد اول شود. تو هم بايد كنار بكشي تا وزنه‌بردار كره‌اي اول شود. به من گفتند آيان با وزنه‌بردار كره‌اي بسته كه او اول شود. آنجا صحبت از دوپينگ نبود. يك نامه‌اي به ما نشان دادند كه اين اخطاريه است. ما گفتيم اخطاريه چيست؟ وقتي نامه اخطاريه را ديدم، زارع به عنوان مربي تيم آن را از من گرفت و در ساكش انداخت و گفت اين نمايشي و بي اهميت است. به من گفتند كه آقاي افشارزاده چون به آقاي آيان پول نداده، آيان ناراحت شده و او با توجه به اينكه مي‌دانسته تو مدال مي‌گيري، دست روي تو گذاشته تا تو وزنه نزني. به من گفتند كه ما مي‌رويم فدراسيون جهاني پول مي‌دهيم و مشكل تو حل مي‌شود. هيچ كس هم نمي‌فهمد. حتي اين را به من گفتند كه آيان گفته شما عكاس ورزشي داريد يا من بگويم عكاس ما بيايد كه از دست سعيد عكس بگيرد و به رسانه‌ها بگوييد كه مصدوم شده است. من و پدرم اين را قبول نكرديم. افشارزاده زنگ زد به پدرم كه چه شده است؟ پدرم گفت من مي‌خواهم موقع مسابقه بروم و روي تخته بنشينم، چرا كه مي‌خواهند حق ما را بخورند. پدرم گفت نمي‌گذارم حق سعيد ضايع شود. افشارزاده هم گفت شما با آبروي ايران بازي نكنيد. اين طوري آبروي ايران مي‌رود. بعد از آن ما هم قبول كرديم. وقتي آمديم ايران، دكتر شهابي(عضو كميته پزشكي فدراسيون بين‌المللي) گفت كه سعيد علي حسيني دوپينگش مثبت شده و من در فدراسيون جهاني ديده‌ام.»


نقشه اين بازي از كره‌جنوبي شروع شد
عزيز حسيني پدر هم در اين رابطه خاطر نشان كرد: «روزي كه رسيديم كره‌جنوبي ديدم كه سعيد تنها و بدون مربي تمرين مي‌كند. آنجا اين سوال برايم بوجود آمد كه مربي و سرپرستي كه از اينجا مي‌روند، براي چه مي‌روند؟ روزي كه من رسيدم آنجا هيچ كس بالاي سر سعيد نبود كه تمرين كند. او تنها داشت تمرين مي‌كرد. پس مربيان آن موقع كجا بودند؟ من به عنوان پدرش آنجا بودم. يك ورزشكاري كه از اينجا مي‌رود بايد تنها آنجا تمرين كند؟ اين سوال اول من است. مربيان ما براي چه رفته بودند؟ براي توطئه كردن رفته بودند؟ براي نابودكردن سعيد رفته بودند؟ سه بار آقايان رضازاده، افشين رياحي و بهمن زارع با آيان در كره‌جنوبي جلسه گذاشتند. در مورد چه بود؟ چرا جلسه گذاشته بودند؟ چه مساله‌اي داشتند كه اين قدر مهم بود؟ سوال ديگرم اين است؛ يك ورزشكاري كه دوم آبان‌ماه تست داده، نتيجه آن طبق قوانين 15 روز پس از تست بايد اعلام مي‌شد. كدام قانوني نوشته كه يك روز مانده به مسابقه اعلام كنند كه ورزشكار محروم است يا نمي‌تواند در مسابقه شركت كند؟ چرا به ما گفتند كه كره‌اي بايد اول شود؟ من مي‌خواهم بدانم اين بر اساس كدام قانون اعلام شده است؟ الان كه اعلام مي‌كنند سعيد علي حسيني دوپينگش مثبت شده در كدام سايت نوشته شده است؟ دكتر طاهري در كره چه كار مي‌كرد؟ چرا نمي‌گذاشتند ما خودمان برويم با مسوولان فدراسيون جهاني صحبت كنيم؟ چرا مانع ما مي‌شدند؟ چرا ما وقتي مي‌خواستيم برويم وزنه بزنيم و گفتيم اگر ما مشكل داريم بگذار آنجا جلوي ما را بگيرند، قبول نكردند؟ چرا به صورت علني بچه من را فدا مي‌كنند؟ با چه حسابي؟ اين را من از شما سوال مي‌كنم تا جواب دهيد. اگر مي‌خواهند نابودش كنند، درست است، حق هم دارند براي اينكه براي اين ورزشكار هيچ زحمتي نكشيدند. من براي او زحمت كشيدم. به عنوان پدر و به عنوان مربي او را به اينجا رسانده‌ام. به اين سادگي و راحتي دارند بچه من را نابود مي‌كنند و با سرنوشت زندگي‌اش بازي مي‌كنند. ماجراي كلي بچه من اين است. مي‌خواهم اين را بدانم آقاي افشين رياحي در اين مملكت چه كاره است؟ يك كارمند ساده مگر مي‌تواند آنجا با آقاي آيان صحبت كند كه بگويد من مشكل سعيد علي حسيني را درست مي‌كنم. چرا نامه محروميت ما را به افشين رياحي داده بودند؟ اينها بايد بررسي شود ببينيم كه افشين رياحي اينجا چه كاره است؟ افشين رياحي اين نامه را آورده، از طرف ديگر هم بهمن زارع گفته اين نمايشي و فرماليته است. آقاي هادي پانزوان با دهان آرنج سعيد را مي‌مكيد تا كبود شود كه عكس بگيرند كه بگويند سعيد علي‌حسيني مصدوم شده است. كجا سعيد مصدوم شده بود؟ همه اين‌ها نقشه بود. همه اين‌ها نقشه‌اي بود براي نابود كردن سعيد. ما هم قبول نمي‌كرديم. من گفتم كه اعتراض مي‌كنم. گفتم من مي‌روم روي تخته مي‌نشينم و نسبت به اين موضوع اعتراض مي‌كنم. به من گفتند با آبروي ايران بازي نكن و اين كار براي ايران بد مي‌شود. ما مي‌رويم ايران اين مشكل را حل مي‌كنيم. بهمن زارع بود، حسين رضازاده بود، افشين رياحي بود، هادي پانزوان هم بود. اينها به ما گفتند ما خودمان از پشت پرده اين موضوع را حل مي‌كنيم. به ما گفتند كه پل‌هاي پشت سرمان را خراب نكنيم. آقاي عبداللهي (مدير مستعفي روابط عمومي فدراسيون وزنه‌برداري) هم آنجا شاهد بود كه گفت من مي‌دانم كه مشكلي نيست. آيان برنامه‌اي چيده تا وزنه‌بردار كره‌اي قهرمان شود. ما كه برگرديم مشكل را حل مي‌كند. اكنون كه برگشتيم مي‌بينيم مشكل كه حل نشده هيچ، توطئه هم مي‌كنند كه سعيد را نابود كنند. اين بازي ماست.»


سئوال‌هاي قانوني
بنابر قوانين آژانس جهاني مبارزه با دوپينگ كه فدراسيون بين‌المللي وزنه‌برداري نيز از آن قوانين پيروي مي‌كند، دو هفته پس از نمونه‌گيري بايد نتايج اوليه نمونه‌ها مشخص شود و كساني كه در آزمايش اوليه نمونه‌ها مشكل دارند، مشخص شوند. پس از آن به صورت قطعي نتيجه نمونه A مشخص شده و در صورت اعتراض طرف مورد اتهام، نمونه B آزمايش مي‌شود. پس از پايان اين پروسه نتيجه اعلام خواهد شد و هيچ مدارايي در آن نخواهد بود. اين مراحلي است كه عزيز و سعيد علي‌حسيني معتقدند در مورد آنها طي نشده و نسبت به همه مراحل اعتراض دارند.

سعيد علي‌حسيني در اين رابطه گفت: «در مورد اينكه اعلام كرده‌اند آزمايش دوپينگ من مثبت شده، من اين موضوع را اصلا قبول ندارم. چون اين را بايد فدراسيون بين‌المللي اعلام كند و هنوز اين كار را نكرده‌اند. حالا من نمي‌دانم كه اين خبر از كجا نشات گرفته كه مسوولان فدراسيون اعلام كرده‌اند. من تا آنجا كه مي‌دانم دوم آبان‌ماه از ما آزمايش دوپينگ گرفتند و طبق مقررات بايد 15 روز بعد اعلام مي‌كردند. ما 28 آبان رفتيم مسابقه جهاني و پيش از آن هيچ مشكلي پيش نيامده بود.»

وي تصريح كرد: «حتي زماني كه تست 9 نفر از ملي‌پوشان مثبت شد، 15 روز پس از نمونه‌گيري به صورت تلفني اعلام كردند كه نمونه تعدادي از ورزشكاران مثبت شده و آنها اجازه حضور در رقابت‌هاي جهاني را ندارند. مسوولان فدراسيون اكنون مي‌گويند كه فدراسيون جهاني به ما مهلت داده در حالي كه اگر من مشكل داشتم زودتر اعلام مي‌كردند. اكنون دو ماه از مسابقه جهاني هم گذشته. چقدر ديگر مي‌خواهند مهلت بدهند تا فدراسيون جهاني اعلام كند. اكنون پس از چهار ماه هنوز اسم من در فدراسيون جهاني اعلام نشده، علت اين موضوع چيست؟ چرا پيش از اعلام شدن اسمم، مسوولان فدراسيون اين گونه مصاحبه مي‌كنند؟ تا به حال فدراسيون جهاني به كدام ورزشكار چهار ماه فرصت داده است؟ هليل موتلو كه قهرمان سه دوره المپيك است، زماني كه دوپينگش مثبت شد، خيلي زود اعلام كردند. مگر عاشق چشم و ابروي من هستند كه به من مهلت بدهند. اين باور كردنش سخت است.»

عزيز علي‌حسيني هم گفت: «من به نكته‌اي ديگر مي‌خواهم اشاره كنم. طبق قانون بايد به من اعلام مي‌كردند كه نمونه اول پسر من مثبت اعلام شده و من اعتراض كنم. آنگاه300 دلار به حساب بريزم تا نمونه B را آزمايش كنند. كجا من اين مراحل را گذراندم؟ كجا فدراسيون جهاني اعلام كرده كه مسوولان فدراسيون ما اين گونه مصاحبه مي‌كنند؟ پس بايد موضوع چيز ديگري باشد. آنها مي‌خواهند سعيد را از بين ببرند. من خيالم راحت است كه سعيد هيچ دارويي نخورده است و اين كار را نكرده است و اين يك پاپوش براي پسر من است. مي‌خواهند سعيد را نابود كنند. من مطمئنم كه آزمايشي كه دوم آبان گرفتند منفي بوده است. من بر اساس قانون مي‌گويم فدراسيون جهاني اگر نمونه سعيد مثبت شده بود، زودتر از اينها اعلام مي‌كرد.»

پدرسعيد علي‌حسيني خاطرنشان كرد: «من اكنون اين را مي‌گويم و پشت حرفم هم هستم. داراب و افشين رياحي هستند كه براي خراب كردن رضازاده اين كارها را انجام مي‌دهند. به خاطر اينكه حسين رضازاده و سعيد علي حسيني رودرروي هم قرار گيرند، همديگر را از بين ببرند و در اين ميان رياحي‌ها استفاده كنند. همه اينها به نفع رياحي‌هاست. من اكنون اين را مي‌خواهم بگويم چرا بايد افشين رياحي در كره بر روي يك برگه كاغذ بدون آرم و بدون سربرگ به ما اعلام كند كه سعيد دوپينگ كرده است؟ چرا اين را نگذاشتند به صورت رسمي فدراسيون جهاني اعلام كند؟ چرا برگه‌اي كه به ما دادند به سرعت زارع از ما گرفت و آن را داخل كيفش گذاشت و گفت اين برگه نمايشي است؟ ما اكنون مشكل‌مان اين است كه بايد مراجع عالي ورزش به موضوع‌مان رسيدگي كنند. ما به فدراسيون اعتماد نداريم تا كارمان را پيگيري كند. آنها اگر مي‌خواستند مشكلي حل كنند در همين سفر حل مي‌كردند. آنها اكنون در معرض اتهام ما هستند چرا كه هنوز فدراسيون جهاني اعلام نكرده، اما فدراسيون ايران اعلام مي‌كند كه سعيد محروم است.»

عزيز علي‌حسيني مي‌گويد: «نكته‌اي كه اكنون شك‌برانگيز است اين است كه اكنون همه وزنه‌برداران تيم ملي با يك دارو دوپينگ‌شان مثبت شده است. چطور مي‌شود كه اين اتفاق بيافتد؟ من در اردو نبودم. مربيان و كادر فني و در راس آنها رضازاده بايد پاسخگوي اين مساله باشند. من فقط اين را مي‌توانم بگويم كه خيال من راحت است كه پسر من هيچ دارويي را استفاده نكرده است.»

سعيد علي‌حسيني براي تاكيد به پاك بودنش مي‌گويد: «من پارسال پيش از آن كه به اردو بيايم چندين بار ركوردهاي جوانان جهان را در رقابت‌هاي قهرماني آسيا شكستم و چهار بار از من - يك بار در ايران و سه بار در رقابت‌هاي آسيايي - تست گرفتند و همه آنها منفي بود. چطور مي‌شود كه آن ركوردها را بزنم و همه تست‌هايم منفي باشد و حالا اعلام كنند كه تست‌هايم مثبت شده است؟ اينها در حالي بود كه من و پدرم در اردبيل تمرين مي‌كرديم و هنوز به اردو نيامده بودم. حالا چطور مي‌شود كه آمده‌ام اردو و مي‌گويند كه دوپينگم مثبت شده است؟ من مطمئن هستم كه نمونه دوپينگم را عوض كرده‌اند.»


بازي را شما شروع كرديد
پدر علي‌حسيني كه به شدت از اعلام خبر مثبت شدن آزمايش كنترل دوپينگ فرزندش ناراحت است گفت: «اين قضيه با اعلام كردن داراب رياحي به پايان نمي‌رسد. من اين موضوع را ادامه مي‌دهم. من به آنها گفتم كه خودتان شروع كرديد. من هم پيگيري مي‌كنم. اگر مي‌خواهند من را زنداني كنند، اين كار را انجام دهند. اگر هم مي‌خواهند من را اعدام بكنند، بكنند. هر كاري مي‌خواهند بكنند، اما بدانند كه ما از حق‌مان نمي‌گذريم و تا آخرش هستيم و حتي اگر فرصت شود، بسياري از مسائل ديگر را هم اعلام مي‌كنم كه در آن صورت آبروي خيلي از افراد مي‌رود. آنها ماجراجويي را شروع كردند و خودشان هم بايد تمام كنند.»


اگر دوپينگي بودم چرا گفتند خودت را به مصدوميت بزن؟!
سعيد ادامه داد: «نكته جالب اين است كه اگر من مشكل داشتم، چرا در مسابقه‌هاي جهاني به من گفتند كه خودت را به مصدوميت بزن؟ علت اين ماجرا چه بود؟ اگر من مشكل داشتم و دوپينگي بودم مي‌گفتند كه دوپينگ كردم. چرا به من گفتند كه آيان گفته عكس سعيد علي حسيني را كه مصدوم شده در سايت فدراسيون منتشر كنيد؟ چرا آيان اين كار را كرد؟ مگر عاشق من است كه مي‌خواهد آبرويم نرود؟»

پدر سعيد علي‌حسيني يادآور شد: «نكته‌ ديگري را مي‌خواهم بگويم. هدف اصلي رضازاده و رياحي از حضور در مجارستان چه بود؟ آنها به دنبال چه بودند؟ آنها رفته بودند كار سعيد را درست كنند يا براي سعيد جاسوسي كنند؟ به من مي‌گويند كه ما رفتيم به آيان گفتيم كه علي حسيني مي‌گويد ما مداركي داريم كه آن را رو مي‌كنيم. داراب رياحي براي چه به فدراسيون جهاني رفته بود؟ براي نابود كردن سعيد يا دفاع از حق او؟ چرا رياحي در فدراسيون جهاني گفته كه پدر سعيد علي حسيني مي‌خواهد از آيان شكايت كند؟ اين حرف يعني چه؟ اين مساله به ما كمك مي‌كرد يا مشكل ما را بيشتر مي‌كرد؟ چرا از اين ناراحت شدند كه من گفتم افشاگري مي‌كنم؟ من حق ندارم از فرزندم دفاع كنم؟ مگر من اسم از كسي بردم و گفتم كسي اين كار را كرده است؟ چرا دنبال ماجراجويي هستند؟ چرا به من مي‌گويند كه مصاحبه‌هاي تو باعث شده آيان ناراحت شود و مشكلت پيچيده‌تر شود. من از حسين رضازاده مي‌پرسم آيا در مذاكره‌اي كه با آيان داشتي متوجه شدي كه آيان چه گفته يا همه را افشين رياحي ترجمه كرده است؟ اكنون با توجه به اين موضوع من درخواست دارم تا هياتي بلند پايه از مديران و كارشناسان به مقر فدراسيون جهاني بروند تا مذاكره كنند. افشارزاده هم گفته بود كه اگر رياحي و رضازاده نتوانند كاري پيش ببرند من خودم وارد عمل مي‌شوم. اكنون هم از افشارزاده مي‌خواهيم كه موضوع ما را پيگيري كند.»


يك هفته سرگرداني در سازمان تربيت بدني
علي‌حسيني تصريح كرد: «پيش از اينكه رياحي و رضازاده به مجارستان بروند، ما يك هفته پشت در اتاق آقاي حميد سجادي رفتيم، اما ما را به اتاقش راه ندادند. حتي تلفن ما را هم جواب نمي‌داد. ما مي‌گفتيم كه اينها نمي‌توانند مشكل ما را حل كنند. ما مي‌گفتيم كه بايد افشارزاده برود. حتي ما را در حياط سازمان تربيت بدني هم راه نمي‌دادند. آقاي سجادي ما را در حياط ديد اما رويش را كرد به آن طرف و رفت. حالا نتيجه آن كار اين مي‌شود. پس وظيفه سازمان تربيت بدني چيست؟ آيا دفاع كردن از حق فرزند من نيست؟ وظيفه آقای سجادي به عنوان معاون چيست؟ سجادي وظيفه‌اش اين است كه فكري به حال بچه من كند نه اينكه او هم بگويد سعيد علي حسيني دوپينگ كرده است. او بر اساس كدام مدرك به مسوولان فدراسيون اجازه داده كه اين خبر را اعلام كنند؟ سجادي ما را قبول نكرد تا با او صحبت كنيم. ما را فرستادند دفتر عالمي. من حرف‌هاي نگفته زياد دارم كه آبروي خيلي‌ها مي‌رود. اميدوارم كه با مذاكره‌هاي افشارزاده مشكل ما حل شود. در غير اين صورت مجبوريم كه از طريق حقوقي، قانوني و شوراي بين‌المللي حكميت ورزش در سوييس پيگيري كنيم. من نمي‌گذارم پسرم را فدا كنيد. من به همه مردم مي‌گويم كه چه كسي به وزنه‌برداران دارو مي‌دهد. مردم بايد بدانند چه كسي به جوانان خيانت مي‌كند؟»


يکي بگويد رضازاده با چه زباني با آيان صحبت کرد
به ديدار محمد حسن عالمي مدير کل دفتر امور مشترک فدراسيونهاي سازمان تربيت بدني رفتم و به او گفتم رضازاده سابقه خوبي پيش من ندارد و ممکن است در اين سفر اتفاقاتي رخ دهد که جبران ناپذير باشد، اما او گفت که مشکلي نيست و چون تاماش آيان با رضازاده دوست صميمي است و خطري پيش نمي آيد. يکي بگويد رضازاده با چه زباني با آيان صحبت کرده او که تسلطي به زبان انگليسي ندارد، از سوي ديگر رييس فدراسيون وزنه برداري جهان آدمي نيست که بخواهد با فردي مثل داراب رياحي حرف بزند، اين که در آنجا چه شد و چه گذشت براي من معلوم نيست، اما شک ندارم که رضازاه تنها به دليل ضربه زدن به من چنين کاري را کرده است.


در اردوي اردبيل به ما آمپول زدند!
سعيد علي‌حسيني افزود: «چطور مي‌شود براي رضازاده در آن موقعي كه آزمايش دوپينگ 9 وزنه‌بردار درآمد سازمان تربيت بدني و كميته ملي المپيك دست به دست هم دادند تا او محروم نشود اما اكنون براي من همه كنار كشيدند. ما در اردوي اردبيل كه بوديم به ما آمپول انسولين، تستسترون و سوماتوتروپين مي‌زدند و بعد فهميديم اين همان بلايي است كه به سر خيلي از وزنه‌برداران آمده و آنها دچار بيماري ديابت شده‌اند. اين كار را مي‌خواستند براي ما هم بكنند. من و بهداد سليمي گفتيم ما نيازي به اين آمپول‌ها نداريم. پدرم هم اجازه نمي‌داد كه من از اين آمپول‌ها استفاده كنم.»


و سئوال‌هاي بي پايان عزيز علي‌حسيني
وزنه‌بردار سابق تيم ملي خاطر نشان كرد: «من اكنون اين سوال را دارم. آن زماني كه دوپينگ 9 وزنه‌بردار مثبت شد و حسين رضازاده هم عضو آن تيم بود، او در آسمان‌ها تمرين مي‌كرد. او هم جزو اين ده نفر بود. چرا رضازاده دوپينگش درنيامد، اما سعيد علي حسيني دوپينگش مثبت شد؟ اين چرا براي من مهم است، چون كه مربي تيم ملي در آن وقت آقاي "ژنيا سارانداليف" به جاي او نمونه ادرار داده بود. واگرنه رضازاده هم جزو اين ده نفر بود. آن موقع شاهين نصيري‌نيا مي‌خواست در اين مورد صحبت كند، اما نگذاشتند كه او حرف‌هايش را بزند. نكته ديگري كه مي‌گويند اين است كه هر كدام از اين وزنه‌برداراني كه دوپينگ‌شان مثبت شده، خودشان دارو مصرف كردند. مگر مي‌شود همه يك داروي يكسان را مصرف كنند و مسوولان تيم ملي نفهمند؟»


به قرآن قسم مي‌خورم كه سعيد دارو مصرف نكرده است
پدر علي حسيني ادامه داد: «همه ما به اين قرآن اعتقاد داريم. اين قرآن را جلوي رضازاده گذاشتم و گفتم كه سعيد علي حسيني هيچ قرصي نخورده است. از اين بالاتر ديگر چيزي نداريم كه قسم بخورد. من به اين قرآن قسم مي‌خورم كه آن دارويي كه اعلام مي‌كنند سعيد مصرف نكرده است ولي به نام سعيد آن را درآورده‌اند. من آنقدر به سعيد اعتماد دارم كه قسم قرآن مي‌خورم. يك روز به او آب معدني دادم كه درش باز بود، او آب را نخورد به دليل اينكه مي‌ترسيد ماده‌اي در آن ريخته شده باشد. او حتي آب معدني را در صورتي كه پلمب شده بود مي‌خورد. او اينقدر كنترل مي‌كرد. من حتي در مورد غذايي هم كه مي‌خوردم مواظب بودم كه به آن چيزي اضافه نكنم. همه چيز را تحت كنترل داشتم. حتي من كراتين هم مصرف نمي‌كردم. من كه مي‌دانستم يك بار محروم شده‌ام و اين بار براي هميشه محروم مي‌شوم. من كه اين تجربه را داشتم كه به صورت ناگهاني از من تست بگيرند. مگر ديوانه بودم كه دوباره اين كار را بكنم.»

پدر سعيد نيز گفت: "ما يك مثل داريم وقتي چهارپايي از جويي رد شود و پايش در گل‌ها گير كند، ديگر تا آخر عمر آن كار را تكرار نمي‌كند. حالا اين مثل سعيد است. چطور مي‌شود او يك بار دو سال محروم شود و دوباره با اين مشكل مواجه شود؟ چرا؟ چون بخواهند در فدراسيون رياست كنند."


بارها مورد بي‌مهري‌ رضازاده قرار گرفتم
سعيد علي حسيني گفت: «من بارها در اردو مورد بي‌مهري‌هاي رضازاده قرار مي‌گرفتم. وقتي بقيه بچه‌ها به وزنه‌هايي در حد ركوردهاي ايران مي‌رسيدند چند سكه پاداش مي‌گرفتند اما وقتي من در اردو ركوردهاي جهاني را هم مي‌زدم رضازاده بلند شده و مي‌رفت. وقتي 210 كيلوگرم را در يك ضرب زدم رضازاده سالن را ترك كرد. وقتي 215 كيلوگرم را هم زدم باز هم سالن را با ناراحتي ترك كرد. وقتي 250 كيلوگرم در دو ضرب زدم همين كار را تكرار كرد و هر بار با بهانه‌اي اعلام مي‌كرد كه اينها فايده‌اي ندارد. چرا بايد با من اين رفتار را انجام مي‌داد؟ آيا با اين رفتار اكنون نبايد شك كنم كه مي‌خواستند من را قرباني كنند؟ وقتي من گفتم كه مي‌خواهم از نمونه ادرارم آزمايش DNA به عمل آيد تا ببينم واقعا اين نمونه ادرار من است كه مثبت شده يا نه؟ افشين رياحي گفت كه احتياجي به اين كار نيست. مشكل تو حل مي‌شود. حتي رضازاده پيش از حضور در مجارستان به من گفت كه تو مشكلي نداري و مي‌تواني در رقابت‌هاي قهرماني كشور وزنه بزني. حالا چطور شده به يك باره من دوپينگي شده‌ام. حتي من مي‌دانم كه آيان، رضازاده را آنچنان را قبول ندارد و از ما خواسته كه مسوولان بلندپايه ما به آنجا بروند.»


رضازاده مقابل چشم ميليون ها بيننده تلويزيون دروغ گفت
براي رضازاده متاسفم که براي حفظ منافع شخصي خود حاضر است همه اعتبار و حيثيت ايران را به بيگانگان هديه کند. اگر تا امروز سکوت کرده ام به اين دليل بود که رضازاده از من خواست به عنوان يک سرباز در خدمت تيم ملي باشم، اما حالا که خود او به حفظ منافع و موقعيت خود مي انديشد، همه ناگفته ها را مي گويم تا همگان بدانند وي چه معامله اي با ورزش وزنه برداري و آينده ملي پوشان آن انجام داده است.  قبل از مسابقات جهاني در اردو تيم ملي وزنه 215 کيلويي را بالاي سر مي بردم، اما رضازاده در برنامه تلويزيوني رخصت و در مقابل چشم ميليون ها بيننده تلويزيوني به دروغ گفت، من تنها 210 کيلوگرم را بلند کرده ام، حال مي خواهم بپرسم اگر او به فکر ايران و کسب افتخار براي کشور است، آيا بايد قبل از آغاز رقابت هاي جهاني اين گونه با روحيه من بازي مي کرد. من از حق خود و ملت ايران به خاطر اين که رضازاده نگذاشت طلاي جهان را کسب کنم، نخواهم گذشت و او مطمئن باشد که به زودي بايد پاسخ تمام کارهاي خود را در پيشگاه ملت ايران بدهد.



رضازاده گفت حق ندارم بیش از 180 کیلوگرم وزنه بزنم
وي در خصوص اصرار مسئولان فدراسيون براي حذفش از صحنه وزنه برداري ايران افزود: هنوز سايت فدراسيون جهاني خبر دوپينگ مرا را که صحت هم ندارد، اعلام نکرده است، اما سرپرست فدراسيون وزنه برداري بي صبرانه منتظر است همه زندگي و آينده مرا فداي خود کند تا رکوردش هيچ گاه شکسته نشود. رضازاده قبلا هم در رقابت هاي آسيايي براي من ايجاد مشکل کرد و در آن زمان خيلي جدي گفت که حق ندارم بيش از 180 کيلوگرم در يک ضرب و 220 کيلوگرم در دو ضرب وزنه بزنم، چرا که رکوردش با خطر مواجه مي شد. من از رضازاده نخواهم گذشت، چرا که مدارکي دارم که اگر لازم باشد در مراجع ذيصلاح از وي و خيلي هاي ديگر شکايت خواهم کرد.

انگار تمام طعنه و کنایه راست بود و عملی که تا دیروز در لفافه به رضازاده زده می‏شد، علی حسینی و پدرش صراحتاً بیان کردند تا مشخص شود، هرکول سابق ایران بی‏جهت به فکر خداحافظی از دنیای قهرمانی وزنه‏برداری نیافتاد.

اینها را هر انسانی مطالعه می‏کند قلبش به تپش می‏افتد و به این فکر می‏کند که حالا که باید دیگر به حسین رضازاده به عنوان یک قهرمان ملی فکر نکرد، می‏توان امیدوار بود افشارزاده بتواند در سفر به مجارستان تاماش آیان رئیس قمارباز و رشوه گیر فدراسیون جهانی وزنه‏برداری را به هر طریق ممکن متقاعد کند که این ماجرا جمع شود و حسین رضازاده در سطح بین‏الملل به عنوان قهرمان سابق دوپینگی معرفی نشود.

در کنار این فاجعه، شکایت قضایی در  دادگاه‏های داخلی و حکمیت بین‏المللی ورزشی توسط امید ناییج که اعتقاد دارد دوپینگی نبوده و او هم قربانی یک بازی کثیف شده، هم ماجرایی است و انگار قرار نبود به این واقعیت پس از یک دوره مدیریت حسین رضازاده دست یافت که او به درد این مسئولیت نمی‏خورد. در این اوضاع نوشته‏های برخی روزنامه‏ها و سایت‏های لجن پراکن آنچنان دردآور است که نتوان از کنارش به سادگی گذشت.

اینکه دوپینگ وزنه برداران از جمله حسین رضازاده را به استکبار جهانی و حمایتش از احمدی نژاد و شکسته شیشه خودرویش پس از انتخابات ربط دهند، عین توهم توطئه برای فرافکنی است. آیا علی حسینی‏ها هم عامل سیا و موساد هستند یا باز هم گروهی قصد دارند برای آنکه یکی از هم‏تیمی‏هایشان که در فضای سیاسی هم با آنها بوده، با گل آلودکردن آب، از مهلکه برهانند. اما به چه قیمتی؟ به قیمت تلف شدن جوانی که می‏خواست و می‏توانست بزرگی کند و نامش در میان مدال‏‏آوران جهانی و المپیکی بالاتر از نام حسین رضازاده قرار گیرد؟
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 22:13  توسط بابگرده  | 

طنز زمانه

مطلب زیر مربوط به شرط و شروط حمایت فعالین کرد از جنبش سبز است. آنها بیان کرده اند که در صورتی که بار دیگر همانند سی سال پیش نادیده انگاشته نشوند و بدتر از آن سرکوب نشوند و حقوق قومیتی و زبانی آنها رعایت شود، حاضرند به این جنبش بپیوندند.

کلاهم را که قاضی کردم دیدم ما مردم منطقه میمه و وزوان هم اقلیت زبانی محسوب می شویم. الحمدالله وضعیت معیشتی و اقتصادی و رفاهی و آزادی های مدنی که در منطقه ما در حد اعلاست و از این نظر یکی از بهترین مناطق ایران و حتی جهان محسوب می شویم و تنها دلیل مردم منطقه از این که تا به حال علیه جنبش سبز بوده اند این بوده که به شدت نگران هستند که مبادا حقوق قومیتی و زبانیشان توسط جنبش نادیده انگاشته شود. لذا باید سنگ ها را الان وابکنیم و به همه سبز ها اعلام کنیم که اگر حمایت مردم منطقه میمه و وزوان را می خواهید (حمایتی که جنبش سبز و هر جنبش عدالت خواه دیگری در آرزوی داشتن آن است) باید حقوق قومیتی ما را به رسمیت بشناسند و زبان ما یکی از زبان های رسمی کشور باشد!

"

بیانیه جمعی از فعالان کرد:

جنبش سبز، جایگاه و مطالبات ما

بیش از هفت ماه از آغاز جنبشی اجتماعی و نوین در ایران که به جنبش سبز شهرت یافته، می گذرد. جنبش کم نظیری که به یمن بهره برداری خلاقانه از امکانات وسیع و جدید ارتباطات جمعی؛ همچون شبکه های اینترنتی، تصویر برداری آماتور توسط دوربینهای موبایل، شبکه های تلویزیونی ماهواره ای و غیره، به سرعت فضاهای مجازی و خبری را اشغال کرده و خود را به جهانیان معرفی نموده است. تکنولوژی نوین از هر ایرانی یک رسانه ساخته و عملا هر شهروند رسانه ای و غیر رسانه ای را عضو یک شبکه فراگیر اجتماعی کرده است. یکی از ویژگی های این شبکه اجتماعی تنوع هویت اعضای آن است، و چنانچه این تنوع و تفاوتها کاملا به رسمیت شناخته شده و مورد توافق و احترام متقابل قرار گیرد، در آینده جهت تحقق اهداف آن مفیدتر خواهد بود.

از آنجا که جنبش سبز تاکنون بر سیاق خودداری از خشونت تا حد امکان پیشرفته است و فاقد یک رهبری واحد است، بنظر می رسد ادامه این رویه از ظرفیت ایجاد دوره استبدادی جدید برای آینده ایران کاسته و به همان نسبت، گذار بسوی دمکراسی و آزادی و برابری، که همانا آرزوی دیرینه همه ایرانیان است را محتمل تر سازد. از سوی دیگر، گذر زمان موجب مواجهه جنبش سبز با مشکلاتی شده است. به عنوان مثال دامنه سرکوب و خشونتهای سی ساله ی غیر قابل باور و حیرت انگیز حکومت که قبلا در مناطقی چون کردستان بکار می رفت، امروزه بطور علنی در مقابل چشمان بهت زده جهانیان به تهران و شهرهای بزرگ کشور کشیده شده است. عریانی این خشونتهای دولتی با تمام تلخی های آن، می تواند عاملی باشد برای ایجاد یک گفتمان فرهنگی میان تمامی ایرانیان از هر جنس، ملیت، مذهب و باور، که باید نه تنها از تکرار خشونت در ایران آینده پرهیز کرد، بلکه باید هرگونه عامل خشونت زا مثل تبعیض و نابرابری را ریشه کن نمود، و این میسر نیست مگر با فرهنگ سازی.

از جمله ی مشکلات دیگر، عدم فراگیری جنبش سبز یا به عبارت دیگر عدم برابری شدت موج ایجاد شده توسط جنبش سبز در مرکز و در حاشیه های کشور است که عمدتا محل سکونت ملیتهای غیر فارس زبان ایران می باشد. دلایل و عوامل این مشکل و راهکارهای برون رفت از آن نه تنها توسط فعالان سیاسی و فرهنگی ملیت ها، بلکه با مشارکت فعالان سیاسی و فرهنگی مرکز نیز باید به بحث و تبادل نظر گذاشته شده و امکان هر چه فراگیر تر شدن جنبش و کاهش توان سرکوب حاکمیت را فراهم آورد. نادیده گرفتن این مشکلات به بهانه امکان تضعیف اتحاد ائتلافهای حداقلی جنبش و اولویت بندی خواسته ها و موکول کردن مسئله گروه های ملی، زنان، کارگران و غیره، به آینده ای مبهم که هرگز فرا نخواهد رسید، هیچگاه ایران را به دمکراسی و آزادی نرسانده و نخواهد رساند. باید همین امروز و در گرماگرم مبارزات صداهای مختلف را شنید و پاسخ گفت، بویژه که هم اکنون دست کم۲۰ زندانی سیاسی کرد در خطر اجرای حکم صادره اعدام قرار دارند. بدون شک سکوت در این باره اجحاف بزرگی خواهد بود و نباید منتظر ماند تا در مرکز هم زندانیان سیاسی اعدام گردند، آنگاه اعتراض کرد! در چنین صورتی تنها برخورد دوگانه رژیم در اعدامهای سریع نمایشی در مناطقی چون کردستان و بلوچستان تداعی خواهد شد که این با نفس یک جنبش آزادیخواهانه و دمکراسی طلب در منافات است.

تاکنون شاهد پخش بیانیه های مختلفی از سوی گروههای متفاوت مذهبی، اصلاح طلب و سکولار بوده ایم که اکثریت قریب به اتفاق آنها با تفاوتهایی انشایی و فکری، شامل مضامینی چون آزادی، دمکراسی و انتخابات آزاد بوده اند. ما جمعی از فعالان کرد که بدون شک خود را نماینده مردم کرد نمی دانیم، اما بخشی از همان مردمیم، با هم تبادل نظر کرده و برای اینکه جنبش نوین ایجاد شده در ایران، همگام با جنبش های آزادی خواهانه ی دیگر، به ویژه جنبش کرد بوده، وبدین ترتیب خطر عدم فراگیری این جنبش که نقظه ضعف اصلی و کنونی آن می باشد، رفع گردد؛ موارد زیر را به عنوان مطالبات، یادآور می شویم:
۱- تدوین قانون اساسی جدید، بر اساس به رسمیت شناختن حقوق گروه های مختلف ملی در ایران، و نیز به رفراندوم گذاشتن آن؛
۲- اجرای کامل مفاد بیانیه جهانی حقوق بشر، کنوانسیونها و ملحقات آن، و تضمین دمکراسی، انتخابات آزاد بدون امکان حذف دگر اندیشان به بهانه نظارت استصوابی، آزادی بیان، اجتماعات، مطبوعات، احزاب و انجمنها؛
۳- حق انتخاب تمام مقامات سیاسی واجرایی توسط رای مردم؛
۴- عدم پوشش اجباری؛ برابری کامل جنسیتی، ادیان و مذاهب و ملیتها؛
۵- لغو حکم اعدام وآزادی تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی.
۶- تمرکز زدایی از قدرت و تقسیم قدرت سیاسی در مناطق مختلف کشور و مشارکت مردم هر منطقه در اداره منطقه خود که البته پیشنهاد نهادهای سیاسی عمده ی کرد در این باره ایجاد یک جمهوری دمکراتیک فدرال است.
۷- به رسمیت شناختن زبانهای متفاوت موجود در کشور
۸- در نظر گرفتن سهمیه برای هر ملیت و نیز برای زنان، جهت حداقل مشارکت در پستهای اداره سیاسی کشور
۹- تشکیل دادگاه عالی جهت رسیدگی به موارد نقض اجرای قانون اساسی و معاهده حقوق بشر

بدون شک در بیانیه های صادر شده توسط افراد و گروههای دیگراز جمله سکولارها، مواردی به عنوان کف مطالبات مطرح شده که می تواند در برگیرنده «بخشی» از مطالبات ما نیز باشد. به عنوان مثال می توان از بندهای ۲ تا ۴ بیانیه ی آقای موسوی که خواهان تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخابات، آزادی زندانیان سیاسی، آزادی مطبوعات و رسانه ها و به رسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات و تشکیل احزاب است، یاد کرد. ما ضمن مغتنم شمردن این اشتراکات، برای به ثمر رساندن جنبش سبز و تحقق خواسته های خود نیز از طریق مبارزات مدنی مسالمت آمیز چه در حال و چه در آینده، تلاش خواهیم کرد.

"

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 21:37  توسط بابگرده  | 

هشتاد و هشتم: استعدادهاي درخشان، قطعه‌ي چند؟ رديفِ چند؟ *ويژه سمپاد*

در منطقه ما خبری از سمپاد نیست. ولی این نوشته را که از رضا امیر خانی دیدم دلم نیامد شما هم نخوانید. رضا امیرخانی را با رمان "من او" شناختم. دست به قلمش معجزه است. از جنس آدم هایی است که غم دین دارند و البته پایبند به آرمانهای انقلابند.

وقتی امیرخانی اینگونه از بلایی که دولت کریمه بر سر جوانان آورده بنالد، دیگران باید خون بگریند:

"اين پاره‌خط را نه به جهتِ جوشِ مسوولان مي‌نويسم -‌كه خدا نياورد شيرشان خشك شود و نه به نيتِ خروشِ مردمان -‌كه خدا نكند حنجره‌شان خش بردارد- كه مدت‌هاست نااميدم... اين نوشته را مي‌نويسم در اين روزگارِ وانفسا فقط به يك هدف؛ يك هدفِ ملي.
اين پاره‌خط نوشته مي‌شود فقط جهتِ استحضارِ جنابِ محمد البرادعي كه مهم‌ترين مولفه‌ي هويتيِ ماست در افقِ انرژيِ هسته‌اي. اين پاره‌خط نوشته مي‌شود فقط به جهتِ آگاهيِ بازرسانِ محترم، معزز و مكرمِ آژانسِ انرژيِ اتمي! كه اگر احدي از آحادِ ايشان در ادامه‌ي بازرسي‌هاي دقيقِ صندوق‌خانه‌هاي نسوان، وضعيتِ سازمانِ مليِ پرورشِ استعدادهاي درخشان را در چند ماهه‌ي اخير بررسي كند، مطمئن خواهد شد كه ايران به سلاحِ هسته‌اي دست يافته است!!
و الا چه‌گونه -‌بدونِ قدرتِ مرگ‌بارِ سلاحِ هسته‌اي- مي‌شود يك نهادِ آموزشي را -‌با سي و پنج سال سابقه‌ي درخشان و ده‌ها هزار فارغ‌التحصيلِ سرآمد و صدها استادِ برجسته- ظرفِ مدتي كوتاه به خاكِ سياه نشاند؟!
اين پاره خط نه صوتِ داوودي دارد كه جنبنده‌گان را براي شنيدن‌ش از حركت بازدارد و نه معجزِ عيسوي كه استعدادهاي درخشان را احيا كند... اين پاره خط نه مدعيِ نمايشِ تاريخِ درخشانِ استعدادهاي درخشان است، نه حتا روضه‌اي است كه پشتِ ميكروفونِ اكوچنگ بالاسرِ جنازه، مداحِ پنج هزار توماني مي‌خواند! اين پاره خط دستِ بالا يك ميل‌گرد است كه سرش يك تكه صفحه‌ي فلزيِ سياه رنگ جوش داده‌اند، و روش با قلم‌موي مندرس و رنگي سفيد، پيرمردي بدخط نامِ "استعدادهاي درخشان" و قطعه و رديف را نگاشته است... فقط براي اين كه در ميانِ گورهاي فراوانِ نهادهاي فروپاشيده‌ي اين روزگار، گورِ استعدادهاي درخشان را پيدا كنيم... حتا "سنگي بر گوري" هم نيست...

***
من -‌با اندك تسامحي- از نسلِ اول بچه‌هاي تيزهوشِ پس از انقلاب‌م. ما، در تهران، سالي صد نفر پسر بوديم، صد نفر دختر. نه دفتر و دستكي وجود داشت، نه نهاد و سازماني. مركزِ آموزشِ تيزهوشِ علامه حلي و مركزِ آموزشِ تيزهوشِ فرزانگان، از سالِ 61 شروع كرد به گزينشِ تيزهوشان. ما را تعدادي نوجوانِ تازه‌فارغ‌التحصيلِ تيزهوش كه هنوز چهره‌شان به نوجواني مي‌زد به هم‌راهِ كم‌شمار معلمانِ قديميِ تيزهوشان گزينش كردند تا واردِ مدرسه‌ي پسرانه و دخترانه‌اي شويم كه با هوش‌مندي همين معلمانِ قديمي، به جاي مناطقِ آموزش و پرورش در سال‌هاي شلوغِ اولِ انقلاب، متصل شده بود به دفترِ كودكانِِ استثنايي -‌بخوانيد عقب‌افتاده‌ها! روي درِ سرويس‌هاي مدارسِ دخترانه و پسرانه‌ي تيزهوشانِ اولِ انقلاب نامِ همين دفتر حك شده بود و براي همين در مسير رفت و برگشت وقتي ره‌گذران، شلوغ‌كاري‌هاي ما را مي‌ديدند، زيرزيركي نگاه‌مان مي‌كردند و براي بچه‌هاي سالم‌شان صدقه كنار مي‌گذاشتند كه سالم از آب در آمدند و مثلِ ما نشدند... تصويرِ عمومي راجع به دو مدرسه‌‌ي تيزهوشان، مدارسي بود كه از در و ديوارشان نور و رنگ و تله‌ويزيون و آزمايش‌گاه مي‌چكيد و معلمان‌شان كت و شلوار و جليقه داشتند و ناهارشان را متخصصِ تغذيه سرو مي‌كرد و... حال آن كه هر دو مدرسه از معمولي‌ترين مدارسِ تهران بودند و حتا آزمايش‌گاه‌هاي مدرسه‌ي پيش از انقلاب به نفعِ دانش‌گاهي مصادره شده بود... اين‌گونه مدارسِ تيزهوشان در شلوغيِ اولِ انقلاب حفظ شد. با پاي‌مرديِ نوجواناني كه هنوز چهره‌شان به نوجواني مي‌زد... مدارسِ استعدادهاي درخشان، از همان باي بسم‌الله كه نوشتم، تا همين تاي تمت كه مي‌نويسم، امكاناتِ درخشاني نداشت. چيزي كه داشتند، معلم بود... و معلم -‌اگر معلم باشد- نه ميز مي‌خواهد و نه تخته و نه وايت‌برد و نه كامپيوتر و نه آزمايش‌گاه و نه حتا كتاب... معلم -‌اگر معلم باشد، حتا درس هم نمي‌خواهد... و ما از اين دست معلمان داشتيم... در نظامِ آموزش و پرورشي كه همه‌گان مي‌دانند، گرفتاري‌ش معلم است... به قراري كه اگر معلمي كلاس را نتواند اداره كند، ناظم مي‌شود و اگر ناظمي صف را نتواند به خط كند، مدير مي‌شود و اگر مديري مدرسه از دست‌ش در برود، مي‌رود منطقه و قس علي هذا تا برسد به وزير! ما معلماني داشتيم كه هنوز چهره‌شان به نوجواني مي‌زد...
و كه بودند اين نوخاسته‌گان؟! ايشان قرار بود رجالِ دوره‌ي ولي‌عهد باشند. صبح به صبح دكتر برومند، كه به هم‌راهِ لي‌ليِ اميرارجمندِ كانونِ پرورش و رضا قطبيِ راديووتله‌ويزيون، سوگلي‌هاي علياحضرت فرحِ پهلوي بودند، سرِ صفوفِ منظمِ مدرسه‌ي مختلطِ تيزهوشان كه زيرِ نظرِ مستقيمِ مستشارانِ امريكايي در سالِ 54 و 2535 تاسيس شده بود، حاضر مي‌شد و براي بچه‌هاي تيزهوش سخن‌راني مي‌كرد كه "ما رجالِ دوره‌ي درخشانِ انقلابِ سفيديم و پاس‌بانانِ آستانِ اعلاحضرت محمدرضا... اما شما تربيت مي‌شويد تا رجالِ ولي‌عهد -‌رضا- باشيد..." تيزهوشان، نه زيرِ نظرِ آموزش و پرورش كه مستقيما زيرِ نظرِ دفترِ علياحضرت فرحِ پهلوي بود و اين دقيقا همان ايده‌اي بود كه در هر نظامِ آموزشِ همه‌گانيِ غيرِعادلانه‌اي كه نياز به آموزشِ مجزا براي تيزهوشان پيدا مي‌كرد، به درستي رعايت مي‌شد. تيزهوشانِ تايلند زيرِ نظرِ پادشاه بودند و تيزهوشانِ استراليا غيرمستقيم زيرِ نظرِ ملكه و... و تيزهوشان فرانسه را مستقيما مديا حمايت مي‌كرد كه مسوولِ كنترلِ افكارِ عمومي بود و در حقيقتِ سلطانِ معاصر...
و قرار بود همه‌ي اين خردسالانِ تيزهوش، از همان دوره‌ي راه‌نمايي، آشنا شوند با مظاهرِ تمدن، پس خانم معلمِ رقص از اروپا واردات مي‌شد و آقا معلمِ زبان از امريكا... هنوز اين جمعِ كوچكِ خردسالان، دو-سه سالي بيش‌تر در مدرسه‌ي تيزهوشان درس نخوانده بودند كه توافق‌نامه‌ي استعدادهاي درخشان با بركلي و استنفوردِ ايالاتِ متحده‌ي امريكا براي ادامه‌ي تحصيل‌شان نهايي مي‌شد و خودِ شاه كه كم‌تر از جشن‌هاي دو هزار و پانصد ساله در جايي حاضر نمي‌شد، براي بازديد از وضعِ تحصيليِ دانش‌آموزانِ تيزهوش، به مدرسه‌ي خيابانِ الوند مي‌آمد و... و نمي‌دانست كه در ميانِ همان دانش‌آموزانِ دست‌چين‌شده كسي هست كه طرحِ ترورِ وي را ريخته است... طرحي كه هيچ‌وقت عملي نشد و هيچ زماني هم در تاريخِ افتخاراتِ دانش‌آموزيِ اين ملك، كسي نخواست ببيندش...
و كه بودند اين نوخاسته‌گان، رجالِ دوره‌ي ولي‌عهدِ پهلوي و... كه نسلِ اولِ تيزهوشانِ بعد از انقلاب را گزينش كردند؟ همين‌ها كه رقص را از خانمِ مارگارت فرا گرفته بودند و زبان را از آقاي لئونارد و آدابِ معاشرت را از جنابِ اسپنسر، حالا فرزندانِ خميني بودند و موشكِ ليزري طراحي مي‌كردند براي مهندسيِ جنگ و در عينِ حال مي‌دانستند كه از موشك واجب‌تر، نسلِ بعديِ تيزهوشان است... ما زيرِ دستِ همين رجالِ دوره‌ي ولي‌عهد بزرگ شديم...
مدرسه، امكانات نداشت، پول نداشت، براي همين معلمانِ قديمي‌ش فقط با فيشِ عشق مانده‌گار مي‌شدند. به‌ترين معلمانِ تهران بودند و كم‌ترين دست‌مزد را مي‌گرفتند. مديرِ اصفهاني پول نداشت تا ناظم بياورد، پس يكي از خودِ ما، نوبتي، ناظم مي‌ايستاد در مدرسه... پول نداشت تا كسي را بياورد تا درخت‌هاي كاجِ مزاحمِ حياطِ پشتي را بياندازد. پس علي كه حالا استاد تمامِ دانش‌گاهِ بركلي است، از روي سايه‌ي درخت، با سينوس و تانژانت، محلِ افتادنِ درخت را مشخص مي‌كرد و ما مي‌رفتيم از درخت بالا و كاج، ناجوان‌مردي مي‌كرد و از آن‌طرفي مي‌افتاد روي كولرِ آبيِ دفترِ مديرِ مدرسه تا مدير عاقبت از ترس ضررِ بيش‌تر مجبور شود نجاري بياورد در حياطِ مدرسه‌ي حسن‌آبادِ تهران و بعد هم براي اين كه از زيرِ بارِ دست‌مزد در برود، روضه بخواند راجع به آينده‌گانِ جهانِ اسلام و جبهه‌هاي جنگ و... غافل از اين كه نجارِ حسن‌آبادي، ارمني است بالكل! ما اين‌گونه قد مي‌كشيديم...
نيمه‌ي اولِ دهه‌ي شصت، پايانِ هر سال، بيش از آن كه از نمراتِ كارنامه‌هامان بترسيم، از تعطيليِ مدرسه مي‌ترسيديم كه مسوولانِ چپ‌گراي وقت با هر مدرسه‌اي خارج از نظامِ همه‌گاني مخالفت مي‌كردند. زورشان به مدارسِ زنجيره‌ايِ اسلامي نرسيد، اما تخته كردنِ دكانِ دو مدرسه‌ي كوچكِ آموزشِ تيزهوش، زيرِ نظرِ دفتركي در معاونتِ آموزشِ استثنايي كار چندان سختي نبود. هنوز پانزده ساله نشده بوديم، كه مدير روزي جمع‌مان كرد و گفت امسال، سالِ آخرِ عشق است... سردرگريبان شديم و عاقبت به هم‌دليِ همان نوخاسته‌گانِ فارغ‌التحصيل و معلمانِ كم‌شمارِ قديمي، ايده‌اي به كله‌مان زد. كلاس‌ها را تعطيل كرديم تا نمايش‌گاهي درست كنيم به نامِ دست‌آوردهاي تيزهوشان!
ساختنِ نمايش‌گاه پنج-شش ماه طول كشيد. هر گروهي مسووليتي گرفتند. از ميانِ فارغ‌التحصيلاني كه قرار بود رجالِ ولي‌عهد باشند، دو-سه تا قيدِ رفتنِ به جنگ را زدند و ماندند براي كمك. سه نفر را بيش‌تر به خاطر مي‌آورم... دراز و چاق و ريشو را... قدِ سه‌نفري‌شان به قاعده‌ي يك ساخت‌مانِ چهارطبقه با خرپشته بود كه از اين ارتفاع، دو متر و نيم‌ش، رسما، مالِ دراز بود. وزنِ سه‌نفري‌شان توي ترازو فيل را زمين مي‌زد كه در آن طَبَق، سيصد كيلوش، خشكه، مالِ چاق بود. و ريش‌شان يك معبد سيك را جواب مي‌داد كه از آن ريش، دو قبضه‌‌‌اش، با انگشتِ باز، مالِ ريشو بود. دراز شد مسوولِ گروهِ زيست و بچه‌هاي زيرِ دست‌ش موش چنان تربيت كردند كه از ما هوش‌مند‌تر از آب درآمد و دورِ از چشمِ دراز كه دل‌رحم بود، قلبِ جوجه را خارج از سينه پرطپش نگه مي‌داشتند و... ريشو، همان كه در كودكي طرحِ ترورِ محمدرضا را ريخته بود، حالا در جواني، ابرپروژه‌اي طراحي كرد كه مدلي بود تا نشان دهد چه‌گونه مي‌شود در يك نيروگاهِ برق‌آبي، برق را ذخيره كرد در ساعاتِ اوجِ مصرفِ آب و چاق كه سخت كم آورده بود در ميانِ اين همه كارِ علمي، ما، تنبل‌ترها را جمع كرد و پروژه‌اي تعريف كرد به نامِ گيل-هارد-بنك!! اسمي كه نمي‌دانم از كجا پيدا كرده بود، اما سخت قيافه‌ي علمي داشت. قرار گذاشت عينكي‌ترهاي مدرسه، بيايند و روپوشِ سفيد بپوشند. بعد پروفيلِ ناوداني را خم كنيم و از بالاي سردرِ مدرسه نصب كنيم و بچرخانيم و بياوريم توي حياط بعد بكشانيم‌ش توي سالن و اين پروفيلِ ريل‌مانند، پيچ بخورد و تاب بخورد... دو متر به دو متر، يكي از آن عينكي‌ترها كه قيافه‌ي مسوول‌پسند دارد، بايستد و كاري علمي كند. يكي با روپوشي سفيد كنارِ پروفيل لوله‌ي آزمايش‌گاه روي چراغ الكلي گرم كند، ديگري با كت و شلوار يك تخته سياه را پرِ فرمول كند و... تا برسد به نفرِ آخر كه عينكي‌ترين است و در انتهاي مسير پروفيل با زمان‌سنج و ماشينِ حساب و كلي كاغذ ايستاده است. وقتي مسوولان براي بازديد آمدند، گويي فلزي انداخته شود توي پروفيل. همه‌ي عينكي‌ها شروع كنند به بالا و پايين پريدن و كارِ علمي كردن. بعد وقتي گوي به پايانِ مسيرِ ناوداني رسيد، عينكي‌ترين، يك‌هو زمان‌سنج را متوقف كند و كاغذهاي تحقيقاتِ عينكي‌ترها را بگيرد و جمع‌بندي كند و متفكرانه كاغذها را برانداز كند و بعد، ناگهان جلوِ مسوولان عددِ پيِ ماشين‌ِ حساب را فشار دهد و بگويد و اين هم عددِ پي با ده رقمِ اعشار!!
البته اهل‌ش مي‌دانند كه اين فشردنِ دكمه‌ي عددِ پيِ ماشينِ حساب هيچ دخلي نداشت به آن ناودانيِ طويل و آن محاسبات و آن عينكي‌ها و... فقط محبتِ كاسيوي ژاپن بود در روشِ مجعولِ گيل-هارد-بنك!!
ما كارگرانِ پروژه‌ي گيل-هارد-بنك بوديم كه متاسفانه به دليلِ مخالفت‌هاي علميِ دراز و ريشو با چاق، اين پروژه انجام نشد و مجبور شديم برويم سراغِ كارهاي خنكِ واقعا علمي! من در سيزده ساله‌گي در تاريك‌خانه، عكسِ استروبوسكپي مي‌گرفتم كه هنوز هم فكر مي‌كنم در بنيادِ نخبه‌گان نتوانند چنين كاري انجام دهند... نمايش‌گاه عاقبت برگزار شد و اتفاقا روزي كه وزيرِ آموزش و پرورشِ چپ‌گراي وقت به مدرسه آمد، از بچه‌هاي گروهِ كامپيوتر كسي نبود كه عهده‌دارِ توضيحات شود. بچه‌ها روي پيش‌رفته‌ترين كامپيوترِ آن زمان كه اسپكترومِ زد-هشتاد بود و كمودورِ شصت و چهار، برنامه‌اي نوشته بودند كه همان سرودِ مطولِ جمهوريِ اسلامي را نت مي‌زد و قانونِ اساسي و پرچم را به فارسي-انگليسي روي تله‌ويزيونِ رنگي كه از خانه آورده بوديم، نشان مي‌داد. برنامه را براي وزيرِ چپ‌گرا اجرا كردم و منتظرِ تشويقاتِ حضرت‌ش بودم كه ناغافل برگشت و فرمود: "كه چي؟!"
همان‌جا حسابِ كار دست‌مان آمد كه دكانِ مدرسه تخته شده است و نمايش‌گاه هم دست و پا زدنِ مرغِ بسمل بوده و با گيل-هارد-بنك هم كار درست نمي‌شده... حسابِ كار، در آن سالِ ميانيِ دهه‌ي شصت، همين بود كه گفتم... اما، تقدير با تدبيرِ اين مسوولان رقم نخورد. بايد وزيرِ ديگري پيدا شود، سالم‌تر و عاقل‌تر كه خود، به دستِ خود وزارت‌خانه‌اش را به بادِ فنا داده باشد و اول كسي باشد -‌و البته آخر كسي- كه در يك تصميمِ عاقلانه و عاشقانه، براي نظام، جامه‌ي وزارتِ نظام را از تن به در آورده باشد... كسي باشد كه روحاني باشد و منتسبِ به روشن‌فكرترين روحاني ‌-‌شهيد بهشتي-‌ باشد و در اروپا دكتراي روان‌شناسي گرفته باشد و ذوق‌ش هم آموزشِ تيزهوش باشد و در كابينه هم هنوز مقبول و متنفذ بوده باشد و پاش برسد به مدرسه‌‌ي فكسنيِ آموزشِ تيزهوشِ علامه حلي و بچه‌ها و نمايش‌گاه چشم‌ش را بگيرد...
اين گونه شد كه مردي آمد كه نمايش‌گاه را نديد و گيل-هارد-بنك را نديد و روپوش‌هاي سپيد را نديد و عينكي‌ترين‌ها را نديد و در عوض انسان ديد! و وقف نمود خود را، نه به بيع و نه به شرط. امروز ما نه دانش‌آموخته‌گانِ سمپاد كه درآمدِ جاريِ آن موقوفه‌ايم و مديونِ آن وقف... وقفي كه عمر بود و موقوفه‌اي كه نسل شد. و امروز همه‌ي نگراني آن است كه اوقاف نيز در كنارِ آموزش و پرورش و وزارتِ علوم و بنياد نخبه‌گان و سازمانِ جوانان و ستادِ فلان و بهمان، از اين پاره‌خط به صرافتِ تملكِ تكه‌ي ديگري از اين گوشتِ قرباني بيافتد.
اين گونه شد كه مردي آمد به نامِ جوادِ اژه‌اي كه حجه‌الاسلام و المسلمين و دكتر چيزي به شان‌ش نمي‌افزايد، سازمانِ استعدادهاي درخشان را پايه گذاشت روي اين دو مركزِ آموزشِ تيزهوش، به سالِ 1366. سازماني كه هيچ نبود، نه ميز بود و نه صندلي و نه پست و نه تشريفات... هيچ نبود الا يك وقف و يك موقوفه هر دو از جنسِ انسان...
نفوذِ جوادِ اژه‌اي باعث شد تا سازمان، خارج از مجموعه‌ي آموزش و پرورش، زيرِ نظرِ نخست‌وزيري و بعدتر رياست‌جمهوري ببالد و بركشد. مدارس توسعه‌‌ي كيفي پيدا كنند و با ملاك‌ها و مناط‌هاي دقيقِ علمي گزينش انجام شود. گزينشي كه هيچ بچه‌مسوولِ خنگ و خلي از سوراخ‌ش به اشتباه رد نشود و هيچ گربه‌رويي براي فرزندِ صاحبِ ثروت و صاحبِ قدرت در آن تعبيه نشود. و البته همين موضوع هم هماره باعثِ گرفتاري‌هاي سازمانِ مليِ پرورشِ استعدادهاي درخشان يا سمپاد بود.
حالا ديگر به همان ترتيبِ سابق، زيرِ نظرِ همان معلمانِ عاشق‌پيشه‌ي قديميِ كم‌شمار و فارغ‌التحصيلانِ تيزهوشي كه قرار بود رجالِ دوره‌ي ولي‌عهد باشند، مثلِ همان چاق و دراز و ريشو، فرهنگي شكل مي‌گرفت به نامِ فرهنگِ سمپاد. بالاترين تعدادِ المپيادي‌ها از مدارسِ سمپاد بود. ما، چهل نفر رياضي بوديم، كه در سالِ آخرِ تحصيل‌مان، از شش نفر تيمِ جهاني المپيادِ رياضي، پنج نفر هم‌كلاس بودند و همان سال بهرنگ و پيمان اولين مدال‌هاي طلاي تاريخِ المپيادها را گرفتند. سالي بعد، مريمِ فرزانگاني اولين مدالِ دختران را گرفت در آوردگاهِ جهاني و يكي دو سالِ بعد بچه‌هاي شهرستان هم كه حالا قد كشيده بودند، به بچه‌هاي تهران اضافه شدند و مهدي، به عنوانِ اولين نسلِ فارغ‌التحصيلِ اصفهاني، اولين مدالِ طلاي جهانيِ خارجِ تهران را گرفت. در بعضي آب‌سالي‌ها صد در صد و در بعضي خشك‌سالي‌ها دستِ كم نود در صدِ مدال‌آورانِ جهاني از بچه‌هاي سمپاد بودند... و البته همين را آموزش و پرورشي‌ها تاب نمي‌آوردند و براي همين چيزي تعبيه كردند به نامِ باش‌گاهِ دانش‌پژوهانِ جوان تا سمپادي‌هاي سالِ آخري را بر بزنند ميانِ آموزش و پرورشي‌ها و بعد دوباره چونان مقامرانِ ماهر بيرون بكشندشان، و كسي نفهمد شعبده با اهلِ راز كردن چه آخر و عاقبتي دارد... سمپاد هم به دليل همين "حسد" مجبور بود چراغِ خاموش حركت كند و هيچ‌جا از دست‌آوردهاش صحبتي نباشد...
سازمان كه در زمانِ رياست جمهوري مقام معظم ره‌بري تاسيس شد، در زمانِ رياستِ جمهوري آقاي هاشمي رفسنجاني، با هوش‌مندي و عدمِ دخالتِ دكتر نجفي، باليد و رشد كرد. در زمانِ آقاي خاتمي، و وزراي ناكارآمدِ دولتِ هفتم و هشتم، رشدش متوقف شد و در زمانِ آقاي احمدي‌نژاد و وزراي! دولتِ نهم، تمام شد...
آرام آرام آموزش و پرورشي‌ها با كم شدنِ نفوذِ رئيسِ سمپاد، سازمان را بيش‌تر زيرِ اخيه كشيدند و دورِ سمپاد را گرفتند... ايرادات را به روزنامه‌ها و سخن‌گاه‌ها كشانده بودند كه سمپادي بي‌دين است و سمپادي طراحي مي‌شود براي فرارِ مغزها و سمپادي ضدانقلاب است و...
ما را مي‌خواستند آموزش و پرورش و از نظام مي‌پرسيدند! مي‌گفتيم از خاطرات‌مان در طرحِ كادِ ابداعيِ پتوشوييِ اميرالمومنين(ع) كه پتوهاي معراج را بچه‌هاي دبيرستان مي‌شستند و حالا هم خس خسِ سينه‌ي مهندس مهدي از تبعاتِ همان شرابي است كه شهيد سهيل را به آسمان كشانده بود...
ما را مي‌خواستند آموزش و پرورش و از دين مي‌پرسيدند! مي‌گفتيم مثلا در شبِ بيست و يكم هزار ظرفِ يك‌بار مصرف سحري داده مي‌شود در مدرسه‌ي هشت‌صد نفره، عددِ تدين چند ظرفِ يك‌بار مصرف است؟ براي‌شان از آش‌پزخانه‌ي هياتِ فارغ‌التحصيلان مي‌گفتيم كه آب‌كش دستِ كسي است كه پذيرشِ بركلي دارد و كف‌گير دستِ ديگري است كه همان‌جا پشتِ مبايل، نفت سوآپ مي‌كند و نثارريز عضوِ ارشد تيم ملي المپياد فيزيك در سال‌هاي دور است... چيزي كه در اتاقِ فكر بنياد فلان و سازمانِ بهمان هم پيدا نمي‌شود!از آن طرف سينه‌زنِ چنين هياتي نيز يك رقميِ كنكور بود و استادِ نمونه و دانش‌آموزِ برجسته...
مي‌گفتيم مدرسه گزينشِ مذهبي ندارد اما فارغ‌التحصيلِ سمپاد متدين‌تر مي‌شود در طولِ تحصيل، حال آن كه در مدارسِ مذهبي اگر چه خروجي‌ها نيز مذهبي‌ند، اما مقايسه‌ي ورودي و خروجي نشان مي‌دهد كه مدارس سمپاد موفق‌ترند...
مي‌گفتيم در مدارسِ سمپاد به دليلِ تربيتِ فرهنگي و محيطِ آزاد، بچه‌ها در دانش‌گاه و حتا در خارج از كشور، كم‌ترين تغيير را دارند... همان‌ند كه هستند و بودشان با نمودشان تفاوتي ندارد. موشان را با نمره‌ي چهار نمي‌زنيم تا بلافاصله بعد از امتحاناتِ نهايي گيس بگذارند تا روي كمر! روبنده‌ي زوركي به گرده‌ي صورت‌شان نمي‌كشيم تا در دانش‌گاه روسري بگذارند مغزِ سر... مي‌گفتيم مومن‌مان در خارج از كشور هم مومن است...
تا مي‌گفتيم خارج از كشور، دوباره مي‌خواستندمان و اين بار مثلِ روزنامه‌ها از فرارِ مغزها مي‌پرسيدند! مي‌گفتيم حالا كه انسانِ آزاده‌ي سمپادي را نمي‌بينيد، دستِ كم به سنتِ الهي، از چارپايان بياموزيم كه خداوندِ عالم فرمود در رفتن‌شان براي شما زيبايي است و در بازگشت‌شان نيز! دستِ كم از رفت و آمدِ انسانِ سمپادي به قاعده‌ي چوپاني كه گوسفندش براي چراي علمي به مرتع مي‌رود و باز مي‌گردد، ذوق كنيد! نه آيا كه اين جماعت براي فربه‌گيِ علمي مهاجرت كردند؟ و نه آيا كه امروز بر مي‌گردند؟ اي خوشا آنان كه از لكم فيها جمال حين تريحون و حين تصرحون لذت مي‌برند. چرا امروز اخبارِ بازگشت تيتر نمي‌شود؟ ديروزياني كه گرفتارِ حنجره‌ي داد زدن بودند همان امروزيانند كهِ پنجه‌ي بي‌داد شده‌اند... و اگر چه دادِ اولي از جنسِ باد بود، اما سربسته بگويم كه بي‌دادِ بعدي به هيچ رو نسبتي با باد ندارد!
براي‌شان از خارج‌نشيناني مي‌گفتيم كه هر سال به ايران مي‌آيند و در اين پروژه و آن پروژه كمك مي‌كنند... براي‌شان از سيدعلي مي‌گفتيم كه حالا هواپيماي شخصي دارد در ايالاتِ متحده و حاضر است در ايران با دوچرخه اين طرف و آن طرف برود اما براي او شان قائل باشند و به او كار بدهند... براي‌شان از كيا مي‌گفتيم كه مهم‌ترينِ كارِ علمي را دارد و مسوولِ پخشِ پول است براي گرنت‌‌هاي دانش‌گاهيِ ينگه دنيا و عضوِ تخصصي هياتِ منصفه‌هاي علمي است، اما برگشته است به ايران و نه در تهران، كه در يك شهرستان به دانش‌جو درس مي‌دهد... براي‌شان از بابك مي‌گفتيم كه در اخبارمان پزش را مي‌دهيم و مبدعِ لنزِ هوش‌مند است و برجسته‌ترين دانش‌مندِ زيرِ سي و پنج سالِ فرنگ... براي‌شان از عباس مي‌گفتيم كه صاحبِ پرشماره‌گان‌ترين نشريه‌ي علمي-پزشكيِ كشور است. براي‌شان از ميثم مي‌گفتيم كه نمازِ شب‌خوان است و در تله‌ويزيون‌مان نشان‌ش مي‌دهيم كه حس‌گر روي زبانِ قطعِ نخاعي كار گذاشته است تا او بتواند آسان‌تر زنده‌گي كند و اختراع‌ش در سطحي است كه بوش مجبور مي‌شود در جلسه‌ي افطاريِ كاخِ سفيد در ميانِ ابنِ شيخك‌ها از آن ياد كند... و البته اگر بيايد ايران، حراستِ دانش‌گاهِ سابق‌ش از در راه‌ش نمي‌دهد كه كارت ندارد!!
براي‌شان مي‌گفتيم كه اگر به اين قاعده از اتلافِ پولِ نفتِ مردم در اين مجموعه نگرانند، غم‌شان نباشد كه همين گروهِ فارغ‌التحصيلِ خارج و داخل حاضرند -‌برابر با سند چشم‌اندازِ اصل 44- كلِ مجموعه را به ثمنِ دولت‌پسند، از ايشان ابتياع كنند كه محصولِ اين مجموعه قدرِ اين مجموعه بيش‌تر مي‌داند...
براي‌شان مي‌گفتيم و فايده نمي‌كرد... چرا كه استعدادهاي درخشان را آن‌جور كه دوست داشتند، نمي‌ديدند... رسانه هم به جاي نوابغ به دنبالِ نوابيغي بود كه قانونِ بقاي ماده و انرژي را نقض كند و در نمايش‌گاهِ اختراعاتِ روستاي هچل‌تپه‌ي اروپا كف‌گيرِ برقي ساخته باشد و طرحِ موشكِ بدونِ سوختِ با سرنشين روي كاغذ كشيده باشد و...
حالا چندين و چند هزار فارغ‌التحصيل داريم كه ادبي‌شان مي‌شود مشهورترينِ جوانِ نسخه‌شناسِ ايراني كه پنداري بازمانده‌ي علماي جامع است و از مهندسي و آناليزِ اعداد مي‌داند تا هياتِ قديم و فقهِ جديد... علمي‌شان سه آرش‌ند كه مي‌شوند مهم‌ترين گروهِ آماتوريِ عصب‌شناسِ جهان و صاحبِ مقاله‌ي واقعي در ني‌چر... و از علم و ادب مهم‌تر، فرهنگ است... فرهنگي عميقا اسلامي و عميقا معاصر... چيزي كه با آموزشِ خلاق و پرورشِ غيراجباري، به دستِ نسل-نسلِ فارغ‌التحصيل بازگشته به مدرسه به وجود آمده است. و البته چنين ميوه‌هايي را نظامِ مديريتيِ تنبل‌پرورِ كودن‌گمار، قدر نمي‌داند و از همين روست كه از نسلِ اول و دومِ فارغ‌التحصيلان كم از سه در صد در دولت شاغل هستند. حالا دراز، صاحبِ شاگرداني است كه آخرين‌شان جوان‌ترين عضوِ گروهِ تحقيقاتيِ سلول‌هاي شوآنِ ضايعاتِ نخاعي است و تا قبل از رفتن به لبِ مجهزش در ينگه‌دنيا، در يك اتاقِ محقر كارِ تحقيقاتي مي‌كرد... ريشو، صاحبِ چندين و چند اختراع است و در دوره‌اي بزرگ‌ترين قطعه‌سازِ صنعتِ خودرو كه در رقابت با يك شركتِ خارجيِ ماركِ داخل و هوادارانِ سه‌لتي‌ش طعمِ تلخ زندانِ چك را كشيد و بعدتر هم طعمِ شيرين‌ترِ بيماريِ صعب‌العلاج... و هنوز مدافعِ انقلابِ اسلامي است... و چاق، بعد از سي و پنج سال، اولين اخراجيِ نفوذِ آموزش و پروش در سمپاد، بعد از رفتنِ دكتر اژه‌اي است...
نه المپيادي، نه پرخوان، نه اديب، نه هوش‌مند، نه خلاق كه آزاده‌گي صفتي است كه سمپادي را متمايز مي‌كند با ديگران... آخرينِ ايشان نيز همان جوان‌مردِ مودبي است كه طلاي رياضيِ كشوري است و در حضورِ ره‌بر به پا مي‌خيزد و آزادانه نظر مي‌دهد و هوش‌مندانه نقد مي‌كند...
نه... آخرين ايشان، جوان‌مردي ديگر است كه به اعتمادِ ره‌بر و عشقِ به نظام و سوگندِ پزشكي و تعظيمِ به پرچم ايستاد و رسيد بدان‌جا كه جوان‌مرد مي‌رسد...
و حالا در انتهاي اين پاره‌خط كه همان تاي تمت باشد نه براي پاره‌خط كه براي سمپاد، بايد فصلي در فضايح بنويسم... از سمپادي بنويسم كه يك بهايي آن را در دو سال ساخت و يك نوحجتيه، كم از يك سال آن را ويران كرد... كسي كه افتخارش تغييرِ نامِ سمپاد به شاد! بود كه سازمانِ مليِ پرورشِ استعدادهاي درخشان را وافيِ به مقصود نمي‌دانست آن‌قدر كه شكوفايِ استعدادهاي درخشان بودن را... و خوب مي‌دانست در مملكتي كه تغييرِ نامِ وزارتِ آموزشِ عالي به علوم تحقيقات و فن‌آوري مي‌تواند تا چند سال دهانِ منتقدان را ببندد، تغييرِ نام و نه تغييرِ فعل تا چه اندازه مهم است...
بايد از سمپادي بنويسم كه روزگاري براي وزير قد خم نمي‌كرد و حالا مجبور است براي رئيسِ منطقه‌‌ي آموزش و پرورش تا خودِ سبحان ربي العظيم دولا شود!
بايد از سمپادي بنويسم كه رجالِ ولي‌عهد حفظ‌ش كردند تا دانش‌آموخته‌گان‌ش رجالِ انقلابِ اسلامي باشند، اما حتا نتوانستند يك مدير براي مجموعه‌ي خودشان به نظام معرفي كنند كه نظامِ مديريت گرفتارِ شبكه‌هاي انساني مدارسِ غيرخلاقِ مذهبي بود... و جماعتِ نودولت اين مجموعه را نه خود خورد و نه كس داد... گنده كرد و به...
بايد از سمپادي بنويسم كه گزينش‌ش بر مبناي علمي تا جايي بود كه خطِ هوشِ سرآمدان در منحنيِ توزيعِ نرمال مشخص مي‌كرد و بعد بيست سال رسيده بود به چهار مركز در شهرِ تهران، كه تازه هم‌واره از فقدانِ امكانات و كم‌بود معلمِ چيره‌دست مي‌ناليدند و حالا در مدتي كم از چند ماه يك‌هو تبديل مي‌شوند به چهارده مركزِ طلايه‌داران زيرِ نظرِ مناطقِ آموزش و پرورش... كه حالا كه خطِ فقر سرِ كاري است، خطِ هوش اصالتا وجود ندارد!!
بايد از سمپادي بنويسم كه به‌ترين مرزدارانِ ايران در آن پرورش مي‌يافتند و امروز در ادامه‌ي كشفياتِ جديدِ نوحجتيه‌ها در جلساتِ خصوصيِ قطب‌الاقطاب گويا گفته‌اند كه اصلا همين‌گونه جداسازي‌ها از موانعِ ظهور است! و بعضي اذنابِ ايشان در آموزش و پرورش در حضورِ منتخبي از دانش‌آموخته‌گانِ سمپاد، اصولا باهوش‌تر بودنِ نوزادان را موضوعي خلافِ عدلِ الاهي مي‌دانسته‌اند!
بايد از سمپادي بنويسم كه موسس‌ش در انتخابي طبيعي، در بازديدِ نمايش‌گاه، سمپاد را برمي‌گزيد، و از آن‌طرف تيزهوشانِِ آن زمان نيز در انتخابي طبيعي، مي‌پذيرفت كه برود زيرِ نظرِ سمپاد و امروز در حالي كه شايد بيش از صد نفر از دانش‌آموخته‌گانِ سمپاد تمامِ شايسته‌گي‌هاي لازم براي مديريتِ اين مجموعه را دارند، كسي به سمپاد مي‌آيد كه حتا تا به حال پاي‌ش به مدارسِ تيزهوش نرسيده است و در طولِ اين بيست سال از وي حتا براي يك سخن‌راني در نشست‌هاي علميِ دهه‌ي فجر نيز دعوت نكرده‌اند و حتا فرزندِ هم‌سايه‌اش نيز در اين مجموعه نبوده است...
بايد از سمپادي بنويسم كه ديگر نيست...
از بهايي گفتم كه از اشقيا بود و از اژه‌اي گفتم كه از اوليا بود... اما تعزيه‌خوانِ قديمي نيك مي‌داند كه مجلسِ تعزيه شريف‌تر از آن است كه نامِ اشقياي پايين دست در آن مذكور افتد... پس بگذار كه در اين پاره‌خط حتا نام نبرم از مدير و دار و دسته‌ي منسوب و منصوبِ دولتِ نهم كه بر نعشِ سمپاد اسب تازاندند و كم از فاصله‌ي يك عاشورا تا عاشورا گم‌گور شدند...

"

منبع

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 1:42  توسط بابگرده  | 

به یاد شاملو:


اینک موج سنگین گذر زمان است که در من می گذرد .

اینک موج سنگین گذر زمان است که چون جویبار آهن در من می گذرد .

اینک موج سنگین گذر زمان است که چون دریایی از پولاد و سنگ در من می گذرد .

در گذرگاه نسیم سرودی دیگر گونه آغاز کردم .

در گذر گاه باران سرودی دیگر گونه آغاز کردم .

در گذر گاه سایه سرودی دیگر گونه آغاز خواهم کرد .

نیلوفر و باران در تو بود

خنجر و فریادی در من .

فواره و رویا در تو بود

تالاب و سیاهی در من .

در گذر گاه ات سرودی دیگر گونه آغاز کردم ...

من برگ را سرودی کردم

سرسبزتر ز بیشه.

من موج را سرودی کردم

پر نبض تر ز انسان .

من عشق را سرودی کردم

پر طبل تر ز مرگ .

سر سبز تر ز جنگل

من برگ را سرودی کردم .

پر تپش تر ز دل دریا

من موج را سرودی کردم .

پر طبل تر از حیات

من مرگ را سرودی کردم ...

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 21:0  توسط بابگرده  | 

جریده ضاله


نماینده ولی فقیه با استفاده از مصونیت "بیت آقا" و " حاشیه امنی" که دارد، هر بار که به دادگاه می رود با اراده ای مصمصم تر و قلمی " خشن تر"و "هتاک تر" به مصاف دیگرانی می رود که با او نیستند.

دیروز وقتی فرزند شهید بهشتی بعنوان شاکی پرونده حسین شریعتمداری در شعبه امنیت دادگاه با پیژامه حضور یافت و متهم اصلی در گوشه ای دیگر از این " سیستم قضایی " دادگاهش تجدید وقت شد، " عدالت ولایی " همه تلخی خودش را به کام مردم بار دیگر نشان داد و قلم را بی نیاز از نگارش کرد.

 

فرزند رئیس اولین قوه قضاییه جمهوری اسلامی، استادی پاک طینت که ادب و اخلاق از چهره، قلم و کلامش می بارد، از کلاس درس تحویل اوین می شود و بدون تفهیم اتهام هفته ها در حبس می ماند تا در کنارش هتاکی چون شریعتمداری با فراغ بال به اشاعه منکر و اقدام علیه منافع و امنیت ملی قلم بزند و روزنامه ای که از بیت المال اتزاق می کند و نام رهبری را یدک می کشد، که باید محلی باشد برای گسترش " آشتی ملی" ، " همیاری"، " اتحاد" و " همدلی" به کانونی برای " آشوب" ، " فتنه" ، " براندازی" ،" هتک حرمت" و " برادرکشی " تبدیل شود.

 

دکتر علیرضا بهشتی از سوی کیهان به رابطه با سیا متهم می شود بی هیچ مدرکی، دوبار دستگیر می شود، به اوین می رود، از همه حقوق شهروندی محروم می شود، فقط چون از کاندیدایی حمایت کرد و سخنی گفت که کیهان را خوش نیامد و حسین شریعتمداری با فراغ بال در مقابل دوربین می نشنید " از فردا" می گوید و آبروی اهل فکر و اندیشه را در مقابل میلیونها بیننده می برد و آنها را پناهنده و فراری می خواند بی آنکه هیچکس جلو دارش شود. این چه مصونیتی است که او دارد که به هر که می خواهد می تازد و چنین پرده می درد؟

 

حکم تعطیلی کیهان !

 قوه قضاییه پیشانی هر نظام سیاسی است. برای بررسی عملکرد هر سیستم سیاسی در دنیا کافی است سری به زندانهای آن بزنید تا میزان پایبندی حاکمان به قانون و حقوق بشر مشخص شود. سالهاست از طرح شکایات شاکیان متعدد از روزنامه کیهان گذشته است. ولی کیهان همچنان می تازد و کسی جلودارش نیست . وقتی قاضی شعبه نهم دادسرای کارکنان دولت در اواخر مرداد سال جاری دستور توقیف روزنامه کیهان را به دلیل عدم حضور حسین شریعتمداری، مدیر مسئول این روزنامه در دادگاه، صادر کرد، سوسویی از امید در دلهایی رخ نمود که شاید ..... ولی چند ساعتی نگذشت که این حکم توسط دادستان وقت سعید مرتضوی دوست و یار شریعتمداری ملغی اعلام شد.

 

سرانجام نوزده مهرماه فرارسید و جلسه رسیدگی به اتهامات مطبوعاتی حسین شریعتمداری، مدیر‌مسئول روزنامه کیهان که قبلاً قرار بود 8 شهریور در شعبه 1083 دادگاه عمومی استان تهران به تصدی قاضی حسینیان برگزار شود اما با تقاضای استمهال سرپرست اداره حقوقی مؤسسه کیهان و نمایندگان حقوقی این روزنامه، وقت رسیدگی تجدید شد ، با حضور نماینده ولی فقیه برگزار شد. 26 پرونده و 30 شاکی. اما رييس شعبه ‌١٠٨٣ دادگاه عمومي تهران يادآور شد كه از جلسه‌ گذشته تا كنون تعدادي از شكات، رضايت خود را اعلام كرده‌اند. تعدادی از شاکیان خصوصی و دولتی پا پس کشیدند و ماندند افرادی که نه برای احقاق حق خود که برای دفاع از " انسانیت" و " حریم انسانها" پیگیر شکایات خود بودند.

 

همه دروغ می گویند جز من!!

در این جلسه صالح نيكبخت به وكالت از محسن كديور در جايگاه حاضر شد و گفت كه به وكالت از موكلش، عليه حسين شريعتمداري، مديرمسوول روزنامه كيهان به اتهام افترا، نشر اكاذيب، توهين و هجو اعلام جرم و تقاضاي تعقيب كيفري وی را کرد. این وکیل اظهار امیدواری کرد که دادگاه و هيات منصفه براي هميشه به چنين بي‌حرمتي‌هایی پايان دهد. نيكبخت در این دادگاه بر این نکته اساسی انگشت گذاشت که "از نظر روزنامه‌ كيهان همه كس دروغ مي‌گويد الا خودش. "

 

از نظر حسین شریعتمداری کمترین مخالفتی با نقطه نظرات وی که معمولا در همه چیز هم اظهار نظر می کند - از سیاست نا اقتصاد، از هنر تا جامعه شناسی، از تاریخ تا فقه- همدستی با ‏غرب است. او در پیدا کردن رابطه‌ محافل و افراد و شخصیت‌های سیاسی، ‌فرهنگی،‌ حقوق بشری با ‏دستگاههای اطلاعاتی جاسوسی و امنیتی صهیونیستی و غربی تخصص ویژه دارد. از منظر وی هر صدایی که با صدای او همخوانی نداشته باشد حتما با دستگاه امنیتی در ‏چهارچوب پروژه تغییر نظام و انقلاب مخملی هماهنگ شده است و مستوجب محکومیت پیش از دادگاه است.

 

فرقی ندارد شما چه کسی باشی. زن یا مرد. شهری یا روستایی. دانشجو یا بی سواد. هر که می خواهی باش. گمنام یا با بیش از سی سال خدمت به انقلاب اسلامی یا عالمی با اجتهاد . اگر قرار باشد " نیمه پنهانت " آشکار شود باید بشود. در طرفه العینی " مرجع" تقلید می تواند در صفحات کیهان چندین درجه انتزال مقام بیابد و به " شیخ" تبدیل شود. ضد نظام بودن ، صهیونیست بودن و ضد ولایت فقیه بودن ، جاسوس بودن ، مرتد بودن و .... هم نقل کلام همه روزه این جریده است. برای همین است که در میان شاکیان فقط چهره های سیاسی و فعال مطبوعاتی مشاهده نمی شوند،افرادی نیز یافت می شوند که بی خبر از این بازی های پشت پرده همه زندگی خود را بخاطر خبری کذب در کیهان باخته اند.

 

در دادگاهی که برگزار شد شاکیان خصوصی هم هر یک درد های خود را گفتند که از این بی حرمتی کیهان چه ها کشیده اند و افتراهای این روزنامه چه کانونهایی را متلاشی کرده و چه انسانهایی را به حقوق بگیران کمیته امداد تبدیل کرده است. هر چند مدیر مسئول فرصت نکرد تا از خود دفاع کند ولی همه دفاعیه خود را در تیتر فردای روزنامه آورد : " تعدادي از شاكيان پناهنده و فراري هستند !!" و در روزهای بعد هم بنا به عادت مالوف به ادامه هتاکی ها و بی حرمتی ها با خیالی آسوده پرداخت. کسی چه می داند شاید او هم مثل " قاضی مرتضوی" تنها یک " مهره بی اراده" است. یکی در دستگاه قضا امر رهبر" اجابت می کرد" و دیگری در عرصه رسانه، حریم مخالفان رهبر را می درد.

 

خودسرها زیر علم کیهان هستند

کواکبیان در مناظره با حسین شریعتمداری به این نکته به ظرافت اشاره کرد" خودسرها زیر علم کیهان هستند". همانهایی که خود سر نامیده می شوند و هر اجتماعی را با سبعانه ترین اقدامات بهم می ریزند، به دانشجویان در خوابگاه حمله می کنند، اندیشمندان و اهل قلم را شبانه از خانه می ربایند، به بیت علما حمله ور می شوند، بذر نفاق، دروغ، کینه و نفرت در همه جا می پاشند، دفتر امامان جمعه را آتش می افروزند... سریال اعترافات ساختگی می سازند. همه و همه یک شبکه وسیع خبری و اطلاع رسانی دارند که کیهان می نامندش. حتی گاهی پیش از اینکه اتفاقی بیفتتد، شاخکهای امنیتی کیهان آن را پیش بینی می کند و دقیقا اتفاقات همانگونه که از قبل تعیین شده تجلی می یابد!! و بیننده می ماند از این همه هماهنگی و سازماندهی.

 

آگاهان می گویند که او صدای محافل موازی ‏اطلاعاتی و امنیتی است که با شمشیر قلم پرده دری می کند. برای آنها که خواننده کیهان هستند و اخبار روز را پیگیری می کنند خیلی دشوار نیست که صحنه گردانی بسیاری از ‏سناریوهای سرکوب دگراندیشان و مخالفین نظام و آشوبها و اغتشاشات را در لابلای سطور گزارشها و تحلیلهای این روزنامه بیابند.

 

و برای آنها که حافظه یاریشان نمی کند حمله به محمد خاتمی در میان هزاران نفر از مردم حامی جنبش سبز توسط خودسرها به رهبری ابوالفضل شریعتمداری، فرزند حسین شریعتمداری مدیرمسئول روزنامه کیهان را یاد آور می شود که با اطلاع قبلی از مسیر عبور خاتمی ناگهان به او حمله کردند.

 

این حسین کیست ؟ !

حسین شریعتمداری، روزنامه‌نگار و مدیر مسئول روزنامه کیهان که در قریب به دو دهه است سکان آشوب و ناامنی در کشور در دست گرفته و هر از گاهی با غائله ای بسراغ شخصیتهای سیاسی، مذهبی و فرهنگی می رود، فا یننشال تایمز او را بعنوان " تأثیرگذارترین تفسیرگر ایرانی" معرفی کرده است. او بیشترین و عمیق ترین تاثیرات را بر شکل گیری تاریخ بیست سال گذشته جمهوری اسلامی و شکل گیری و جهت دهی گروههای سیاسی داشته است. اگر کسی مغضوب این جریده شود، چاره ای جز حذف او نمی ماند. این پروسه می تواند سالها بطول بینجامد ولی حتما نتیجه می دهد. دهها فعال سیاسی،اجتماعی، فرهنگی و اندیشمند همه شاهد این مدعاست که اگر کیهان با کسی" در افتد"، حتما آن فرد یا گروه" بر می افتد" و دیگر مجالی برای فعالیت سیاسی و پژوهشی او باقی نمی ماند.

 

حسین شریعتمداری به گفته خودش افتخار آن را دارد که در دیدار با " عناصر گروهکی بریده از انقلاب و مردم " آنها را به آغوش ملت و انقلاب بازگرداند که برای همگان معنای آن مشخص است. پروژه تواب سازی، بعد از اتهامات واهی و اعترافات ساختگی، بعد هم تواب کردن آنها و اخیرا اگر مثل اصلاح طلبان دراین روزها اصرار بر " گناه نکرده" خود داشته باشند، " محارب سازی"، سیاستی است که از سوی کیهان انجام می شود.

 

شهروند رسمی امریکا با سابقه مشخص و وابستگی علنی حق دارد ستون صفحه آخر کیهان را بخود اختصاص دهد، افراد با سابقه مسایل اخلاقی پشیتاز فرهنگ و هنر در این جریده می شوند؛ به گفته کیهان " افراد بازمانده سلطنت " و " بریدگان از گروهکهای محارب " و هر کسی که آنطور که کیهان بخواهد قلم می چرخانند، " محبوب" اند و از اقربا و کسی که تنها ذره ای " دگراندیش" باشد و نعل به نعل همچون آنان نیاندیشد و باور نداشته باشد، مستوجب حذف، هتک و حرب است ولو نماز شب خوان باشد و عارف.

مایه هراس مردان !!

روزنامه نیویورک تایمز، چاپ آمریکا در گزارشی به قلم مایکل اسلکمن، گزارشگر خود در تهران درباره حسین شریعتمداری، می نویسد:" او که دندان هایش را در شکنجه پلیس مخفی زمان شاه از دست داد، امروز مایه هراس بسیاری از مردان کشورش است. " این روزنامه نگار شریعتمداری را صدای تندروهای ایران می داند که نه فقط تندرو که افراطی و آشتی ناپذیرند. ولی باید به این نوشته این نکته را افزود که نه تنها " مردان" که " زنان" نیز از تیغ بران شمشیر شریعتمداری مصون نیستند. با مروری بر آخرین شاکیان وی می توان نام زنانی را دید که جرم آنان نیز کم از مردان نیست !!

 

کارشناسان می گویند در حالی که براحتی روزنامه های فراوانی نه در دادگاه بلکه بدستور معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد یکی پس از دیگری طعم تلخ توقیف را می چشند و روزنامه نگاران به جرم روشنگری راهی شکنجه گاه می شوند و یا هجران از وطن را به جان می خرند، چگونه است نشریه ای سالهاست پرونده اش در شعب قوه قضاییه خاک می خورد؟ کسانی که هنوز دادگاه کرباسچی ، سعید حجاریان، بهزاد نبوی، .......را بخاطر دارند، می پرسند چگونه است که برخی پرونده ها خارج از نوبت به جرم " خدمتگزاری" و " صداقت" و " اعتقاد به ارزشهای انقلاب" با سنگین ترین محکومیت ها برگزار می شود و عده ای چون " عضو محترم شورای نگهبان" و " نماینده رهبری در کیهان" در " دژ مستحکم نشسته اند و کسی را پاسخگو نیستند؟

 

اینک با توجه به برخی قرینه ها همچون سکوت و کوتاه آمدن تعدادی از برهم زنندگان حرفه ای آرامش و امنیت عمومی، گزارش کمیته تحقیق و تفحص ، برگزاری مناظره ها ، با تلطیف اندکی در فضای سیاسی کشور روبه رو شده ایم. برخی از تحلیل گران بر این باورند که اگر " قاضی مرتضوی" به سزای عملکرد خود در فاجعه کهریزک برسد، شاید نفر بعدی " حسین شریعتمداری " باشد که بجرم " تشویش اذهان عمومی"، " برهم زدن امنیت ملی " ،"دروغ"، " افترا" و " اشاعه اکاذیب" و فراهم کردن بستری برای " اغتشاش های خیابانی" ، " حمله به کوی دانشگاه" ، " حمله به بیت علما" و آتش زدن کتابفروشی ها و ............. و" حمایت از اراذل و اوباش" و " خودسرها " و " نفوذی ها " و .... محاکمه و به سزای اعمالش می رسد.

 

تاریخ پر از درسهای سازنده است. خیلی ها که خود عامل " حذف" بودند، بعدها به دادگاه آمدند و محاکمه و محکوم شدند.

منبع

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 11:5  توسط بابگرده  | 

نماینده زحمت کش!

چند وقت پیش از مجلس شورای اسلامی خبری آمد که ۳۶ نماینده حامى دولت در مجلس شوراى اسلامى با ارایه طرحى دو فوریتى خواستار آن شدند که «در جرائم مربوط به اخلال در نظم عمومى چنانچه متهم، محارب شناخته شود»، زمان اجراى حکم از بیست روز به پنج روز کاهش مى‌یابد.

از این بگذریم که پشت صحنه این طرح چه بوده، نامی که در این لیست 36 نفره نمایندگان برای من خودنمایی می کرد، سید محمود حسینی دولت آبادی بود.

امیدوارم نماینده محترم منطقه همانطور که برای اعدام محاربان عجله دارند برای حل مشکلات منطقه نیز عجله به خرج دهند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 9:39  توسط بابگرده  | 

دکتر علی محمدی را که کشت؟ دشمن!

این چند وقت تحقیق می کردم که پشت قضیه ترور دکتر علی محمدی چه بود. سه فرضیه مطرح از این قرارند:

1- کار سبزها بوده. این را افراطیون جناح محافظه کار ( راحتترم بگویم چماق به دستان یا لباس شخصی ها) مطرح می کنند. نمونه:

اسدالله بادامچیان در رابطه با ترور دانشمند متعهد فیزیك كشور گفت: ترور و عملیات از پیش طراحی شده تروریستی قدم پنجم خط انقلاب مخملی سبز است.(منبع)

2- کار ایادی سپاه بوده. این را افراطی های سبزها مطرح می کنند. با توجه به سوابق سیاسی دکتر علی محمدی و حمایت ایشان از میرحسین موسوی این فرضیه از اولی شاید قویتر باشد.

3- کار جاسوسان آمریکایی و اسراییلی بوده.

من به شخصه این یکی را قبول کرده ام. مطلبی را در وبلاگی پیدا کردم که به خوبی دلایل این فرضیه را تشریح می کند:

"پروژه سزامی:

SESAME stands for: “Synchrotron light for Experimental Science and Application in the Middle East”
سیب
سزامی به معنای : «تابش سینکروترون برای تحقیقات علوم کاربردی و بکارگیری آن در خاورمیانه» است. درباره این پروژه میتوانید این (از مرورگر اینترنت اکسپلورر استفاده نمایید) را بخوانید. این جایش جالب است:

کشورهای عضو سزامی:

- کشورهای ایران، اردن، رژیم اشغالگر قدس ، ترکیه، فلسطین و پاکستان در زیر چتر یونسکو مؤسسین سزامی در سال ۲۰۰۲ بوده اند.

- کشورهای ایران، اردن، رژیم اشغالگر قدس ، بحرین، ترکیه، فلسطین، مصر، پاکستان و قبرس، اعضای رسمی سزامی تا این تاریخ می باشند و درخواست عراق برای عضویت در دستور کار شورا است.

- کشورهای فرانسه، یونان، ایتالیا، کویت، آلمان، ژاپن، سوئد، روسیه، پرتقال، انگلستان و آمریکا عضو ناظر هستند.

خب حالا نکته جالب بعدی این است که وقتی سراغ نمایندگان ایران در سزامی میرویم این دو اسم را می بینیم:

۱. دکتر مسعود علی محمدی
۲. دکتر بابک شکری

نکته بسیار مهم:

عضویت ایران در پروژه سزامی می‌تواند رویای ساخت شتابدهنده ملی و دستیابی به بیم لاین‌های اختصاصی را که در حال حاضر از سوی محققان سازمان انرژی اتمی ایران و پژوهشگاه دانش‌های بنیادی (IPM) دنبال می‌شود محقق ‌کند. حدود دو سال است که عضویت ایران در سزامی به حالت تعلیق در آمده و در ژوئن آینده نسبت به عضویت دائمی ایران یا لغو عضویت تصمیم گیری می‌شود و این در حالی است که نمایندگان برخی کشورهای عضو از این موضوع (عدم پرداخت بدهی‌ها از سوی ایران) برای کنار گذاشتن ایران سوء استفاده می‌ کنند؛ البته مسوولان یونسکو و سزامی مایل به باقی ماندن ایران در این پروژه به عنوان عضوی ارزشمند با پتانسیل بالا از نظر تعداد محققان و رشد علمی و صنعتی شدن هستند. در شرایط کنونی عضویت در چنین پروژه‌های بین المللی که جزو علوم هسته‌یی نیز محسوب می‌شود بسیار مفید بوده و همانگونه که تاکنون محققان ایرانی از طریق سزامی آموزش‌های زیادی دیده‌اند می‌توانند تولید علم بالقوه‌ای را برای پایه ریزی این فن‌آوری در کشور ایجاد کند.

از اینجا

چند سؤال:

کدام یک از اعضای سزامی خاورمیانه از تضعیف ایران بهره می برند؟ چه کسانی بودند که ادعا میکردند دکتر علیمحمدی شخصیت مهمی برای ترور نیست؟ چرا چنین شخصیتی نباید از محافظت نیروهای امنیتی برخوردار باشد؟ مسئولان امنیتی چه جوابی دارند در قبال این سهل انگاری؟ دعوای نمایشی انجمن پادشاهی و تکاوران تندر به نفع چه کسی است؟ چرا دکتر باید در این موقعیت سیاسی به شهادت برسد؟ جلسات اخیر دکتر با دانشجویانش نشان دهنده دغدغه اوست اما چرا اینهمه اصرار؟

زمان – شاید – پرده از برخی اسرار بردارد.

چند نکته بی ربط:

  • او هسته ای نبود، سبزها و سازمان انرژی اتمی و بچه های دانشکده فیزیک راست میگویند. این سند نشان دهنده ی  اطلاعیه اساتید دانشکده فیزیک در این مورد است که راجع به صحت آن تردید دارم. (ویرایش ساعت ۱ بامداد: بچه های دانشکده فیزیک تایید کردند واقعیست.)
  • نه سایتهای خبری غیردولتی و نه صدا و سیما هیچ خبری از این پروژه مشترک ایران و اسرائیل و اردن درج نمی کنند و حتی فرهاد رهبر رئیس دانشگاه تهران – که خود زمانی معاون اقتصادی وزارت اطلاعات بوده است – تنها از این صحبت میکند که دکتر شهید فیزیک تهران، کاندیدای معاونت پژوهشی وی بوده است.
  • برخی خبرهای تابناک را باید جدی بگیریم. مخصوصاً این یکی. این خبر فارس هم مهم است.
  • بعد از المپیک مونیخ یک سری از فعالان فکری و فرهنگی عربی در نقاط مختلف دنیا توسط یک سری گروه که مثل قارچ سبز میشدند و بعد از مدتی از بین میرفتند ترور میشدند. این فعالان عمدتا ضدصهیونیست بودند. بعضی از این ترورها باعث شد برخی از کشورهای عربی در روابطشان با هم دچار تنش بشوند. «انجمن پادشاهی» اسم چندان مهمی نیست.
  • اهمیت ترور دکتر علی محمدی و ربوده شدن / فرار آقای شهرام امیری در سفر حج، کمتر از وقایع افغانستان و یمن و (اغتشاشات) تهران نیست.
  • مدتها پیش گاردین و بی بی سی از آموزش کردها توسط اسرائیل خبر داده بودند. بعد از انتخابات اخباری غیررسمی مبنی بر دستگیری چند کرد در وقایع کوی دانشگاه به گوش می رسد. «مجاهدین خلق» و «پژاک» اسمهای چندان مهمی نیستند.
  • حماقت نیست که این مسئله دعوای جدید حزب الهی ها و سبزها بشود؟ چرا احمقانه است! و تاریخ پر است از این وقایع احمقانه!
  • این روزها تاریخ دارد شکل میگیرد، ساده لوح نباشیم: هیچ رسانه ای صادق نیست.

ویرایش ۲۴ دی، ساعت ۲۳:

سزامی ۲۰۰۸ و جنجال دیدار وزرای ایرانی و اسرائیلی:

- تصویر/دیدار وزیر ایرانی و وزیر رژیم اسراییل! [تابناک]
سیب
- جوابیه وزیر علوم دولت درباره عکس منتشر شده: وزیر رژیم صهیونیستی، ناشناس وارد مراسم شد. [سرمایه]
سیب
وقتی قرار است کسی چیزی یادش نماند، هیچ کس چیزی یادش نخواهد ماند! این است که جهان‌نیوز خبرش را حذف می‌کند و همه قضیه را فراموش می‌کنند." (منبع)

به هر حال فکر کنم آمریکا و اسراییل دارند از آب گل آلود ماهی می گیرند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 8:7  توسط بابگرده  | 

پیوند حوزه و باشگاه!

با عرض معذرت از روحانیون باصفا!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 22:26  توسط بابگرده  | 

آیت الله بیات زنجانی: اصل ولایت فقیه نه از اصول دین است و نه انکارش کفرآور

آیت الله بیات زنجانی در پاسخ به سئوال یکی از مقلدان تصریح کرد: اصل ولایت فقیه نه اصل دین است و نه انکارش کفرآور است.

به گزارش جرس، متن این پرسش و پاسخ به نقل از وبسایت رسمی آیت الله بیات زنجانی بدین شرح است:

با سلام محضر مرجع عالی قدر چندی پیش از طرف برخی شعار:" اصل ولایت فقیه جزو اصول دین است "شنیده شده بود وبه کرار هم شبکه های تلوزیونی پخش شد. آیا اصول دین جزو احکام ثانویه است؟آیا میتوان چیزی از آن کم ویا زیاد کرد؟آیا این شعار یک ساختار شکنی نیست؟از نظر اسلام چه حکمی درباره اینان باید در نظر گرفت؟وظیفه ما چیست؟


جواب: با سلام و تحیت ؛ اصل ولایت فقیه امری سیاسی و فقهی و مورد اختلاف بین فقیهان است و اگرچه به نظر صحیح می آید لیکن نه خودش اصل دین و نه انکارش کفرآور و فسق است. کسانی که غیر از این را می گویند نیز اهل بدعت بوده و از باب نهی از منکر باید آنان را طرد کرد و اگر عالمی نیز اینگونه حرف بزند، موجب سلب عدالتش می شود و پشت سر او نمی شود نماز خواند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 22:40  توسط بابگرده  | 

خاک بیفشانید

علی معلم را من خیلی دوست داشتم. اصلا با اسم و فامیل این بشر حال می کردم. عاشق شعری از او بودم در کتاب فارسی مان. یادم نمی آید سر درس کدام معلم بود، آقای بخشنده، یا آقای ولی یا شاید آقای مغنی.
شبگیر غم بود و شبیخون بلا بود
هر روز عاشورا و هر جا كربلا بود
قابیلیان بر قامت شب مى‏تنیدند
هابیلیان بوى قیامت مى‏شنیدند
جان از سكوت سرد شب دلگیر مى‏شد
دل در ركاب آرزوها پیر مى‏شد
امّیدها در دام حرمان درد مى‏شد
بازار گرم عاشقى‏ها سرد مى‏شد

دیگر شده عشق از نزارى در هوسها

خو كرده مرغان صحارى با قفسها
شب‏زادها را هرگز از شادى خبر نه
طفل قفس را هرگز از وادى خبر نه
از جست‏وجوها رنگ خواهش برده بودند
پنداشتى خود آرزوها مرده بودند
...

حتی زمانی که یکی از آشنایانمان که در صدا و سیما کار می کرد از او مسائلی را بیان می کرد که چندان شایسته قامت علی معلمی که در ذهنم ساخته بودم نبود، آنها را انکار می کردم.

زمانی که فهمیدم ترانه تصنیف "ببار ای بارون ببار" در آلبوم "شب، سکوت، کویر" استاد شجریان کار علی معلم است، دیوانه اش شدم.

اما کرد آن کاری را که نباید می کرد. تکیه بر جایگاهی زد که در حد و اندازه اش نبود و در این "تکیه بر جای بزرگان" چنان روسای خود را مداحی کرد که حالم بد شد:

در مراسم برکناری میرحسین موسوی از ریاست فرهنگستان هنر و معارفه رییس جدید آن، علی معلم دامغانی، او سخنان خود را اینگونه آغاز کرد:

«آقای احمدی نژاد اجازه بدهید از زبان هنرمندان با شما سخن بگویم. دوست و دشمن، مخالف و موافق به شجاعت و دلیری شما شهادت می‌دهند. شما صدای اسلام و ایران را به گوش جهان و جهانیان رسانده اید. این را من نمی گویم، تمام هنرمندان ایران می گویند». وی سپس اجازه خواست تا نوشته ای را كه آماده كرده بود بخواند. نوشته او اینچنین آغاز شد: «سلام بر محمد مصطفی و امیرالمومنین و سلام بر امام خامنه‌ای و سلام به تو كه سید الخادمینی. آری شما را می گویم آقای احمدی نژاد؛ سَیدُ القُوم خادِمُها. شما سید خادمان هستید. شما  سید سادات هستید. ...» او در پایان او خود را مطیع امام خامنه‌ای و دكتر محمود احمدی نژاد خواند...

یاد سخنی از پیامبر (ص) افتادم که فرمود:

"أحثوا التراب في وجوه المداحين" ... بر چهره ستايشگران، خاك بيفشانيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 8:24  توسط بابگرده  |